Facebook  Google YouTube Twitter   Myspace   Yahoo Amazon  Bibliothèque National Fr Wikipedia
توجه بفرمائید که تمامی آثار سیاوش اوستا کپی رایت داشته و نقل هر خط و پاراگراف از نوشته ها میبایست با ذکر منبع و ماخذ باشد از کپی کردن و چسپاندن نوشته ها اینجا و آنجا و هر جا خود داری کنید

 

سازمان جاسوسی الله

نوشته سیاوش اوستا

بخشهائی از این کتاب پیش از این در هفته نامه نیمروز چاپ لندن به سردبیری آقای پرویز اصفهانی و روزنامه عصر امروز به سردبیری آقای عباس پهلوان و پاسخوری همایون  هوشیارنژاد و نشریات ارشاد و هما و کیهان جهانی به پاسخوری سیاوش اوستا منتشر شده است

چاپ نخست بهار سال ۷۰۳۱  آریائی میترائی برابر  با ۱۳۸۸ تازی

 (گریز پیامبر اسلام از مکه به مدینه )

انتشارات انستیتو اوستا

آدرس

Institut Awesta

66 av des CHAMPS ELYSEES

75008 Paris France

 

Tel : USA  + 1 818 232 07 78

Tel : Paris  + 331 45 63 02 63

 

www.4iran.Eu

www.PersianCnn.Tv

 ISBN : 2-915272-78-6

EAN : 9782915272789

Miniature
سازمان جاسوسی الله org..

 

 

برای تهیه این کتاب به سایت فریاد دات نت بروید

www.Faryad.Net

فهرست مطالب

 

افسانه انقلاب سال هفت هزار توطئه یا خیزش مردم خود جوش و یا هر دو؟

براى شناخت هر رژيمى نخست بايد سازمان امنيت آن را شناخت.

همه مأمور رژيم هستند حتى كارتر و اوباما!!!

بهترين خدمت توسط عشاق پر احساس ناآگاه از خدمت به سرویس جاسوسی

استفاده سكس در سازمان هاى ضدجاسوسى و اطلاعات امنيتى!

مخالف شناسى مخالفان از طريق مخالفان پرخاشگر بى خرد!!

با تفرقه افكنى بيشتر حكومت مى كنى!

بدل سازى هاى امنيتى نوعى ترور شخصيتى

فرشته هاى نگهبان در سازمان جاسوسى الله

سپاه پاسداران و سازمان امنيت

انديشمندان روشنگر ايرانى و پيشينه پر افتخار

بده بستان هاى امنيتى سازمان ها در سطح جهانى و همكارى احزاب سياسى با سازمان جاسوسى الله

جنگ سرد جهان به نفع كيست و چه بازيهای اطلاعاتی در آن جاری است ؟

روياروئى اسلام شيعى با اسلام وهابى تا كجا خواهد رفت؟

تمامی سازمانها و احزاب در نفوذ و رکاب سازمان جاسوسی الله

بهره ورى هاى سازمان جاسوسى «الله» از رسانه هاى جهانى

طرح نوين سپاه و تلويزيونهای لس آجلسی

يك جهان خاطره از يك راديو!

سپاه قدس در نيويورك و ما همچنان مى خنديم 

نقشه ايران شير است نه گربه!!
و طرح آزادسازى اين شير در سه مرحله در دست اجرا مى باشد

 از كودتاى رهبرى و سپاه قدس، ننه عليمون هم عصبانى شد 

فرمانروائى پارسى زبانان از اسرائيل تا تاجيكستان

 

ملاهاى تهران از هر دو حزب آمريكا پشتيبانى مى كنند

 

سرمايه گذارى حزب جمهوريخواه آمريكا روى ميليون ها رأى ايرانيان و ساده لوحى ياران

کینه و دشمنی تاریخی انگلیس علیه اسرائیل

اسرائيل در كدامين تله افتاد؟!  و حزب الله و تاريخ آن

 

اهداف اصلى حزب الله 

فرق ميان روشنگر و روشنفكر و انديشمند و دانشمند

چگونه سازمان جاسوسی الله به برکت دلارهای نفتی توانست افکار پنهان ضد اسرائيلی در غرب را فعال کند؟ و چرا مافياى جهانى پترو دلار ضد اسرائيل عمل مى كند؟

 

 دوستى با اسرائيل به نفع كشورهاى منطقه است

انیس نقاش تروریست با رفسنجانی در تلویزیون الجزیره   سازمان جاسوسی الله چگونه از تروريستها و قاتلين بهره تبليغاتی ميبرد؟

ریشه رفراندم خواهی ملت ایران

 

همه خود را شاه و رئيس مى دانند ولى شاه خود را به شاهى قبول ندارد!

مشت گره كرده و دست باز اوباما يعنى چه؟

بازی خوردن ما با توپ رژیم

 

چرا سازمان سیا در اروپا احزاب کمونیست ساخت؟

 

براى انتقال قدرت در ايران چه بايد كرد؟

 

 

 توجه بفرمائید که تمامی آثار سیاوش اوستا کپی رایت داشته و نقل هر خط و پاراگراف از نوشته ها میبایست با ذکر منبع و ماخذ باشد از کپی کردن و چسپاندن نوشته ها اینجا و آنجا و هر جا خود داری کنید

 

براى شناخت هر رژيمى نخست بايد سازمان امنيت آن را شناخت.

همه مأمور رژيم هستند حتى كارتر و اوباما!!!

 

 

در زمان پادشاهى آريامهر طنزى متداول شده بود كه مى گفتند طرف از جهان رفته بود و شب اول نكير و منكر آمده بودند و از مرده مى پرسيدند خداى تو كيست؟ مى گفت: آريامهر، دين تو چيست؟ مى گفت آريامهر، پيامبر تو كيست؟ پاسخ مى داد آريامهر، نكير و منكر كلافه شده بودند و برمى گردند به آسمان نزد خداوند و مى گويند خدايا كسى آمده كه با همه فرق دارد هر چه مى پرسيم جواب مى دهد «آريامهر».


خود خدا در قبر آن مرده حاضر مى شود و از او مى پرسد: خداى تو كيست؟ پاسخ مى دهد: خوب مسلم است تو هستى پروردگار بزرگ جهان. دين و پيامبر تو چيست و كيست؟ و او پاسخ مى دهد همانى كه تو فرستاده اى! خداوند مى پرسد پس چرا اين مأموران ما را اذيت كردى و همه را «آريامهر» پاسخ دادى؟!
مرده مى گويد خداوندبزرگ ترسيدم كه اين دو ساواكى باشند و اگر جز آريامهر جواب دهم مرا عذاب دهند!


حالا هم از روزى كه خمينى به ملت ۳۵ ميليونى ايران گفت شما همه بايد مأمور اطلاعات و امنيت باشيد، خود رژيم پس از آن همه قتل و كشتارها همه را بخواهى نخواهى به گونه اى در جهان وانمود كرده است كه اطلاعاتى و مأمور جمهورى اسلامى هستند.


اين مسئله براى هيچ شخص و گروهى هم استثناء ندارد هر چند ۹۹ درصد اين ادعاها كذب و نادرست بوده است اما از همان فرداى انقلاب و آغاز اعدام ها اين مسئله مطرح شد كه در پى همكارى برخى از شخصيت هاى بالاى وابسته به گروه هاى مقتدر سياسى اين ادعا كه فلانى با جمهورى اسلامى است را تشديد كرده و اين تفكر را تقويت كردند.


رهبران بزرگ حزب توده بسان بسيارى از شخصيت هاى تاريخى و سياسى چون طاهر احمدزاده، پدر و مادر مسعود رجوى و... را به جلو دوربين ها آورده و همگى رژيم اسلامى را ستودند.


بعد هم از همان روز تا به امروز براى كسانى كه از كشور خارج شده اند مرتب سند و حرف و اعلاميه منتشر مى كنند كه اينها با جمهورى اسلامى كار مى كنند و افتضاح اين شايعات تا بدانجا رسيده است كه حتى سعيد امامى مدعى مى شود كه در سازمان مجاهدين خلق هم نفوذ كرده اند و وزير اطلاعات سابق مى گويد كه در پستوى خانه هاى شهبانوى عزيز و شاهزاده رضا پهلوى هم نفوذ كرده اند حال از انسان هاى عادى و روشنفكران و مسئولان جريانات سياسى و رسانه اى كه بگذريم مى گويند كه برخى از رئيس جمهورها و وزراى به ويژه خارجى غرب نيز براى جمهورى اسلامى كار مى كنند كه در همين راستا كليپ هائى عليه ژاك شيراك و استراد و ديگران منتشر شده است و سخن آخر اين كه مى گويند آقاى باراك اوباما هم پيروزى خود را مرهون ملاهاى ايران است. يعنى جريان تبليغاتى جمهورى اسلامى حتى فراتر از آريامهرگويئ آن مرده شده است. زيرا آن فرد پس از مرگ آريامهر را همه جا مى ديد و اينها در هنگام حيات حال از شايعاتى كه براى كسانى كه همه تلاششان در ضديت با اسلام سياسى و اسلام محمدى بود و به دست همين رژيم كشته شدند مى گذريم زيرا كه امروز نيز هر جريان و رسانه اى كه پديد مى آيد اگر هوادار پادشاهى باشد يا دموكراسى و جمهورى و يا رقص و آوازى باشد و يا بزن و بكوبى خلاصه همه را مى گويند كه وابسته به ملاها مى باشد.


البته رندى ها و توطئه هاى پيدا و پنهان اين رژيم طى سه دهه گذشته انتشار اين شايعات را تقويت كرده است به گونه اى كه مثلاً هرگاه انتخاباتى در ايران در جريان است به ناگاه نيروهاى آزاديبخش مثل قارچ سر از زير خاك بيرون آورده و مدعى آزادى ايران مى شوند و همزمان ملت ايران كه چشم به راه چنين تحولى است خوشحال و خندان گشته و تعداد اندكى فاكس، تلفن و پيام به سوى اين رهبران روانه مى كنند كه رژيم اسلامى حاكم بر ايران هر بار نسبت به تماس هاى داخل به خارج بررسى و پژوهش مى كند، از ميان ۲۰ نفر يك نفر را كه نسبت به ديگران حساس تر ترجيح بدهد را بازداشت و شكنجه نموده تا زهرچشمى به ديگران نشان بدهد و خر مراد خود را چند روز ديگر بدواند و تاكنون هرگز ازتعداد و مشخصات اين بازداشت شدگان كسى خبرى و پيامى به مردم نداده است. يعنى برخى از رسانه ها تا جاى تحريك مردم پيش مى روند و آنگاه كه كسانى بازداشت مى شوند ديگر خبرى از آنها منتشر كه نمى شود بماند كه آنها را مأموران رژيم مى خوانند.


اين همه هرج و مرج در ميان رسانه ها و گروه هاى سياسى موجب شده است تا با عدم شناخت درست ما از محتواى اصلى رژيم به بقاى آن خواسته و يا ناخواسته كمك كنيم و تقويت شايعات مأمور بودن فلانى و فلانى تاكنون فقط و فقط به خود رژيم كمك كرده است و بس و افسانه اين جار و جنجال طى اين سى سال آنچنان غيرقابل تصور بوده است كه هنوز كه هنوز است جيمى كارتر و ژيسكاردستن و رونالد ريگان و.... را هم مأموران جمهورى اسلامى مى دانند.


ملاها هر شب مى خوانند و مى خندند و مى رقصند با داشتن چنين اپوزيسيون ها و مخالفان در خارج از كشور.

 

براى شناخت هر رژيمى نخست بايد سازمان امنيت آن را شناخت.

 

 

تمامى سرويس هاى جاسوسى و ضد جاسوسى دنيا بر اين انديشه پايور و متحد هستند كه: آن كس كه نداند براى چه سرويسى كار مى كند و آن كس كه براى سرويس ندانسته كار كند و مزد و حقوق و پاداشى مستقيم نگيرد، به مراتب خدماتش بهتر خواهد بود. نسبت به كسانى كه شناسائى شده اند و حقوق رسمى مى گيرند.

 

بهترين خدمت توسط عشاق پر احساس ناآگاه از خدمت به سرویس جاسوسی

 

اينگونه استفاده از مردم براساس روانشناسى فرد و آنچه در پيرامون او قرار دارد به كار گرفته مى شود.

 

 کلا ماموران و خدمتگذاران سرویسهای جاسوسی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد


نخست کسانيکه بطور رسمی اسخدام شده و با دريافت حقوق کار ميکنند


دوم کسانی هستند که بعنوان مشاور و خبرچين و متخصص بدون برخوردار بودن از بولتن حقوقی و ثبت نام رسمی کار ميکنند


و سوم کسانی هستند که خدمات بزرگی به سرویسهای جاسوسی ميکنند بدون دريافت مزد و حتی بدون اطلاع و آگاهی خودشان يعنی اين نوع افراد بدون اينکه خودشان بدانند بهترين و بزرگترين خدمت را به سرویسهای جاسوسی ميکنند و اين گونه خدمات بمراتب نسبت به تلاشهای دو گروه رسمی ديگر کارساز تر ميباشد


با شناخت کامل روانی خانوادگی اجتماعی انديشه ای  و سياسی از اين افراد توسط نزديکان و يا دوستان و فاميل از افراد استفاده های فراوانی ميشود حتی در انجام عمليات خرابکاری و تروريستی نيز برای رد پا نگذاشتن از اين نوع افراد غير رسمی بهره برده ميشود

مثلا کينه ای کاذب و دشمنی لحظه ای کسی با کسی ديگر را آفريده و در پی تحريک فرد مثلا فلان رجل سياسی بدست يک آدم روانی کشته ميشود يا برای از بين بردن سادات يک گروه کاذب متعصب ساخته ميشود و عمليات انجام ميشود بدون اينکه گروه مذکور بداند و بفهمد که با چه بودجه ای و برای چه هدف و با برنامه ريزی چه سرویس جاسوسی شکل گرفته است


همين نوع بهره وری از افراد و شخصيتهای پر شور و احساس ملی ميهنی چپی راستی پادشاهی و غيره طی سی سال گذشته از سوی سرویسهای جاسوسی الله در رابطه با ايرانيان مهاجر بطور مرموز و حرفه ای و موثری در جهت خنثی کردن جنبشها و همبستگيهای کارساز بطور موفقی دنبال شده است


جمع آورى اطلاعات از هر كس و از هر چيز و در رابطه با هر مسئله اى كه فكرش را بكنيد مخزن اطلاعات يك سازمان را پر مى كند كه براساس مجموعه آن اطلاعات و آگاهى ها و با شناخت روحى و روانى افراد سرويس هاى اطلاعاتى مى  توانند كارهاى خود را به پيش ببرند.


سيستم اطلاعاتى نظام اسلامى حاكم بر ايران كه وارث سرويس اطلاعاتى پادشاه آريامهر بود و صحيح و سالم و دست نخورده توسط مقدم و فردوست به نظام جديد منتقل شد يادگارى بود از سيستم هاى اطلاعاتى پيشرفته غرب چون آمريكا و اروپا و موساد. پس از انقلاب و در پى نزديكى ملاهاى سرخ با اتحاد جماهير شوروى، چين، كوبا، كره، سوريه و ديگر كشورهاى ماركسيستى و چپ دنيا، روحانيون از كليت اين سرويس ها بهره بردند. بدين ترتيب سرويس اطلاعاتى كنونى جمهورى اسلامى يكى از قويترين سازمان هاى جاسوسى دنياست كه توانسته است به خوبى در نقاط مختلف جهان عمل كند.


اگر رژيم فشار و سركوب و قتل ملاها سى سال است كه برجاى مانده است مرهون همين سرويس اطلاعاتى پيچيده آن است، بسيارى از رهبران سازمان ها و احزاب و گروه ها را با هزارويك حيله و نيرنگ و فريب و روانشناسى فردى و گروهى در اختيار خود گرفته و بر همين اساس است كه وقتى آمريكا ايران را قلب تروريسم جهان مى خواند، به افغانستان حمله مى كند و طالبان دشمن سرسخت ملاها را از صحنه سياسى حذف مى كند.
آنگاه كه غرب و سرويس هاى اطلاعاتى زمينه حمله نظامى به ايران را تدارك مى بيند پيش از هجوم به ايران، آمريكا و انگليس به عراق حمله مى كنند و دشمن سرسخت و ديرينه ملاها، صدام حسين را به زير مى كشند و ميليون ها شيعه مريد سيدعلى خامنه اى قدرت را در عراق به دست مى گيرند. لبنان و فلسطين و شمال آفريقا و ديگر نقاط اين چنين.
اينها نه براى بها دادن به دشمن بلكه براى آگاهى يافتن و شناخت پيدا كردن از آن است. زيرا اگر كسى پديده اى را خوب نشناسد نمى تواند با آن مبارزه كند.
رژيم ملاها و سازمان اطلاعات و امنيت آن را تاكنون كمتر كسى به ويژه در خارج از كشور شناخته است و همين عدم شناخت موجب شده است كه تا به امروز ما نتوانيم كارى جدى انجام دهيم. زيرا اين رژيم با قدرت جاسوسى و ضدجاسوسى توانسته است حركت هاى بزرگ و كوچك را خنثى كند و همه ما گمان مى كنيم كه اين كارها و عمليات اتفاقى و گذرا روى داده است كه پوتين به ديدن على خامنه اى مى رود و وقتى از محل اقامت او بيرون مى آيد مى گويد من عيسى مسيح را مجسم ديدم. صداى هيچكس درنمى آيد و كلاً بسيارى اين خبر را مخابره هم نمى كنند.


آنگاه كه بخشى از غرب و به ويژه اسرائيل در صدد ساختن برنامه حمله به ايران هستند سازمان سيا رسماً اعلاميه مى دهد كه از سال ۲۰۰۳ ايران با اتم كارى نداشته است.


تلويزيون بى بى سى به زبان انگليسى برنامه اى را در شبكه جهانى خود پخش مى كند با عنوان ايران قدرت جهانى و از يكى از مأموران سيا به عنوان نويسنده و متخصص در امور ايران دعوت مى كند تا او هم صراحتاً بگويد كه ايران يك قدرت جهانى است.


آقاى Robert BAER مأمور برجسته سازمان سيا و نويسنده كتاب THE DEVIL WE KNOW در يك رپرتاژ ساخت بى بى سى از قدرت جهانى جمهورى اسلامى مى گويد.
همه اين مسائل را به كنارى بگذاريم و به نقش دلارهاى نفتى در انتخابات رياست جمهورى اروپا و به ويژه آمريكا بپردازيم، اين مسئله از دوران پادشاه فقيد تا به امروز بسيار حساب شده توسط ملاها پى گرفته شده است و از جريان گروگانگيرى آمريكائى ها تا به امروز مسئله ايران و دلارهاى سرزمين ما بى تأثير در انتخابات نبوده است.


ملاها كه تجربه تلخ جرالد فورد و جيمى كارتر را درباره پادشاه ايران داشتند كه شاه فقط به جرالد فورد كمك كرده بود، امروزه به هر دو جناح كمك مى كنند و حتى اگر جناح هاى ديگرى هم باشند به آن هم مى رسند تا بتوانند فرداى خود را رقم بزنند.


هر چند رژيم ملاها مدافع تشيع در جهان است اما در مذهب آنها نفوذ در جريان هاى سنى و وهابى تا جائى كه به پيشروى اهدافشان كمك كند كارى نيكو و پسنديده است.


براى شناخت هر كشور و قدرت و حكومتى، ابتدا بايد سازمان هاى جاسوسى و ضدجاسوسى آنها را شناخت و اين كارى است كه براى ايران ما به درستى انجام نشده است.


و ما هنوز كه هنوز است از بازى هاى پر پيچ و خم وزارت اطلاعات و ديگر سازمان هاى امنيتى اطلاعاتى رژيم اسلامى بى خبريم.

 

استفاده سكس در سازمان هاى ضدجاسوسى و اطلاعات امنيتى!

 

از زمان هاى دور و دراز تاريخ سرويس هاى اطلاعاتى و امنيتى و جاسوسى و ضد جاسوسى جهان از سكس براى كسب خبر و نفوذ در جريان ها و شخصيت هاى سياسى و احياناً زير فشار قرار دادن آنها بهره برده اند.


گفته مى شود كه در يكى دو قرن معاصر كا گ ب در استفاده از دختران زيبا و رعناى روسى و اروپاى شرقى در راه اميال و اهداف جاسوسى خود بهره ها برده است. كارآئى اين نوع عمليات آنچنان مورد توجه بوده است كه ديگر سازمان هاى اطلاعاتى جهان نيز از آن استفاده كرده و مى كنند.
-به دست آورى اطلاعات.


-در دست داشتن نقطه ضعف سكسى از فرد با فيلمبردارى و عكاسى.
-تحميل برخى از اهداف و برنامه هاى كوتاه و يا درازمدت امنيتى.
-براى زير فشار قرار دادن سوژه اهدافى است كه در فرستادن سكس به سوى فرد دنبال مى شود.


جمهورى اسلامى از روزهاى نخست استقرار خود در ايران از اين شيوه به طور جدى بهره برد. اين بهره ورى كه در ابتدا از كانال كميته هاى انقلاب اسلامى دنبال مى شد، پس از آن در وزارت اطلاعات نيز به طور جدى مورد بهره بردارى قرار گرفت به گونه اى كه زنان و دختران زيبا و خوشروئى كه از طيف هاى مختلف اجتماع بودند در چهارچوب اهداف اطلاعاتى در داخل و خارج از كشور به عشوه گرى و طنازى اطلاعاتى پرداخته و در مراحل بسيارى در نقش همسر و زنان وفادار درآمده ود ر جايگاه هاى مورد نظر چه شخصيت هاى ايرانى و چه غير ايرانى نفوذ كردند و....


در همين راستا جوانان خوش تيپ و زيرك نيز جهت نفوذ در جايگاه هاى حساس غير ايرانى، در كشورهاى پنج قاره جهان چه به عنوان دوست پسر و چه به عنوان همسر تا جائى كه توانستند و مى توانند و تا آنجا كه نياز جاسوسى و ضدجاسوسى ايجاب مى كند مشغول به كار شدند.
نمونه هاى بسيارى از اينگونه موارد در اختيار است اما شوربختانه چون امكان اخلال در زندگى خانوادگى افراد بسيارى وجود دارد، از طرح و شرح و بسط مشخص آن دور مى شويم.


*استفاده از دوستان و فاميل دور و نزديك نيز يكى از بهترين شيوه هاى مورد استفاده سازمان هاى امنيتى است به گونه اى كه در اينگونه موارد حتى آن كسى كه مورد استفاده جاسوسى و يا ضدجاسوسى قرار مى گيرد خود از اين كه در حال انجام خدمت است آگاهى ندارد و اين همان نوع خبرچينى و يا خبررسانى و يا خبريابى امنيتى است كه توسط كسانى به انجام مى رسد كه خود از ريشه كار و اين كه چه كس و سازمانى بهره نهائى را مى برد بى خبر هستند.
نظام اسلامى از روزهاى نخست قدرت گيرى خود از اين شيوه بهره برد به گونه اى كه حتى فرزندان را عليه پدر و مادر و اولياء را عليه فرزندان به ميدان كارزار آورد. چه پدر و مادرانى كه عليه فرزندان خود شهادت دادند و چه فرزندانى كه عليه خواست و انديشه و تفكر بزرگان خانواده خود عمل كردند.


*تفرقه افكنى آن هم با بهانه هاى واهى و پوچ در ميان ياران، خانواده ها و دوستان ديرين يكى ديگر از شگردهاى اطلاعاتى است كه اجازه نمى دهد حتى دو نفر با هم متحد و همراه و هم عقيده و همكار بشوند.


به مجرد اين كه پيوند مهر و يا دوستى دو نفر منجر به تشكيل يك هسته فكرى سياسى انديشه اى بشود، خيلى زود با هزار و يك برنامه و حيله و نيرنگ تلاش مى شود تا اين اتحاديه تفرقه و حتى جنگ و دعوا و جدال كشيده شود.
در اين شيوه عملياتى اطلاعاتى، از روانشناسى طرفين بهترين بهره گرفته مى شود و چون شخصيت هر فرد و نقاط ضعف و قدرت و حساسيت ها و دوستى و دشمنى ها نسبت به سوژه ها و موضوعات و شخصيت ها و تشكيلات و سازمان هاى مختلف در كامپيوترها و ذهن مأموران مشخص و معين است، با يك چشم بهم زدن و يكى دو تا تلفن اتحاد و همراهى دو يا سه يا پنج نفره از هم پاشيده مى شود و اين از هم پاشيدگى احياناً به جنگ و درگيرى و فحاشى نيز منجر مى شود كه براى مدتى نوعى سرگرمى نيز براى آنها دست و پا شده است.

 

مخالف شناسى مخالفان از طريق مخالفان پرخاشگر بى خرد!!

 

چند هفته و يا چند ماهى از انقلاب ۲۲بهمن نگذشته بود كه آقاى على خامنه اى در جمع گروهى از افراد مسلح كه نام كميته انقلاب را به خود داده بودند و بعدها به سپاه و نيروهاى انتظامى تبديل شدند در ساختمان حزب رستاخيزى كه اينك كميته انقلاب مشهد بود براى افراد مسلح سخنرانى مى كرد.
يكى از همكلاسى هاى سابق من در دبيرستان جليل نصيرزاده كه در ميان همان افراد مسلح مستمع آقاى خامنه اى بود برايم همان ۲۹ سال پيش روايت مى كرد كه خامنه اى گفته است بهوش باشيد و آماده زيرا براى حفاظت و بقاى انقلاب ما نيازمند تجربه هائى هستيم كه انجام اين تجربه ها موجب خواهد شد كه حتى ما كسانى را از ميان عزيزانمان، خانواده، آشنا و دوست، هم محلى و همشهرى، قربانى كنيم و از دست بدهيم. ما مى بايست جنبش ها و كودتاهائى را خودمان سازمان بدهيم براى «مخالف شناسى» مخالفان جمهورى اسلامى كه در نيروهاى مسلح و دواير دولتى فراوان هستند بدين رو هر از چندى با ساختن يك كودتا خواهيم توانست مخالفان جدى را شناسائى و سركوب كنيم. اين شيوه به طور جدى در سال هاى جنگ دنبال شد و تا جائى كه توانستند نيروهاى وفادار به نظام پادشاهى را دانه دانه در هر كجا يافته و از بين ببرند.
پس از جنگ روش كارى نظام اسلامى ديگرگون شد و اين بار رسانه هاى خارج تبديل به تريبون هاى تند و خشنى شدند عليه نظام اسلامى به گونه اى كه عاشق پيشه هاى ايران پر شكوه و يادگاران صوتى و سيمائى و نوشتارى دوران پادشاهى آريامهر شمشيرهاى خشن و تند پرخاشگوئى شدند، عليه نظام اسلامى و تحريك مردم براى تماس با اين افراد در خارج و به ويژه از پانزده سال پيش كه صداها و تصاوير توسط ماهواره به ايران مى رفت اين تلاش به طور جدى توسط سازمان هاى اطلاعاتى ملاها دنبال شد و همه سخنوران بزرگ و قهار و شورش آفرين ندانسته و نخواسته با دستمزدهاى بسيار كم چند صد و يا چند هزار دلارى به سيستم امنيتى نظام اسلامى كمك كرده و مى كنند تا هر از چندى با سر دادن فريادهائى هخاگونه مخالفان را از ميان دهها و يا صدها نفرى كه از داخل كشور با اينها پيوند برقرار مى كنند شناسائى و يكى دو سه نفرى كه به عنوان مخالف پتانسيل بالا و قوى اى در ايران دارند را بازداشت نموده و زير فشار و شكنجه و آزار و اذيت قرار دهند تا هم ديگران را بترسانند و هم اندك مخالفان شناسائى شده را از ميان ببرند و هم پرخاشگران بى خرد خارج را براى مدتى سرگرم و راضى از نبردشان كنند.


طى پانزده سال پيش صدها نفر در اين توطئه عاقلانه و عاملانه سازمان هاى اطلاعاتى ايران و جهالت فريادزنان و پرخاشگران خالى از خرد خارج از كشور بازداشت شده اند كه يا كسى هيچ نام و نشانى از آنها نمى داند و يا اگر تك و توكى شناسائى شده و سال ها و ماه ها را در سلول هاى جمعى و يا انفرادى نظام اسلامى گذرانده اند و هزار و يك بيمارى گرفته اند را متهم به همكارى با نظام مى كنند. يعنى سازمان هاى امنيتى نظام موفق شده اند كه تاكنون:
۱-با چند تا تريبون و دوربين پرخاشگران نظام اسلامى را سرگرم كرده و آنها را سركار بگذارند.


۲-هر از چندى توسط همين پرخاشگران مخالفان داخل را شناسائى كرده و در ميان آنها افراد حساس و جدى را بازداشت كنند.


۳-همين پرخاشگران كه تحريك كننده عملياتى داخل كشورى ها هستند به محض بازداشت تماس هايشان در داخل، خدمت پايانى را به آنها كرده و آنها را همكاران رژيم مى نامند.
اين بازى از داريوش فروهر تا محمدى ها ادامه داشت و مى گفتند اينها چگونه شهامت مى كنند كه از داخل و يا از درون زندان اين حرف ها را مى زنند. بعد اگر كسى كشته مى شد بت مى شد اما اگر در زندان مى ماند مارك رژيم همچنان بر پشت و روى آنها باقى مى ماند.


همين ترور شخصيت در هنگامه هائى كه ترور جانى ممكن نيست از سوى دايناسورهاى مقيم خارج به راحتى آب خوردن به مبارزان جدى ارمغان داده مى شود.
كافى است طرف با يك ريشو در خيابانى يا كافه و رستورانى حرفى زده باشد و يا در ميان حرف ها و يا نوشته ها و مقالاتش سخنى از جانبازى و يا جنگ رفته ها گفته باشد و يا اين كه در هواپيما و يا اتوبوس كنار دست كسى نشسته باشد. فوراً اسلحه لفظى ترور وارد عمل مى شود از همه مهمتر اگر كسى اسم خمينى يا خامنه اى و رفسنجانى را بدون چند پسوند و پيشوند تند و خشن و فحاشى بياورد و يا گناه از همه بدتر آن كه آقائى به نام آنها اضافه كند، طرف صد درصد نوكر جمهورى اسلامى است. حال اين كه كليه رسانه هاى رسمى پارسى زبان جهان از اسرائيل و آمريكا و بى بى سى و غيره نه تنها آقا و خانم به رهبران و مسئولان رژيم مى گويند و كك كسى هم نمى گزد كه آنها القاب آيت الله را به همراه العظمى و حجت الاسلام را به همراه والمسلمين را هم مى گويند و مى نويسند اما اگر عليرضا ميبدى بگويد آقاى خامنه اى گناه كبيره مرتكب شده و دهها پيام و تلفن نقد و فحش و ديگر روانه او مى شود.
اين ترور شخصيت هاى افراطى و مضحك به گونه اى كار خود را در خارج به خوبى انجام داده است كه اگر خدا هم بيايد روى زمين و كت و شلوار بپوشد و كراوات هم بزند باز همه مى گويند همان قصه آريامهر را اما به گونه اى واژگون كه فلانى از خودشان است و اين خود بزرگترين خدمت به سازمان هاى امنيتى ايران بوده است كه بزرگترين مخالفان را نيز از آنها پنداشته اند.

 

با تفرقه افكنى بيشتر حكومت مى كنى!

 

 

در يكى از نخستين جلسات شوراى انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸ تازى كه افرادى چون فردوست در كادر بالاى اطلاعاتى و امنيتى و جاسوسى نظام پادشاهى با انقلاب همكارى صميمى داشت، يكى از اعضاى شورا مسئله كارمندان و خبرچين ها و رابطهاى ساواك را مطرح كرده و گفت ما با اينها مى بايست به سه شيوه برخورد كنيم.


۱-تك و توكى از افراد كادر مديريت كه شناسائى شده اند را اعدام كنيم تا هم ديگران را ترسانده باشيم و هم از شر آنها نسبت به همكاريشان با شاه راحت شويم.
۲-بخشى ديگر از اين افراد كه نسبت به سابقه كارى تا لحظات پايانى به نظام پادشاهى وفادار بوده اند و در عمليات ساواك طى سال هاى اخير شناسائى شده اند را يا به زندان مى اندازيم و يا زمينه خروج آنها را از كشور به طور فرار فراهم مى نمائيم تا به خارج رفته و هر تعداد از آنها را كه بتوانيم در كادر نوين سازمان امنيت در خدمت مى گيريم تا در ميان اپوزيسيون هاى رنگارنگ مستقر در پاريس و لندن و لس آنجلس نفوذ كنند.


۳-كسانى كه در كادرهاى ادارى بوده و در جامعه كمتر شناسائى شده اند را ديگر بار در سازمان جديد امنيت استخدام مى كنيم.


اين طرح كه توسط آقاى خامنه اى و هاشمى رفسنجانى به شوراى انقلاب پيشنهاد شد مورد پذيرش قرار گرفت و دستور عملكرد به آن صادر شد و دقيقاً با همين طرح بود كه نفوذ در نيروهاى مخالف در خارج از كشور و يا احياناً ساختن جنبش ها و جريان هاى اپوزيسيون نظام در خارج شكل گرفت و پس از طرح نخست شناسائى و عضوگيرى، طرح بعدى كه تفرقه افكنى و از هم پاشيدگى و دورى نيروها از هم بود نيز آغاز شد به طورى كه در آن سال هاى نخست انقلاب هيچ يك از نيروها نتوانستند يك اتحاد منسجمى را پديد بياورند.
اولين جريان متشكل خارج از كشور نهضت مقاومت ملى شاپور بختيار بود كه در آغاز توانست ۹۰ درصد نيروهاى پادشاهى را دور خود گردآورد اما خيلى زود با ساختن جريان هاى فرعى بيش از ده گروه سلطنت طلب كه هر يك مستقل و جدا از ديگر بود در پاريس شكل گرفت:


۱-جريان دكتر بختيار.


۲-جريان شهريار شفيق.


۳-جريان تيمسار آريانا.


۴-جريان تيمسار معين زاده.


۵-جريان دكتر على امينى.


و چندين گروه و جريان ديگر كه جمله اين گروه ها هرگز نتوانستند حتى حول شخصيت شاخص نظام پادشاهى يعنى شاهزاده رضا پهلوى به اتحاد برسند و همگى رهبرى او را بپذيرند و يا ايشان بيايد و مبارزات آنها را علناً تائيد كند.
اين تفرقه و تشتت و دورى از هم كه از طريق سازمان امنيت ايران دقيق و حساب شده برنامه ريزى شده بود توسط افرادى كه واقعاً مخالف جمهورى اسلامى بودند و واقعاً از ته دل خواهان سرنگونى آن بودند اما بدون نظم و تشكيلات و وجود سازمان ها و بخش هاى جاسوسى و ضدجاسوسى عمل مى كردند، به پيروزى رسيد و خود مخالفان نظام بهترين خادمان آن شدند كه تا به امروز جريان دارد.


حتى شوراى ملى مقاومت كه توسط سازمان مجاهدين با احزاب گردن كلفتى چون حزب دموكرات كردستان و بنى صدر و سيدجوادى و لاهيجى ها شكل گرفته بود نيز خيلى زود دچار تفرقه و درگيرى داخلى شد و همه سازمان هاى مقتدر اين شورا چون حزب دموكرات و شخصيت هاى منفرد ديگر يكى پس از ديگرى از آن جدا شدند.


در راستاى همين تفرقه بيفكن و حكومت كن حتى يكى دو سازمان مجاهدين فرعى و كوچك و تك نفره نيز در مخالفت با سازمان اصلى مسعود و مريم پديد آمد:


۱-سازمان مجاهدين خلق به رهبرى پرويز يعقوبى.


۲-سازمان مجاهدين سعيد شاهسوندى.


۳-و جدا شدگان از سازمان به رهبرى كريم حقى ها و سبحانى ها و....


اين طرح تفرقه افكنى در ميان مردم آنچنان تاكنون پس از ۳۰ سال كارساز بوده است كه احياناً خانواده ها را نيز از هم پاشيده چه رسد به اين كه كسانى بتوانند يك گروه مسنجم و مقتدر و فعال به وجود بياورند.


يك نمونه از كاركرد اين شيوه كه به ۳۰ سال پيش مربوط ميشود:


در ماه هاى نخست انقلاب اينجانب به خاطر نزديكى كه با استاد محمدتقى شريعتى (پدر دكتر شريعتى) و استاد على تهرانى داشتم، به گونه اى عامل هم آهنگ كننده مخالفت هاى اين دو با نظام خمينى بودم كه هر از چندى اعلاميه هائى و يا مصاحبه هائى و يا سخنرانى هائى از آنها را سازمان مى دادم. يك روز موسوى قوچانى كه جوان طلبه اى بود و اينك يكى از رهبران (ژ ث) به دست كميته انقلاب بود پيش من آمده و شروع كرد به بدگوئى از شيخ على تهرانى گفت من و تو و آقاى خامنه اى كه بارها سر درس شيخ رفته ايم و شاهد غير طبيعى بودن او بوده ايم حال چرا تو دنبال يك آدم ديوانه راه افتاده اى و غيره... دقايق بسيارى از من و تلاش هايم كه جوانى ۲۲ساله بود تعريف و تمجيد و به شيخ على توهين مى كرد تا شايد من يك كلمه به شيخ بد بگويم كه من هيچ نگفتم. در پايان مسئله استاد محمدتقى شريعتى را مطرح كرد و گفت: شيخ به او گفته است كه استاد شريعتى آدم ساده لوحى است و هر دم حرفى مى زند و رأى خود را عوض مى كند. من باور نكردم، موسوى قوچانى ضبط صوت كوچكى را از جيبش درآورده و صداى شيخ را پخش كرد و آنگاه بود كه من هزار بار خدا را شكر گفتم كه من حرفى در تائيد افكار و برنامه او نزدم زيرا بدون شك صداى مرا نيز ضبط مى كرد و نزد شيخ على تهرانى مى برد، براى اين كه او را با من دشمن كند.


من عين ماجرا را همان سال براى استاد شريعتى و شيخ على تهرانى شرح دادم و هر دو اعتراف كردند كه عين اين كار را با آنها نيز كرده است تا ما سه نفر را با هم دشمن كند.


البته شيخ على به من گفت كه من او را از خانه بيرون كردم (يعنى رئيس كميته مشهد موسوى قوچانى را) و او تلفنى نوارى با صداى استاد شريعتى را برايش پخش كرده است كه استاد گفته است من بر اعصابم مسلطم و مثل شيخ هيجان زده نمى شوم براى تصميم گيريهايم و....


بارى طرح اين مسئله و باز كردن اين توطئه هر چند كدورتى لحظه اى بين آنها به وجود آورد اما دست آنها را رو كرد.


ولى شوربختانه اين بازى دقيقاً ۳۰ سال است كه در داخل و خارج دنبال مى شود تا چهار نفر دور هم جمع نشوند و تا كسى با كسى رفيق مى شود، يك ملائكه از غيب مى رسد و با ارائه حرفى از يكى به ديگرى وى را مأمور رژيم معرفى مى كند و رفاقت و هميارى نيز پايان مى پذيرد و كينه و خصومت و درگيرى آغاز مى شود.

 

 

بدل سازى هاى امنيتى نوعى ترور شخصيتى

 

در رابطه با بدل سازى هاى جمهورى اسلامى بارها گفته و نوشته ايم و اين بدل سازى نيز يكى ديگر از شيوه هاى امنيتى اطلاعاتى نظام اسلامى بوده است كه با ساختن سازمان هاى مشابه تشكيلات فعال در ايران شروع شد و سى سال است كه ادامه دارد.


آقاى ميثمى كه يكى از اعضاى مجاهدين بود در برابر مسعود در داخل كشور سازمان مجاهدين را ساخت. دكتر ابراهيم يزدى، خامنه اى، رفسنجانى و بهشتى سپاه پاسداران را پايه گذاشتند. بهزاد نبوى سازمان مجاهدين اما از نوع انقلاب اسلامى را پايه نهاد.


نام هاى افراد به دور از بدل سازى هاى جمهورى اسلامى نبود. منوچهر گنجى كه سال ها به عنوان يكى از رهبران اپوزيسيون مطرح بود از هنگامه اى كه اكبر گنجى به شهرت رسيده است ديگر بسيار كمرنگ شده و كمتر جائى از دكتر منوچهر گنجى سخن به ميان مى آيد و اگر هم كسى بگويد گنجى پيش از آن كه ذهن به دكتر منوچهر فكر كند به اكبر گنجى مى انديشد.


همين كار با نام حسن عباسى من انجام شد و توسط دوستان نزديك خود من اين نام در سطح جهان لانسه شد به گونه اى حتى فاميل نزديك من و دوستان خارج نيز گمان كردند كه همان تئوريسين نظام اسلامى من هستم و هنوز نيز اگر سياوش اوستا به حسن عباسى بچسبد، برخى همان تئوريسين نظام اسلامى را به ذهن خود مى آورند و جالب اين كه هر از چندى به گونه اى اخبارى كاذب نيز حول حسن عباسى منتشر مى شود تا اين تنور داغ بماند مثلاً ناگهان يك جنجال خبرى راه مى اندازند كه حسن عباسى در عراق توسط نيروهاى آمريكائى دستگير شد و يا حسن عباسى كه براى آموزش تروريست هاى عراقى در بصره بود بازداشت شد بعد تكذيب اين خبر را وقتى خود يدالله قزوينى يعنى همان حسن عباسى قلابى هم منتشر مى كند آن هم با صدا و تصوير خودش و تأكيد مى كند كه از بيست سال پيش تاكنون من به عراق نرفته ام و بيست سال پيش هم به همراه نيروهاى كوماندوئى سپاه در جنگ ايران و عراق بود كه براى عمليات به بصره رفته بودم. كسى اين سخن را نمى شنود حتى چندى پيش رئيس سازمان اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى در سفارت اين كشور در پاريس انجمنى را بنام راديوى ما خورشيد پارس داير كرده بود و از كلى از شخصيت هاى موجود در سالنامه هفت هزار ساله براى برگزارى يك كنفرانس در يونسكو دعوت به عمل آورده بود خيلى از اين مشاركين! در يونسكو بعدها به خود من گفتند كه ما تنها خورشيد پارس كه مى شناختيم همين شهرفرنگ شما بود و راديوى شما از ۲۵ سال پيش و هرگز گمان نمى كرديم كه... يعنى به ناگاه همه گمان كرده بودند كه ما با سفارت ساختيم براى يك كنفرانس.


از همه مهمتر آدرس ۶۶ شانزه ليزه ما مى باشد كه تاكنون بارها و بارها افراد و گروه هاو انجمن هائى مشكوك از اين آدرس به عنوان دفتر خود در پاريس استفاده كرده اند كه حتى خود فرانسوى ها به اشتباه افتاده و گمان كرده اند كه آنها نيز ما هستيم. زيرا ۶۶ شانزه ليزه يك مركز تجارى است با ۷ ساختمان ده طبقه و هشت طبقه پاركينگ و دهها مغازه و چندين شركت و كمپانى كه آدرس ۶۶ شانزه ليزه را به شركت هائى كه دفتر ندارند با منشى و خدمات دريافت نامه ها كرايه مى دهند.


اين ترور شخصيتى كه با بدل سازى به انجام مى رسد به مراتب از زدن يك تير و يا چاقو و خنجر به قلب رقيب خطرناكتر و كارسازتر است زيرا همزمان با ضربه زدن در افكار عمومى به فرد مورد نظر ديگران را نيز مرعوب و يا مجذوب و يا مطرود مى كند.
بدين رو با بدل سازى و ترور شخصيت افراد كهنه كار و پر سابقه، كسانى به عنوان مبارز و رهبران انديشه و اپوزيسيون وارد ميدان مى شوند كه هر چند دلسوز وطن و سرنوشت آن هستند اما بسيار ساده و زود گول خور بوده و به راحتى مى توان آنها را در دست گرفته و با يكى دو نفر متملق فعال در كنار آنها كاشتن آنها را سرگرم مبارزه در جهت براندازى كنند.
اين نوع اپوزيسيون ها كه توسط فلان خواننده، فلان ژورناليست، فلان متخصص طبى، يا فنى و.... اداره مى شود فراخوان به تظاهرات مى دهند.


پنج نفر هم جمع نمى شدند و اين مى شود تعداد مخالفان در ميان هزاران هزار ايرانى و حتى تا مقطعى و در شرايطى بخشى از شركت كنندگان در اين تظاهرات متقاضيان پناهندگى سياسى هستند كه در پى عكسى زير پرچمى هستند براى ارائه سند. غافل از اين كه يك مخالف بايد عكس و سند را از هنگامه اى بياورد كه در داخل كشور بوده است و سرگرم مبارزه نه آنگاه كه با پاسپورت رسمى جمهورى اسلامى كشور را ترك كرده است و خلاصه تظاهرات ده نفر جايگزين تظاهرات هزاران نفرى سال هاى گذشته مى شود.
تأمين بودجه انجمن ها و سازمان ها و افرادى كه در خارج از كشور حتى با عنوان اپوزيسيون نظام اسلامى فعال هستند، هرگز از صندوق ها و حساب هاى مستقيم سفارتخانه ها و يا ديگر نمايندگى ها پرداخت نمى شود بلكه هزار و يك سند تجارتى ديگر با نام هاى متفاوت و مختلف وجود دارد كه به بهانه هاى چپ و راست، بودجه هاى اين بخش از تشكيلات جاسوسى و ضدجاسوسى عملى مى شود.


اكثر اين جريانات و افراد مشكوك و خبرچين و يا مورد سوءاستفاده قرار گرفته در گفتار و فحاشى بسيار راديكال بوده و هر لحظه و هنگامى سقوط نظام اسلامى و گدا بودن سيدعلى و كوسه بودن رفسنجانى بر زبان آنهاست زيرا كه اينگونه مخالفت هاى سياسى و ادبى مشكلى براى نظام ندارد بدتر ازاين واژه ها و نقدها در داخل كشور توسط نيروهاى چپ و راست نظام انجام مى شود اما مرز و خط قرمز نظام نقد دين است. به مرز و حدود دين و مقدسات دينى كه قرآن و پيامبر و امامان هستند كسى حتى به عنوان منتقد نمى تواند وارد شود وگرنه هرگونه فحاشى به نظام و هر لحظه خواهان سقوط آن بودن از دستورات سازمان جاسوسى است كه با فتواى شخص آقاى خمينى شرب خمرو همخوابه شدن را نيز جايز دانسته است.


براى درك اين مسئله يك مثال زنده:


چندى پيش شخصيتى كه با ايران رفت و آمد تجارتى بالا دارد و در دفتر من بود و با داد و فرياد از رژيم اسلامى بد مى گفت و آرزوى سقوط آن را داشت و غيره آنگاه كه خداحافظى كرد و از دفتر خارج مى شد مرا با خودش به بيرون كشيد و يواشكى به من گفت مواظب اين طرفى كه تو دفتر شما نشسته بود باشيد!
پرسيد چرا چطور؟ گفت طرف مشكوك است كه براى رژيم كار مى كند (طرف يك هنرمند پر آوازه بود) من بسيار متعجب شده و از او پرسيدم: پس چرا خودت جلو زبانت را نگرفتى؟ و كلى بد گفتى؟ گفت من از اينها ترسى ندارم چون باهشون كارى ندارم!
به او گفتم مگر اصل تجارت شما با جمهورى اسلامى نيست؟ مگر ماهى چند بار تو به ايران سفر نمى كنى و مگرهاى ديگر....


اين يك نمونه از هزاران هزار مواردى است كه طى سى سال گذشته ما قربانى آن بوده ايم كه نيروهاى مختلف امنيتى و جاسوسى جمهورى اسلامى هر يك در يك كادر و تشكيلات ويژه اى فعال هستند و از هر كس به گونه اى بهره مى برند و ازدياد سازمان ها و تشكيلات امنيتى جاسوسى در داخل كه كل آنها براى حفظ كليت نظام اسلامى است موجب مى شود تا براى هر كسى كلاهى به اندازه سرش پيدا كنند. وزارت اطلاعات و امنيت كشور (واواك) سازمان رسمى جاسوسى و ضد جاسوسى، سازمان امنيت بيت رهبرى، سازمان امنيت سپاه، سازمان امنيت وزارت كشور، سازمان امنيت بسيج، سازمان امنيت وزارت خارجه، سازمان امنيت نيروهاى انتظامى، سازمان امنيت شوراى نگهبان، سازمان امنيت مجمع تشخيص مصلحت نظام، سازمان امنيت مجلس خبرگان، كه البته در داخل هر يك از اينها به نام هائى چون حراست، مركز مطالعات، پژوهش ها و.... خوانده مى شوند.

 

فرشته هاى نگهبان در سازمان جاسوسى الله

 

 

در فرهنگ اسلام سنتى همواره از گزيدن ملائك محافظ براى انسان سخن رفته است كه در واژه لاتين و اروپائى نيز از اين فرشته نگهبان با نام «آنژ گاردين» ياد مى شود گفته مى شود كه الله براى هر بنده اى دو ملك و يا دو فرشته نگهبان در كتف راست و چپ او قرار مى دهد كه اين دو كارهاى خوب و بد آدمى را در دفاتر اعمال آنها مى نويسند. يعنى اين دو، جاسوسان الله در درون آدمى هستند كه مواظب كارهاى نيك و بد او مى باشند.


نظام جمهورى اسلامى ايران از هنگامى كه دستى به سر و روى سازمان جاسوسى خود كشيد و آن را بر روى ويرانه هاى ساواك بازسازى كرد اين افسانه اسلام سنتى و فرشته نگهبان را نيز به كار گرفت.


به كارگيرى افراد در سازمان هاى جاسوسى ايدئولوژى دار و عقيده دار كارى آسان و كارى كم هزينه اما پر ارزش مى باشد. زيرا مؤمنين و باورمندان و وفاداران به ايدئولوژى دينى (مثل اسلام سياسى) و يا ايدئولوژى ماركسيستى (كشورهاى كمونيست و سوسياليست جهان) چون براى باور و عقيده خود كار مى كنند، كارهايشان را بسيار جدى و صميمى و از ته دل و تا پايان جان به انجام مى رسانند.


در نظام اسلامى چون حكومت از آن الله است و ولى فقيه بنام او حكومت مى كند پس بر تمامى پيروان و معتقدان الله است تا از رهبرى اطاعت نموده و در هر جايگاهى كه دستور داده شود انجام وظيفه كنند و در شرايط سخت و دشوار مالى نيز زندگى كنند.


لذا فرشته هاى نگهبانى كه براى شخصيت ها و مسئولان ارگان هاى متفاوت و مختلف سياسى، فكرى، نظامى، فرهنگى، ايدئولوژى، حزبى موافق و يا مخالف نظام اسلامى برگزيده مى شوند احياناً در ظاهر در شرايط مالى سخت و دشوارى نيز زندگى مى كنند و نه از ماشين هاى آخرين مدل برخوردار هستند و نه از خانه ها و آپارتمان هاى بسيار شيك. اينها همه براى آن است كه خبرچين ها و فرشته هاى نگهبان پيرامون افراد فعال، مورد توجه قرار نگيرند و همين فقر و تهيدستى آنها بهترين بهانه است كه بسان يك نوكر و يا غلام حلقه بگوش و يا پيشخدمت مطيع ۲۴ ساعته مثل تلويزيون هاى ۲۴ ساعته در خدمت فرد و يا شخصيت مربوطه باشند.


اين شيوه در روزهاى نخست انقلاب تجربه شد و چون از موفقيت چشمگيرى برخوردار شد، اين شيوه جزو اصول اوليه سازمان جاسوسى و ضد جاسوسى الله شد و آن بدينگونه بود كه در تمامى دواير دولتى، كارمندان و كارگران دون پايه را به عنوان مأموران حراست و حفاظت كه همان دفتر جاسوسى و اطلاعات و امنيتى ولى فقيه بود برگزيدند تا مراقب (فرشته نگهبان) كارمندان و آقاى رئيس باشند. اين افراد كه از نگهبان و سرايدار و آبدارچى تا رده هاى ديگر در دواير دولتى بودند، توانستند با گذراندن دوره هاى كوتاه آموزشى در بخش اطلاعات و امنيت و جاسوسى و ضدجاسوسى بسيج، به فرشته هاى نگهبان بسيار ماهرى تبديل شوند. (البته با حفظ احترام به تمامى سرايداران و آبدارچى ها و نگهبان ها و....) و نام دفتر حراست (نگهبانى و مراقبت و كنترل) را به خود اختصاص دادند. دوره هاى كوتاه آموزش جاسوسى و ضدجاسوسى در بسيج كم كم در سپاه و در ديگر كشورهاى كمونيستى جهان چون اتحاد جماهير شوروى سابق، كره شمالى، سوريه، ليبى، كوبا دنبال شد و تيم ها و گروه هاى مختلف امنيتى و فرشته هاى نگهبان در ايران و در سراسر جهان پخش شدند تا مأموريت هاى الله و نماينده او را به عنوان فرشته نگهبان چپ و راست كتف هر كسى دنبال كنند.
شما اگر رئيس يك سازمان سياسى يا انجمن فرهنگى و يا تلويزيون و يا راديو و يا خلاصه تشكيلات و جمعى باشيد كه بيش از يكى دو نفر را پيرامون خود جمع كرده باشد، فرشته نگهبان نيز با شماست تا كارهاى نيك و بد شما را ثبت كند و احياناً در شرايط و موقعيت هاى حساس وارد عمل شده و در تصميم گيرى هاى شما مداخله كند.


براى روشن شدن كامل اين مسئله ذكر يك مثال لازم است زيرا كه همواره هر حرف و سخن و توضيحى با يك مثال بهتر مفهوم مى شود.


يكى از فرشته هاى نگهبان من كه مقيم فرانسه نبود سال ها غلام حلقه به گوش و نوكر خانزادى بود كه تلاش مى كرد خدمات بزرگ و بسيارى براى من انجام بدهد. بگونه اى كه حتى سال ۱۹۹۶ كه جريان رفراندوم ده ماده اى تغيير نظام اسلامى را مطرح كردم توسط پليس كشورى كه در آن مقيم بود مورد بازجوئى و تهديد قرار گرفت كه براى من (يعنى براى سياوش اوستا) كارى نبايد انجام بدهد زيرا كه آنها من را نوعى سلمان رشدى براى رژيم اسلامى معرفى كرده بودند و اظهار داشته بودند كه نمى خواهند با حمايت او از من با جمهورى اسلامى مسئله داشته باشند. هنگامى كه فرشته نگهبان اين مسئله را با فاكس به من خبر داد من مسئله را با رئيس يكى از رسانه هاى معتبر پارسى زبان مطرح كردم و ايشان پس از تحقيق به من خبر داد كه پليس آن كشور ضمن تائيد مسئله اظهار داشته است كه يك اشتباهى بوده است كه ديگر تكرار نخواهد شد اين اشتباه با اعطاى مليت آن كشور به فرد منتفى شد و آن در شرايطى بود كه فرد مذكور به زبان آن كشور سخن نمى گفت.


بدون شك اين مسئله موجب شد تا اعتماد من به اين فرشته نگهبان بيشتر شود اما بعدها متوجه شدم كه همه تلاش كاشتن اين فرد در حصار اروپائى من براى اين بوده است كه ديگر ما نتوانيم در عاشورا و تاسوعا و ماه رمضان هائى كه با جشن هاى ايرانى همزمان مى شود برنامه اى براى شادى و پايكوبى مردم سازمان بدهيم و در يك كلام در اروپا در هنگامه هاى عزاى اسلامى شيعى، جشن ملى ايرانى برگزار نشود و چون اين فرد يكى از وظايفش رتق و فتق امور در رابطه با كرايه سالن و تبليغات بود در چند سال پياپى به ظاهر با ما همراهى مى كرد اما چند روز مانده به جشن ها متوجه مى شديم كه نه سالنى كرايه شده و نه تبليغى انجام شده است و البته در سال هاى اخير جمهورى اسلامى موفق شد تا هدايت برگزارى كنسرت ها را به دست بگيرد تا روزهاى عزا تبديل به جشن نشود. يعنى كارهاى فرشته هاى نگهبان همواره بسان فريدون بوير احمدى و جيحونى و ديگران بردن قاتل به خانه بختيار و دكتر كورش آريامنش و فريدون فرخزاد و كاظم رجوى و نقدى و الهى و برومند و قاسملوها نيست بلكه تلاش در جهت عدم برگزارى يك جشن يا انتشار يك مقاله و يا پخش يك برنامه تلويزيونى و يا راديوئى و يا دشمن تراشى براى ايكس و رساندن فلان خبرى كه در كادر جاسوس و ضد جاسوسى رژيم است و غيره نيز مى تواند از جمله مأموريت هاى اين مليجك ها و فرشته هاى نگهبان باشد.


يكى از اصحاب رسانه ها در آمريكا روزى به من مى گفت كه تاكنون دهها فرشته نگهبان را در كنار خود داشته كه هم آبدارچى او بوده اند و هم برنامه ساز و هم باغبان و هم راننده و كلاً آچار فرانسه و مى گفت پس از مدتى كه از حضور اينها مى گذرد ديگر اخراجشان كار دشوارى است زيرا بدون شك نظام پس از اخراج آن شخص افراد ديگرى را جايگزين آن فرشته نگهبان خواهد كرد اما خطر آنجا است كه اين فرد به رسانه هاى ديگر خواهد رفت و آبرو و حيثيت ما را به بازى خواهد گرفت زيرا كه اين غلام هاى خانزاد احياناً اطلاعات بسيارى از زد و بندها و بده بستان هاى مالى، سياسى و ارتباطى افراد و شخصيت ها دارند كه عمومى شدن آنها حيثيت ها را برباد خواهد داد.


در اين راستا لازم به يادآورى است كه نظام اسلامى براى پيشبرد اهدافش جدا از صرف ميليون ها دلار در ماه از موادمخدر و انواع مختلف آن نيز در جهت كارآئى بهتر فرشته هاى نگهبانش بهره مى برد.

 

آنگاه که ما از شراب هفت هزار ساله ایران میگوئیم تلويزيون جهانى يورو نيوز:
از خرماى ايران با هفت هزار سال تاريخ تبلیغ میکند

 

 

تقريباً از پايان جنگ ايران و عراق، جمهورى اسلامى تلاش بسيار گسترده اى در سطح جهان در جهت لابى سازى هائى به نفع خودش را آغاز كرد.


با تجربه درخشانى كه از همكارى هاى امنيتى و اقتصادى و تسليحاتى با افراد و شخصيت ها و كشورهائى در سراسر جهان داشت، موفق شد تا اين لابى سازى امنيتى و سياسى و تبليغاتى را در اندازه و جايگاهى بلند و بالا پايه گذارى كند به گونه اى كه در اين راستا هيچ مرز و حدود دينى، ايدئولوژى و سياسى و غيره را رعايت نكرد. دستور اين بود كه از هر كس، گروه، سازمان كشور و تشكيلاتى كه بتوان اندك بهره اى برد مى بايست استفاده كرد. لذا حتى ارگان هائى كه در ظاهر و حتى در عمل دشمن جمهورى اسلامى بودند در برابر تطميع ها و تهديدها در خدمت نظام قرار گرفتند.
يكى از بزرگترين كانال هاى مهم اين لابى سازى جريان ايران گيت بود و مجموعه سازمان ها و افرادى كه از شرق تا غرب جهان با افكار و ايدئولوژى هاى متفاوت و متضاد، ايران را در جنگ عراق يارى رسانده بودند.

 

سپاه پاسداران و سازمان امنيت

سپاه پاسداران كه نقش اساسى را در جنگ ايفا مى كرد در بازسازى سازمان امنيت و به ويژه لابى سازى جهانى تا به امروز نقش بسيار مهمى داشته است چنانچه در ميان تمامى كشورهاى رسمى جهان متداول است كه سازمان هاى مختلف اطلاعاتى و امنيتى كشورهاى جهان با هم در تماس بوده و تنگاتنگ با هم همكارى مى كنند، اين همكارى ميان ايران و تمامى كشورهاى جهان متداول است به ويژه پس از ورود آمريكا به افغانستان و عراق كه جمهورى اسلامى همكارى و همراهى جدى اما پنهانى با اين عمليات داشت تلاش ها و راهيابى ها و همكارى هاى اطلاعاتى نيز فشرده شد.
به گونه اى كه هر چند برخى از كشورها خواهان حمله به ايران بودند اما آمريكا بارها و بارها از اين كار جلوگيرى كرده و حتى سازمان سيا رسماً اعلاميه اى در دفاع عدم استفاده تسليحاتى از اتم توسط جمهورى اسلامى منتشر كرد.
اكثر رهبران امنيتى اسرائيل كتابى را با مجموعه اى از مقالات منتشر خواهند كرد كه در آن دقيقاً به اين مسئله اشاره مى شود كه عليرغم شعارها و فريادهاى ضد ايرانى آمريكا، اما اين كشور همواره از طرح ها و پيشنهادات اسرائيل براى حمله به جمهورى اسلامى جلوگيرى كرده است و يك راه بى راهه باز شده را دنبال كرده است.


سال ها پيش كه شيخ على تهرانى مايل بود از عراق به آمريكا برود و از من خواسته بود تا اين مسئله را دنبال كنم مقامات امنيتى آمريكا رسماً به من گفتند كه ما اصلاً مايل نيستيم تا داماد رهبر جمهورى اسلامى را به عنوان پناهنده سياسى در آمريكا بپذيريم، زيرا روابط مان بهم خواهد كرد و همو تأكيد كرد كه ما به هاشمى رفسنجانى (رئيس جمهور وقت) پيشنهاد كرديم تا برايش محافظ بگذاريم تا مورد سوءقصد قرار نگيرد.


سخنان اين سال هاى اخير مقامات امنيتى و سياسى انگليس و آمريكا چون روبرت بائر در رابطه با حمايت و ابرقدرت بودن ايران و پخش پيام كريسمس احمدى نژاد پس از ملكه انگليس از كانال چهارم انگلستان و سفر پرنس چارلز در بحبوحه درگيرى هاى انتخاباتى مجلس به ايران و دهها نشانه ديگر، بيانگر قدرت بالاى لابى سازى هاى استعمارى جهانى با جمهورى اسلامى ايران است.


يك سياست مكار و فريبكارانه اى كه در راستاى اين لابى سازى جهانى از صدر انقلاب اسلامى آغاز شد، شعار ضد ايران دادن و در پنهان حمايت از آن كردن در ديپلماسى جهانى بوده و هست.


آنگاه كه بنى صدر رئيس جمهور شد و رجائى نخست وزير او بود، رئيس جمهور آمريكا از رئيس جمهور ايران بنى صدر حمايت كرده و رجائى را تحقير كرد. اين مسئله به طور گسترده اى در ايران منعكس و موجب شد تا رجائى يك معلم گمنام مدرسه علوى تبديل به يك قهرمان ملى بشود، لذا از همان هنگام سرويس هاى امنيتى آمريكا به رهبران سياسى دستور دادند تا در رسانه ها و در برابر افكار جهانى با جمهورى اسلامى و رهبرانش برخورد خشن و تندى داشته باشد. اما در عمل و در پنهان از آنها حمايت كنند.


و آنها بدينسان عمل كردند و نتيجه اين كه امروز شاهد پيشرفت اسلام سياسى به رهبرى جمهورى اسلامى در اكثر كشورهاى مسلمان جهان هستيم كه اين مسئله دقيقاً در راستاى طرح كمربند سبز انگليس و آمريكا مى باشد. نفوذ ايران در شمال آفريقا، افغانستان، عراق، سوريه، لبنان حتى مالزى و آمريكاى جنوبى و نيز حمايت از قدرت گيرى احزاب اسلامى در كشورهائى چون تركيه و پاكستان و.... به گونه اى كه مثلاً امروزه در سطح ديپلماسى جهانى نقش سفير جمهورى اسلامى ايران را در مراودات و مذاكرات خود با اسرائيل، اروپا و آمريكا بازى مى كند. يعنى اگر مثلاً ايران رسماً با اسرائيل رابطه اى ندارد اما از كانال تركيه اهداف خود را دنبال مى كند.


اين نوع برخورد رياكارانه فحش و ناسزا به جمهورى اسلامى دادن در جهت پيشبرد اهداف داخلى و خارجى ملاها در ميان ايرانيان تبعيدى نيز به طور گسترده و فعال دنبال و به طور غيرقابل تصورى كارساز شده است تا هم مردم سرگرم شوند و هم سر نخ ها به دست خودشان باشد و هم مردم به فكر تشكيلات و سازمان دهى منسجم نيفتند.


*شوراى انقلاب و پس از آن شوراى امنيت ملى جمهورى اسلامى در پى پيشنهادات سازمان ها و ارگان هاى مختلف امنيتى كشور مسئله اى را تصويب و دنبال كرده است.


جلوگيرى از نقد، حمله و تضعيف ايدئولوژى سياسى اسلام و تشويق مخالفين و اپوزيسيون به برخورد راديكال و تند و ناسزاگويانه به دولت جمهورى اسلامى تا ميليون ها انسان مخالف اين نظام با توجه كردن به پرخاشگران عقده ها و كينه هاى روزمره خود را خالى كرده و شب ها آرام خوابيده و به فكر تحول و انقلابى نيفتند.


*در مرحله نخست حمله و ناسزا و نقد به رهبرى در خط قرمز قرار گرفته بود اما از فرداى جنبش دانشجوئى ۱۸ تيرماه در جهت بقاى جمهورى اسلامى در ايران و توسعه اسلام سياسى در سطح جهان نقد رهبرى نيز از نظر سياسى به طور ضمنى از كادر خط قرمز خارج شد اما خط قرمز كلى خود اسلام و نقد و تضعيف اسلام و ايدئولوژى اسلامى و پيامبر اسلام و ائمه باقى ماند. به طورى كه خود جمهورى اسلامى توسط لابى هاى رنگارنگ خود به ويژه از آمريكا رسانه هاى فحاش و ناسزاگوى سياسى تكنفره را براى رهائى ايران تقويت مى كند اما زبان دكتر كوروش آريامنش، فولادوندها را قطع نموده و فريادهاى ديگر پيام آوران خرد را چون دكتر روشنگرها را در رسانه ها سانسور مى كند.


بدين رو براى امنيت ملى جمهورى اسلامى برخورد خشن لفظى و تند عليه منافع سياسى جمهورى اسلامى نه تنها رخصت يافته كه توسط تلاش ها و كمك هاى پيدا و پنهان خود نظام تقويت مى شود اما نقد اسلام چون جمهورى اسلامى را خلع سلاح ايدئولوژيكى مى كند نه تنها ممنوع كه سركوب هم مى شود.


زيرا به بركت نام اسلام و اسلامى بودن نظام است كه ميليون ها نفر در داخل و خارج كشور بنام بسيجى و سپاه و حزب اللهى تا پاى جان از آنها حمايت مى كنند و اگر اين مسئله و پايه و ركن اساسى اسلام خدشه دار شود جريان اسلام سياسى و قدرت گيرى آن در جهان نيز بسان برف آب مى شود.
در غير اين صورت شما در نظر بگيرد هر چه ما در اروپا و آمريكا عليه جمهورى اسلامى فرياد بزنيم و يكى را گدا و ديگرى را شامپانزه بناميم به يك درصد اعتراضات دانشجويان داخل كشور نخواهيم رسيد كه تصاوير احمدى نژاد را در جلو خودش آتش مى زنند و لاريجانى را در برابر خودش تحقير مى كنند و كل نظام اسلامى را با سرانش زير سئوال مى برند.


بارى اگر در مراحلى از تهيدستان به عنوان فرشته هاى نگهبان انسان هاى فعال بهره مى برند، در اين فاز ديگر جلوگيرى از نقد اسلام و تشويق ناسزاگوئى سياسى به نظام، از ثروتمندان و متمولانى بهره مى برند كه در صادرات و واردات توليدات داخلى و خارجى فعال هستند، به گونه اى كه بخشى از تكس تجارتى خود را به ايكس و ايگرك و فلان و فلانى مى دهند تا خط امنيتى جمهورى اسلامى در خارج به خوبى دنبال شود و كمتر اثر و آثارى از پرداخت هزينه ها توسط ارگان هاى رسمى نظام به چشم بخورد.


لذا مثلاً اگر فلان تشكيلات لابى سازى در شرق و غرب جهان تعدادى غير ايرانى را دور خود جمع كرده و نشريه اى به زبان غير پارسى منتشر مى كند و به هر نويسنده بين ۵ تا ۵۰ هزار دلار دستمزد براى هر مقاله مى دهد، خود مسئول آن سازمان و انجمن و تشكيلات چون كارمند امنيتى نظام است شايد همان حقوق چند هزار دلارى را بگيرد و بس.


در كادر لابى سازى هاى جهانى ملاها پشتيبانى مالى و تبليغاتى از مهره هاى فعال نيز پنهان و نامرئى توسط افراد با رنگ هاى مختلف سياسى دنبال مى شود كه كمتر كسى متوجه رنگ ريش و تسبيح و نماز و يقه باز و بى كراوات جمهورى اسلامى مى شود و در همين راستا اكثر وزراى خارجه و غيره جهان در استخدام اين لابى ها درمى آيند.

 

انديشمندان روشنگر ايرانى و پيشينه پر افتخار

 

*پس از موفقيت چشمگير انديشمندان روشنگر ايرانى كه مردم را به پيشينه پر افتخار خود متوجه ساخته اند طرح نوين امنيتى جمهورى اسلامى از چهار سال پيش سوار اين موج شده است و آن ساختن نيروها و تشكيلاتى در جهت تبليغ و پذيرائى نو اوستائى ها و نو زرتشتى ها است. لذا طرح ساختن سازمان ها و انجمن هاى رسمى در خارج از كشور تا بتوانند در اسرع وقت افراد را شناسائى كنند مدتى است كه فعال شده اينها با كپى كردن حرف ها و پيام ها و سخنان ۳۰ سال گذشته ما در صدد هستند تا نيروهاى آزاد شده را جذب خود نموده و مى دانند كه با به دست گرفتن رهبرى اين افراد خطر جدى سياسى ايدئولوژيكى آنها در آينده در نطفه خنثى و خفه خواهد شد.


اين روزها يك آگهى در كانال جهانى خبر اروپا با بودجه جمهورى اسلامى پخش مى شود در تبليغ خرماى ايران كه گوينده مى گويد خرماى ايران با هفت هزار سال پيشينه تاريخى! -به جاى آنچه ما گفتيم كه شراب ايران ۷۰۰۰ سال سابقه تاريخى دارد. آرى بدينسان در محافل ما تبليغ مى كنند كه رهبرى و رهبر داشتن ديكتاتورى و توتاليتريسم بوده و براى سلامتى جامعه بدوزيان آور است اما خود آنها با ميلياردها دلار بودجه و امكانات جهانى به طور منظم و دقيق و حساب شده بر آن هستند تا حتى رهبرى انديشه ها و پژوهش ها و كاوش هاى ما را نيز از ما بدزدند.

 

بده بستان هاى امنيتى سازمان ها در سطح جهانى و همكارى احزاب سياسى با سازمان جاسوسى الله

 

يك انديشمند آريائى گفته است كه در معاملات بزرگ و پيروزى هاى استراتژيك قربانى كردن «خرده ها» از بهترين راهكارها است.


بدين رو در راستاى همكارى هاى اطلاعاتى كشورهاى جهان چه آنان كه علناً روابط ديپلماسى دوستانه دارند و چه آنها كه در جنگ ها و درگيرى ها و دشمنى هاى تبليغاتى، اقتصادى و سياسى غرق هستند احياناً همكارى هاى امنيتى اطلاعاتى بزرگى پديد مى آيد كه شامل ترور افراد و شخصيت ها و آغاز جنگ هاى فيزيكى و غيره مى شود.


وجود جناح هاى مختلف سياسى در اكثر كشورها موجب مى شود تا كشورهاى دوست و يا دشمن براى پيروزى نيروهائى كه خودخواهان قدرت گيرى آنها هستند به طور علنى و يا پنهان تلاش كنند و اين تلاش ها به گونه اى خواهد بود كه عقل ها و ذهن هاى كوته بين هرگز به عمق آن راه نمى يابد.
مثلاً آنگاه كه فرانسوا ميتران و هاشمى رفسنجانى برنامه ريزى ملاقاتشان تمام شده است. به ناگاه دكتر شاپور بختيار در حومه پاريس ترور مى شود زيرا كه در اكثر كشورهاى جهان از جمله ايران، فرانسه و انگليس شايد هم آمريكا ارگان هائى از اقتصاد و سياست خود را در خطر درازمدت مى يابند (با اين ديدار و ملاقات) لذا پس از ترور شاپور بختيار ديگر بار درگيرى هاى رسانه اى ميان ايران تروريست پرور و ديگر كشورهاى جهان دنبال مى شود. ولى نفس ترور بختيار به جمهورى اسلامى نيز يارى مى رساند زيرا يكى از دشمنان ديرين نظام از ميان برداشته مى شود و.....


ترور كوروش آريامنش آنگاه كه در ساعت ۱۳ سه شنبه در پاريس علنى مى شود و انتخاباتى در يكى از كشورها در شرف تكوين است به ناگاه به محض پخش خبر ترور، كانديداى جناح راست كه ۲۵ درصد از كانديداى جناح چپ عقب تر بود بالا آمده و در نهايت در انتخابات پيروز مى شود. زيرا در جهان ديگر بار تبليغ مى شود به تروريست و خشن بودن نظام اسلامى و ترس از رژيم آن، مردم را متوجه نيروهاى راست مى كند.


اين ترور اگر از نظر روانى در افكار مردمى به دور از سرزمين ايران تأثير مى گذارد و جناحى كه به قدرت مى رسد شادمان مى شود، جمهورى اسلامى هم يكى از مبارزان بزرگ ضد تفكر اسلام سياسى را از ميان برداشته مى يابد. لذا در بازى ها و بده بستان هاى سياسى، اطلاعاتى و امنيتى جهان انسان حتى اگر نخست وزير سابق و يا وزير و يا انديشمندى توانا باشد هيچ به حساب مى آيد و در جهت كسب امتيازهاى بالاتر قربانى كردن اين افراد بسان آب خوردن است. به ويژه اين كه اين بده بستان ها در ميان سرويس هاى امنيتى اطلاعاتى پديد مى آيد كه در ظاهر با هم دشمن و درگير هستند و مثلاً عبدالله عجلان بدون پشتيبانى سرويس هاى اطلاعاتى غير ترك نمى تواند بازداشت شود. دو نمونه ديگر مهم اين سيستم و نوع و متد عملكرد را آسان تر مى كند.
فرانسوا ميتران رهبر نيروهاى چپ فرانسه هنگامى كه رئيس جمهور شد، به محض قدرت گيرى براى تضعيف كليت نيروهاى راست فرانسه، جبهه ملى اين كشور به رهبرى ژان مارى لوپن را كه از دشمنان سرسخت چپ ها به ويژه شخص فرانسوا ميتران بود در رسانه هاى كشور بزرگ كرده و ميدان سياسى را براى اين حزب نژادپرست كاملاً باز كرد به گونه اى كه اين حزب توانست نمايندگانى در پارلمان و شهردارانى در شهرها براى خود دست و پا كند و به بالاى ده درصد آراء فرانسوى ها برسد. اينها همه براى اين بود تا رقيب اصلى چپ ها كه نيروهاى راست سنتى بودند را منشعب و تضعيف كند. عمليات كاملاً پيروزمندانه بود زيرا فرانسوا ميتران ۱۴ سال بر اريكه قدرت فرانسه تكيه زد و توانست نقش هاى مهمى در تغييرات جهان نيز پديد بياورد و از شيلى تا شوروى و از آفريقاى جنوبى تا فلسطين و چكسلواكى و حتى پرتغال تحولات بنيادين سياسى به وجود بياورد.


مثال ديگر بده بستان هاى در ميان رقبا و دشمنان به سال گذشته مربوط مى شود آنگاه كه نيكولا سركوزى به همراه رهبر حزب رقيب خود (سوسياليست ها) به لبنان سفر مى كرد در داخل هواپيما پرده از رازى بزرگ براى فرانسوا هلند بالا زد و به او گفت: آيا به خاطر داريد كه رهبر سابق شما فرانسوا ميتران جبهه ملى را عليه ماها رشد داد و فعال كرد؟ امروز نيز ما پستچى سياستمدار را كه نامزد رياست جمهورى هم بوده است با افكار راديكال و انقلابى و فراتر از ماركسيستى (اولويه بوزانسون) داريم بزرگ مى كنيم تا خار چشم شما باشد.


هر چند اولويه بوزانسون از دشمنان سرسخت نيكولاسركوزى است اما رسانه ها كارت سفيد را دريافت كرده اند براى بزرگ كردن اين جوان پستچى در جهت تضعيف احزاب چپ.


جهان سياست و اطلاعات و امنيت و جاسوسى و ضدجاسوسى از اين بازى ها در سراسر جهان بسيار دارد.


جريان سعيد امامى و ترورهاى زنجيره اى در ايران و بازداشت و قتل سعيد و اعتراف وزرارت اطلاعات جمهورى اسلامى به ترور شهروندان خويش نيز دقيقاً در راستاى همين بده بستان هاى جهانى بود به گونه اى كه هر چند رهبر جمهورى اسلامى كه به اصطلاح رهبر نظام است و حرف اول و آخر نظام را مى زند، رسماً اعلام كرد كه ترورها توسط سرويس هاى امنيتى غير ايرانى فرماندهى شده است. اما هيچكس از بازداشت شدگان به عنوان جاسوس بيگانه بازداشت نشدند و همگى نيز پس از بازداشت و محاكمه سطحى آزاد شدند. با اين كه به قتل ها اعتراف كردند. اين نوع جريانات و عمليات نه فقط نفوذ نيروهاى جاسوسى و ضدجاسوسى در درون يكديگر بلكه نوعى مراودات و بده بستان هاى دفاتر مختلف اطلاعاتى هر سازمان با سازمان هاى ديگر است كه رهبران و رئيس جمهورها و نخست وزيران نيز از چگونگى و نوع بده بستان ها بى خبرند.

 

جنگ سرد جهان به نفع كيست و چه بازيهای اطلاعاتی در آن جاری است ؟

 

جنگ سرد ميان شرق و غرب و به گفته اى ميان روسيه و هم پيمانانش و آمريكا و اروپا از سر گرفته شد.


جدا از جنگ شيعه و سنى و وهابى كه در سطح گسترده جهان ميان عربستان سعودى و جمهورى اسلامى ايران داير است، اين جنگ شرق و غرب كه با مسئله گرجستان علنى شد، نقش تعيين كننده اى در تقسيم كلى جهان به دو قطب دارد كه بدون شك چين با درصدى بالاتر در ميان روسيه و آمريكا در حال جولان خواهد بود.


به جز روسيه، تنها كشورى كه از اين جنگ سرد در درازمدت بهره خواهد برد، جمهورى اسلامى ايران است. به ويژه اين كه مداخله روسيه در گرجستان تقريباً به نفع ملاها و حكومت اسلامى بود.


چنانكه در خبرها آمده بود روس ها اعلام كردند كه در پى حمله به گرجستان به اسنادى دست يافته اند كه حاكى از حمله اسرائيل به ايران از طريق گرجستان بوده است و نيز گرجستان تبديل شده بود به يك پايگاه نظامى غرب به ويژه اسرائيل، بسان لبنان كه پايگاهى است براى ايران اسلامى و روسيه.
مسئله ايالات جنوبى گرجستان و قفقاز و حتى خود گرجستان ارتباط تنگاتنگى با ايران دارد كه جمهورى اسلامى از روزهاى نخست انقلاب نه تنها در ديگر كشورهاى اسلامى در آسيا و آفريقا و.... نفوذ كرد كه در كشورهاى اتحادجماهير شوروى سابق نيز نقش حساس و قابل توجهى داشته و دارد و با درآمد ميليارد دلارى نفت در سال، ملاها توانسته اند نه تنها در اين كشورهاى كوچك نفوذ كنند كه در انتخابات كشورهاى مقتدر نيز نقش هاى مهمى را ايفا نموده اند. لذا امروزه ايالت هاى قفقاز و گرجستان و ديگر مناطقى كه سابقه ديرينى با ايران و زبان و فرهنگ پارسى دارند و سابقه چند صد ساله اسلامى آنها موجب گرديده است تا جمهورى اسلامى در كنار استعمار نوين و پنزو دلار جهانى در يك سوى معادلات و اسرائيل و هم پيمانانش در سوى ديگر معادلات قرار بگيرند. پس از امتحان و تجربه سلاح هاى روسيه در جنگ لبنان و حمله روسيه به گرجستان بايد ديد كه در كجا و در چه شرايطى يكبار ديگر تجربه نظامى قدرت ها ظهور خواهد كرد.

 

روياروئى اسلام شيعى با اسلام وهابى تا كجا خواهد رفت؟

 

 

سال ها از اعلام نظم نوين جهانى توسط آمريكا مى گذرد. اقتصاد جهانى كه پيوند محكمى با نظم نوين جهانى دارد امروزه تمامى سرزمين هاى كره خاكى را در برگرفته است. به گونه اى كه تلفن هاى موبايل مثل نقل و نبات در آفريقائى كه در اكثر روستاهايش برق موجود نيست فعال است و كمپانى هاى فروشنده ژنراتورهاى برق را براى شارژ تلفن ها در اختيار مردم گذاشته اند.
به ويژه پس از فروپاشى ديوار كمونيسم جهانى و تكه تكه كردن اتحاد جماهير شوروى اقتصاد جهانى توانست مسكو و پكن و همه جاى جهان را با مكدونالد و پپسى و كوكا و هالى برتون براى خدمت به پترو دلار فتح كند.


اسلام سياسى كه توسط پتروشفسكى ها پس از استقرار كمونيسم در روسيه وسيله اى براى سوسياليسم معرفى نمودن اين دين شده بود و ماركسيست ها در كوچه و پس كوچه هاى تاريخ اسلام در جستجو بودند تا خانه اى و خرابه اى و جنازه اى را پيدا كنند و مردم گراو كمونيسم بنامند تا بتوانند چپ و سوسياليست و ماركسيست را به هزار و يك نام در كشورهاى اسلامى فعال كنند. همان اندازه در خدمت سرمايه دارى جهانى نيز قرار گرفت و آمريكا هم خيلى زود به اهميت سياسى نمودن اسلام پى برد و از آن براى سقوط كمونيسم بهره بهينه برد و استقرار جمهورى هاى اسلامى را پشتيبانى كرد. اما هرگز گمان نمى كرد كه نظم نوين جهانى و اقتصاد جهانى رقيب سرسختى بنام اسلام سياسى خواهد داشت.
اسلام سياسى كه از ايران و با دكتر شريعتى و خمينى آغاز شد امروزه با اسلام سياسى وهابى كه حامى سرسخت كليت اهل تسنن هم مى باشد در رقابتى خشن و خونين در لبنان و افغانستان، عراق، پاكستان و آفريقا سرگرم نبردى هستند كه غرب و اسرائيل را نيز با خود به آن كشانيده اند و هر دو اسلام سياسى سعودى و ايرانى در پيوند محكمى با نظم نوين جهانى و اقتصاد جهانى هستند كه ميلياردها دلار درآمد نفتى به آنها كمك مى كند تا در معادلات جهانى نقش فعالى داشته باشند.


روسيه كه پس از سقوط كمونيسم در حال لاس زنى با غرب و به ويژه آمريكا بود در پى انتخاب «ديميترى» به خود آمده و با برنامه ريزى هاى اسلام سياسى شيعى و درگيرى هاى لبنان و پس از دو سال در گرجستان و... روياروئى علنى شرق و غرب به ميدان سياسى جهان بازگشت.


نزديكى هاى اسلام سياسى شيعى با روسيه و چپ هاى آمريكاى لاتين و احساس خطر آمريكا موجب شد تا به محض بازگشت رئيس جمهور بوليوى از تهران، تظاهرات و اعتراضات مردمى عليه وى فعال شود پس از شروع جنگ سرد و دو قطبى شدن علنى جهان در پى مسئله گرجستان، درگيرى هاى آمريكاى لاتين نيز هيزم بيار اين معركه شد.


پس از درگيرى هفته گذشته بوليوى با آمريكا، چاوز كه در حال سخنرانى خشنى عليه آمريكا بود به ساعتش نگاه كرد و گفت: الان ساعت هفت و پانزده دقيقه است و من ۷۲ ساعت به سفير آمريكا وقت مى دهم تا سرزمين ما را ترك كند و با فحاشى به آمريكا و كثافت خواندن آنها اعلام كرد كه تا هنگامى كه در آمريكا سياستمداران عاقلى سركار نباشند با آنها روابطى نخواهد داشت و به عنوان يكى از بزرگترين تأمين كنندگان نفت آمريكا، چاوز تهديد كرد كه شيرهاى نفت را خواهد بست.
بدون شك اين تنش ها همزمان كه به نفع تبليغات «اوباما» خواهد بود جمهورى اسلامى ايران نيز بهترين بهره را از آن خواهد برد.


در مذاكرات و معاملات و تهديدات جهانى و ديگر بازى هاى سياسى رايج در جهان سياست كه هر چند برخوردار از نوعى رقابت و درگيرى و جنگ و گريز هستند، اما در پايان امر در معادلات و معاملات، اقتصاد جهانى و نظم نوين جهانى خواهد بود كه حرف آخر را خواهد زد. سال ها از اعلام نظم نوين جهانى توسط آمريكا مى گذرد. اقتصاد جهانى كه پيوند محكمى با نظم نوين جهانى دارد امروزه تمامى سرزمين هاى كره خاكى را در برگرفته است. به گونه اى كه تلفن هاى موبايل مثل نقل و نبات در آفريقائى كه در اكثر روستاهايش برق موجود نيست فعال است و كمپانى هاى فروشنده ژنراتورهاى برق را براى شارژ تلفن ها در اختيار مردم گذاشته اند.


به ويژه پس از فروپاشى ديوار كمونيسم جهانى و تكه تكه كردن اتحاد جماهير شوروى اقتصاد جهانى توانست مسكو و پكن و همه جاى جهان را با مكدونالد و پپسى و كوكا و هالى برتون براى خدمت به پترو دلار فتح كند.


اسلام سياسى كه توسط پتروشفسكى ها پس از استقرار كمونيسم در روسيه وسيله اى براى سوسياليسم معرفى نمودن اين دين شده بود و ماركسيست ها در كوچه و پس كوچه هاى تاريخ اسلام در جستجو بودند تا خانه اى و خرابه اى و جنازه اى را پيدا كنند و مردم گراو كمونيسم بنامند تا بتوانند چپ و سوسياليست و ماركسيست را به هزار و يك نام در كشورهاى اسلامى فعال كنند. همان اندازه در خدمت سرمايه دارى جهانى نيز قرار گرفت و آمريكا هم خيلى زود به اهميت سياسى نمودن اسلام پى برد و از آن براى سقوط كمونيسم بهره بهينه برد و استقرار جمهورى هاى اسلامى را پشتيبانى كرد. اما هرگز گمان نمى كرد كه نظم نوين جهانى و اقتصاد جهانى رقيب سرسختى بنام اسلام سياسى خواهد داشت.
اسلام سياسى كه از ايران و با دكتر شريعتى و خمينى آغاز شد امروزه با اسلام سياسى وهابى كه حامى سرسخت كليت اهل تسنن هم مى باشد در رقابتى خشن و خونين در لبنان و افغانستان، عراق، پاكستان و آفريقا سرگرم نبردى هستند كه غرب و اسرائيل را نيز با خود به آن كشانيده اند و هر دو اسلام سياسى سعودى و ايرانى در پيوند محكمى با نظم نوين جهانى و اقتصاد جهانى هستند كه ميلياردها دلار درآمد نفتى به آنها كمك مى كند تا در معادلات جهانى نقش فعالى داشته باشند.


روسيه كه پس از سقوط كمونيسم در حال لاس زنى با غرب و به ويژه آمريكا بود در پى انتخاب «ديميترى» به خود آمده و با برنامه ريزى هاى اسلام سياسى شيعى و درگيرى هاى لبنان و پس از دو سال در گرجستان و... روياروئى علنى شرق و غرب به ميدان سياسى جهان بازگشت.
نزديكى هاى اسلام سياسى شيعى با روسيه و چپ هاى آمريكاى لاتين و احساس خطر آمريكا موجب شد تا به محض بازگشت رئيس جمهور بوليوى از تهران، تظاهرات و اعتراضات مردمى عليه وى فعال شود پس از شروع جنگ سرد و دو قطبى شدن علنى جهان در پى مسئله گرجستان، درگيرى هاى آمريكاى لاتين نيز هيزم بيار اين معركه شد.


پس از درگيرى هفته گذشته بوليوى با آمريكا، چاوز كه در حال سخنرانى خشنى عليه آمريكا بود به ساعتش نگاه كرد و گفت: الان ساعت هفت و پانزده دقيقه است و من ۷۲ ساعت به سفير آمريكا وقت مى دهم تا سرزمين ما را ترك كند و با فحاشى به آمريكا و كثافت خواندن آنها اعلام كرد كه تا هنگامى كه در آمريكا سياستمداران عاقلى سركار نباشند با آنها روابطى نخواهد داشت و به عنوان يكى از بزرگترين تأمين كنندگان نفت آمريكا، چاوز تهديد كرد كه شيرهاى نفت را خواهد بست.


بدون شك اين تنش ها همزمان كه به نفع تبليغات «اوباما» خواهد بود جمهورى اسلامى ايران نيز بهترين بهره را از آن خواهد برد.


در مذاكرات و معاملات و تهديدات جهانى و ديگر بازى هاى سياسى رايج در جهان سياست كه هر چند برخوردار از نوعى رقابت و درگيرى و جنگ و گريز هستند، اما در پايان امر در معادلات و معاملات، اقتصاد جهانى و نظم نوين جهانى خواهد بود كه حرف آخر را خواهد زد.

 

 

درآمد چند ميليارد دلارى نفت موجب شده است تا سازمان جاسوسى الله به رهبرى فقهاى شيعى در اكثر ارگان هاى قدرت، سياست، اقتصاد، تربيت و امنيت جهان نفوذ كنند. آموزش يافتگان دانشگاه هاى سپاه اينك در اكثر كشورهاى جهان به عنوان استاد دانشگاه نه تنها سرگرم تدريس جوانان هستند كه در رسانه هاى محلى و يا ملى و خصوصى نيز نفوذ كرده اند و به عنوان پژوهشگر، نويسنده، متخصص و غيره لابى جهانى سازمان جاسوسى الله را مزين كرده اند.
اين گروه هاى مقتدر لابى و لابى سازى جهانى براى سازمان جاسوسى الله كه شكل يافته و آموزش يافته تجربه ها و دانش هاى كليه سازمان هاى اطلاعاتى جهان بود، امتياز ديگرى هم داشتند و دارند و آن اين كه از تمامى احزاب و گروه ها و سازمان هاى سياسى مقتدر معاصر ايران نيز بهره برده اند يعنى سازمان جاسوسى الله از اعضاء و هواداران اكثر جريان ها و احزاب سياسى ايران كه هر يك به بخشى از قدرت هاى جهانى نيز وابسته بودند بهره گرفته و اين بهره گيرى يكى ديگر از رموز موفقيت و قدرت گيرى بزرگ نظام اسلامى و سرويس هاى جاسوسى الله بوده است.

 

 

تمامی سازمانها و احزاب در نفوذ و رکاب سازمان جاسوسی الله

 

*جبهه ملى از ماه ها پيش از انقلاب توسط كريم سنجابى به خمينى و انقلاب پيوست و پس از انقلاب نيز با دولت موقت همراه و كل جبهه تحت كنترل نظام بود.
*نهضت آزادى ايران نيز قويتر از جبهه ملى از پايوران و پايه گذاران انقلاب و نظام اسلامى و سازمان جاسوسى الله بود كه رهبر آن مهندس بازرگان نخست وزير نظام شده و تا لحظات پايانى زندگى از ريشه و جوهر و ريشه انقلاب اسلامى پشتيبانى كرده و پس از او نيز دكتر ابراهيم يزدى كه رهبرى اين حزب را به عهده گرفت تا به امروز از جريانات درون رژيم و سرويس هاى الله در ايران بوده است كه هر از چندى براى انجام مأموريت هائى به آمريكا نيز فرستاده مى شود.
حزب زحمتكشان و رنجبران ايران نيز در پى همكارى هاى ميلياردى ايران اسلامى با چين از يادها رفت و افرادى چون بهزاد نبوى جاى آنها را گرفت.


سه گروه فرقان، رزمندگان پيشگام و ارشاد تنها جريان هائى بودند كه در خدمت نظام اسلامى قرار نگرفتند و رهبر جاما دكتر سامى نيز كه جزو آشتى ناپذيران بود ترور شد.


حزب توده را كه يكى از قدرتمندترين احزاب تاريخ ايران و منطقه و حتى مى توان جهان ناميد از همان روزهاى نخست انقلاب در آغوش گرم سياسى، امنيتى نظام جمهورى اسلامى قرار گرفت و رهبران درجه اول سياسى ايدئولوژيكى آن چون كيانورى و احسان طبرى و.... علناً در خدمت نظام اسلامى قرار گرفته و كليت حزب تبديل به سپاه امام زمان و ولى فقيه شد.


احزاب ديگر چپ به ويژه چريك هاى فدائى خلق با انشعابات رنگارنگ خود هر چند اقليتى را در ضديت با نظام نگاه داشت اما اكثريت چريك هاى فدائى خلق و ديگر چپ ها نيز به جرگه و ايدئولوگ ها و پايوران و مسئولان پايدارى نظام اسلامى و... پيوستند.
سازمان مجاهدين خلق ايران از ديگر سازمان هاى مقتدر نظامى ايدئولوژيكى ايران بود كه پس از ضربه مهلك ۱۳۶۰ و آغاز جنگ هاى خيابانى افراد بسيارى (بيش از يكصد هزار نفر) اعدام شده و به قتل رسيدند. اما تعداد بسيارى از اعضاى سازمان پس از دستگيرى سال ۶۰ زير فشارها و شكنجه ها نتوانستند پايدار و مقاوم بمانند و خيلى زود به جمع همكاران سازمان اطلاعات و امنيت الله پيوستند و در همان سال ۱۳۶۰ كه من مخفى در تهران زندگى مى كردم شاهد قربانى شدن افراد و اعضاى بسيارى از سازمان مجاهدين خلق بودم كه توسط بازداشت شدگان مجاهدين و بعداً آزاد شده، لو رفته و بازداشت شده و اعدام شدند.
يعنى تعدادى از اعضاى فعال سازمان كه حتى سر تيم و مسئول بودند پس از چند روز و يا هفته از زندان آزاد شده و تله دستگيرى و بازداشت ديگرانى شدند كه همچنان به سازمان باور داشتند. مريم صدرالاشراف، على زائريان، محمود كدشالى، عصمت شريعتى و حتى موسى خيابانى و اشرف ربيعى و بى شماران ديگر در همين تله ها افتاده و نابود شدند.


در همان سال ۶۰ با برخى از همين افراد من در پيوند بودم و به آنها تأكيد مى كردم كه بر سر قرارهاى جديد حاضر نشوند و با كسانى كه به تازگى از زندان آزاد شده اند پيوند و تماس برقرار نكنند. اما عشق و شور انقلابى و روحيه عدالتخواهى و نبرد آنها موجب شد تا خود را به توابين و مأمورين جديد وصل كنند و همين وصل شدن ها صدها و هزاران قربانى را در شهرهاى مختلف برجاى گذاشت.


جمع بى شمار همين توابين سال ۶۰ و سال هاى بعد كه به سازمان جاسوسى الله پيوستند و حتى كسانى كه در فروغ جاودان و غيره مشاركت داشتند نه تنها از زندان آزاد شده كه به مأموريت هاى خارج از كشور فرستاده شدند، نقش مهمى در اقتدار و بقاى رژيم داشتند. يكى از اهداف اصلى و جدى سازمان جاسوسى الله طى اين سى سال تلاش در جهت عدم شكل گيرى احزاب و يا سازمان هاى دموكراتيك و مردمسالار و غير وابسته بوده است. به گونه اى كه با تبليغات منفى در ضديت با تشكيلات، برنامه و رهبرى و غيره همه توده مردم و حتى روشنفكران و فعالان سياسى را «منفرد كار» كرده است و اگر چند نفر انگشت شمار براى تشكيل يك حزب و يا سازمان جدى دور هم جمع شوند در يك چشم بهم زدن همه آن افراد با هم دشمن شده و جلسه دوم شكل نگرفته يا از هم جدا مى شوند و يا هر كس يك حزب و گروه براى خود برپا مى كند خصوصاً كه اين روزها با يك وبلاگ يا يك ساعت برنامه راديو و تلويزيونى احزاب و جنبش هائى پديد مى آيد. با هزار و يك نام پر رنگ و يا كمرنگ و هر يك به صف سرگرم كنندگان مردم بيچاره مى پيوندند. تلاش هاى جدى و سازمان يافته تشكيلات جاسوسى الله با هزار و يك شيوه و متد سعى كرده است تا هر حركت و جنبش و فرد و شخصيتى را وابسته به خود نشان بدهد و به گفته آن استاد فرهيخته، تا كسى در زمينه اى كمى فعال و پر كار و پر تلاش و جستجوگر باشد قدرى آرام و در گوشى يا بلند و با گوشى و يا با اشاره به يكديگر مى فهماندند كه طرف وابسته است. در صورتى كه اگر هم مطمئن و آگاه به وابسته بودن كسى باشيم به هيچ عنوان نبايد در جهت جنگ و جو روانى رژيم عمل كنيم و بر سپاه و لشكر روانى او بيفزايم بلكه بايد بسان سازمان هاى اطلاعاتى بيگانه عمل كنيم و از طرف بهره ببريم. سازمان هاى امنيتى جهان به محض شناسائى يك مأمور يا يك جاسوس و خبرچين، فورى به طور غير رسمى تلاش مى كنند تا او را در خدمت خود بگيرند و از او به عنوان عنصرى دو جانبه بهره ببرند

 

 

بهره ورى هاى سازمان جاسوسى «الله» از رسانه هاى جهانى

 

 

در اواخر قرن بيستم كه پخش برنامه هاى تلويزيونى در آستانه رشد جهانى خود بود طى كنفرانسى كه در آلمان برگزار كرديم و بسيارى از گروه ها و دوستان با باورهاى مختلف حضور داشتند طرح يك تلويزيون ملى ميهنى كه در ايران و سراسر جهان قابل ديدن باشد را پيشنهاد كرديم و آن بدينگونه بود كه ۲۴ ساعت شبانه روز بين سازمان ها و گروه هاى مختلف و رنگارنگ از باورهاى سياسى و ايدئولوژى هاى مختلف تقسيم شود تا تمامى نيروهاى چپ و راست از هوادار پادشاهى تا كمونيست و جمهوريخواه بتوانند روزانه يكى دو ساعت در راه رشد فكرى جامعه جهانى ايرانيان برنامه بسازند و كليت اين جمع زير يك پوشش متحد و همبسته يك هدف مشترك را براى آزادى ايران دنبال كنند. اين كنفرانس از نظر اطلاع رسانى و گفتگو بسيار مثبت بود اما مشاركت مالى در جهت راه اندازى كار انجام پذير نبود و همينجا بايد از سورنا، پانته آ، ايرج ربيعى، داوود نعمتى و حزب كمونيست كارگرى و ديگر يارانى كه در انجام آن كنفرانس همراه بود سپاسگزارى كنم!
پيش از اين جلسه ما با كمپانى يوتل سات كه تنها كمپانى اداره كننده و صاحب ماهواره هاى پخش جهانى بود تماس گرفته بوديم و طى چند جلسه از نظر قيمت به توافقاتى رسيده بوديم.


در آن هنگام امكان آن فراهم شده بود تا يك خوشه را با ساليانه ۵۰۰ هزار دلار اجاره كنيم آن هم با يك قرارداد ۳ تا ۹ ساله.
يك خوشه كه در فرانسوى به آن پوكه مى گويند بسان همان خوشه انگور است كه از آن مى توان دانه هاى بسيارى براى برنامه هاى راديو و تلويزيونى استخراج كرد و چون سيستم كار كابلى و سيمى نيست و ديجيتالى مى باشد نسبت به كيفيت صدا و يا تصوير برنامه هاى راديو و تلويزيونى، تقريباً مى توان از هر خوشه حدود ۳۰ تا ۵۰ برنامه بر روى يك فركانس استخراج كرد.


وقتى كه ما نتوانستيم هزينه اجاره يك خوشه را فراهم كنيم كمپانى يوتل سات يكى از دو برنامه تلويزيونى پارسى زبان ۲۴ ساعته را كه در آمريكا پخش مى شد به هات برد انتقال داد و مدتى آن را مجانى پخش كرد.


يوتل و سات سابقاً متعلق به كمپانى تلفن فرانسه بود سپتامبر در سال ۲۰۰۱ يوتل سات كمپانى يوتل تراس را خريدارى و در پى خارج شدن كمپانى تلفن فرانسه- فرانس تله كوم- از كنترل دولت اين كشور و ورود آن به بازار بورس جهانى خريد سهام يوتل سات براى همه آزاد شد و اسرائيل توسط يهوديان و سهامداران جهانى خود اداره اين كمپانى را به طور ماهرانه و موفقى به دست گرفت.
پس از پخش برنامه هاى پارسى زبان آن شبكه لس آنجلسى از هات برد، جمهورى اسلامى كه برنامه هاى خود را روى فركانس هاى نومريك پخش مى كرد و از قراردادش كه هزينه آن را پيشاپيش نيز پرداخت كرده بود، چندين سال باقى مانده بود شتابان با يوتل سات قرارداد كرايه كردن يك خوشه را بسته و چند برابر قيمتى كه سه سال قبل به ما پيشنهاد شده بود، جمهورى اسلامى معامله را پذيرفته و كار پخش ديجيتال برنامه هايش را با عنوان IRIB آغاز كرد و حتى در آمريكا نيز كه در تحريم بود توانست صدا و تصوير خود را برساند و اين در شرايطى بود كه تلويزيون آفتاب وابسته به نظام اسلامى دچار بحران هائى شده بود و در پى شكايت ها برنامه هايش قطع شده بود اما به ناگاه با قدرت دلارهاى نفتى ايران و قدرت بورس جهانى نه تنها يك ساعت در روز بلكه بيست و چهارساعت و نه تنها يك تلويزيون بلكه حدود ده برنامه به زبان هاى مختلف از تهران به سراسر جهان پخش شد و مى شود بدينسان بود كه جمهورى اسلامى ايران به بركت دلارهاى نفتى وارد رسانه هاى جهانى آن هم از طريق ماهواره شد و هر روز اين كار را توسعه داد به گونه اى كه امروزه در ارگان هاى مختلف اقتصاد جهانى سرمايه گذارى هاى بزرگى دارد و همين سرمايه گذارى ها موجب مى شود تا بتواند لابى هاى مخفى و پنهان خود را در جهان فعال كند جدا از ساختن تلويزيون ها چپ و راست بزن و بكوبى يا تند سياسى، در جهت نفوذ خود در كشورهاى اسلامى نيز شديداً فعال است در راستاى تلويزيون هاى پارسى زبان كه امروزه به چند خوشه مختلف فعال هستند از طريق هر دسته، به نوعى مردم ايران و برنامه سازان را مى گذارد سركار و اسب خود را آسوده مى تازد.
طرح جديدى كه از دو سال پيش توسط كميته و يا بخش تبليغات سياه تهيه تاريخ سياسى، فرهنگى و هنرى معاصر ايران است زيرا بزن و بكوبها و سياسى كاران تند و خشن و پرخاشگر كارهاى خود را كرده و حرف هاى خود را زده اند لذا بايد توليدات تازه اى براى ملت بيچاره در جهت سرگرمى فراهم شود.

 

در آذر ماه سال گذشته سپاه پاسدارا طی مقاله رسما تاييد کرد که رسانه های لس آنجلس در جهت اهداف تاکتيکی و استراتژيکی سازمان جاسوسی الله عمل کرده و ميکنند سپاه مشخصا نوشت که :

رسانه های ضد انقلاب که در سالهای اخیر رشد قارچ گونه ای داشته اند دو نقش کلیدی را ایفا کرده اند. اول آنکه بسیاری از بودجه های براندازی نرم آمریکا را بلعیده اند بدون آنکه بتوانند جنبشی قوی را در ایران ایجاد کنند که تامین کننده منافع آمریکا و غرب در ایران باشد و دوم اینکه اعتماد مردم را به سیستم سیاسی نظامی جمهوری اسلامی بیشتر کرده اند زیرا برنامه های کم عمق ، سطحی و انتقادهایی که از ستون خوانندگان روزنامه های داخلی و حتی دولتی فراتر نمی رود عملا هیچ آلترناتیوی را برای جمهوری اسلامی ایران باقی نگذاشته است. البته حمایت بد آنها از آمریکا و سیاستهای آن و عریان کردن برنامه های پوششی آمریکا برای جذب حامی در ایران یکی دیگر از خدمات ارزنده این رسانه ها است. اکنون رسانه های لس آنجلس بیش از آنکه با ایران بجنگند با خودشان می جنگند.... اکنون که قدرت 50 رسانه لس آنجلسی گاه در حد تبلیغ پرتاب چند عدد گوجه و تخم مرغ و آتش زدن یک لاستیک ابراز می شود جمهوری اسلامی ایران باید به خود ببالد که چنین دشمنانی دارد که نه تنها نتوانسته اند از تیزی قله اش بکاهند، بلکه بر زیباتر شدن نمای آن نیز افزوده اند، این رسانه ها... در مواردی نیز خدمات شایسته ای را انجام داده اند که شاید کسی قادر نبود این چنین اقداماتی را انجام بدهد.»..  لس آنجلس نشین ها همچنین سبب شده اند که بسیاری از ضدانقلاب های دیگر کشورها رابه آنجا فرابخوانند و با رنگ های مختلف سعی در تبلیغ علیه نظام داشته باشند ضمن اینکه قدرت نفی یکدیگری آنان بیشتر از قدرت نفی ایران است. تا پیش از راه اندازی تلویزیون های فارسی زبان، قدرت و توان ضدانقلاب های خارج از کشور به گونه ای وانمود می شد که برخی از فریب خوردگان فکر می کردند که آلترناتیو ایران در خارج همین گروه ها هستند، اما اکنون پس از 10 سال از راه اندازی این تلویزیون ها و تلاش هر روز آنها برای برگزاری تجمعات 10 نفره و نمایش تماشاگران آنان به عنوان فعال ضد ایران این ابهت پوشالی را برباد داده است. (پايان نقل قول سپاه)

 

طرح نوين سپاه و تلويزيونهای لس آجلسی

 

طرح نوين سپاه كه مدت ها است آغاز شده تمامى مخالفان جدى نظام اسلامى را نيز وارد اين كادر كارى كرده است كه: با هنرمندان پيرامون فعاليت هاى دوران شاه و چگونگى آغاز كارهاى هنرى به گفتگو بنشيند. از كى و كجا و چگونه و با كى و چه بودجه اى شروع كرديد وووو..... و در وسط اينها نيز پرسش هاى اطلاعاتى كه در آن زمان (دوران شاه) جريان سانسورچى بود؟ آيا سانسور هم بود يا شما آزادانه كارتان را دنبال مى كرديد و... الى آخر... بدينسان هم هنرمندان متعهد و مبارز بدينگونه سرگرم شده و وارد كادر ماهواره ها مى شوند و هم نيشى به نظام سابق و....


ديگر برنامه سازان سياسى و يا به قول امير شجره شومن هاى خبرى مأموريت يافته اند تا درباره نظام شاه، چگونگى و چرائى انقلاب و شخصيت هاى آن دوران و فاطمه خانم و حسين آقا و آشپز و نظافتچى دربار و راننده فلانى و نگهبان آن يكى به مصاحبه بنشيند و سر مردم را با اين قصه ها گرم كنند. وگرنه به گفته آن رند خراسانى طى اين سى سال صدها ساعت راديوهاى جهان از پاريس تا بى بى سى از لس آنجلس تا مسكو و دهلى با رجال طراز اول نظام شاه و خمينى گفتگو كرده اند و هزاران برگ سوليوان و پارسونز و اعلم و بازرگان و يزدى و حتى خلخالى و رفسنجانى و كارتر و ژيسكارو... نوشته اند و آنگاه كه اصلى هاى سناريوى ۳۰ سال پيش همه حرف ها را زده اند. ديگر سر مردم را با خاطرات كسى كه كفش هاى محمدرضاشاه را جفت مى كرده است جز اطاعت امر سرويس هاى اطلاعاتى و جاسوسى الله نيست.


آن هم اين سرويس هائى كه آمريكا و اسرائيل را نيز با جنگ و بمب و خمپاره و موشك مى گذارند سركار. چه رسد با كار ماهواره اى و تلويزيون هاى ۲۴ ساعته.


در دو جنگى كه اسرائيل با لبنان و غزه كرد هيچ قدرتى به جز سازمان جاسوسى الله و سپاه قدس جهانى به رهبرى سپاه پاسداران ايران بهره نبرد و زمينه بروز اين جنگ ها نيز توسط همان سرويس ها فراهم آمد. مى گويند در اين دو جنگ هدف اسرائيل به ميدان آوردن جمهورى اسلامى بود، ولى در هر دو جنگ هر چند هارت و پورت ها و تظاهرات و ثبت نام براى شهادت بسيار بود اما شخص خامنه اى به كسانى كه براى مردن در غزه ثبت نام كرده بودند گفت: ما كسى را نمى فرستيم شما هم نمى توانيد برويد. حتى وقتى كه طالبان مأموران جمهورى اسلامى را در سفارت ملاها در افغانستان به قتل رساندند نيز ملاها مانور دادند اما وارد جنگ نشدند زيرا امروز به سلاح مهمترى در جهان مجهز شده اند و آن رسانه هاى جهانى است.


باز مى گويند كه اسرائيل به غزه حمله كرد تا آنجا را آزاد كند و به محمود عباس بسپارد. اما بيچاره عباس را به كويت هم راه ندادند و در كنفرانسى كه تشكيل شده بود بر روى پرده هاى ۲۰ مترى نوشته بودند لا اهلاً به عباس يعنى محمود عباس به اينجا خوش نيامده اى و تعدادى از نمايندگان كويت با تحصن و اعتصاب خواهان عدم حضور عباس در كويت شده اند.


نيكولاسركوزى رئيس جمهور فرانسه نقش بسيار فعال و مهمى در جهت توقف جنگ غزه داشت و اين كار آنچنان ماهرانه برنامه ريزى شده بود كه دقيقاً به نفع غزه تمام شد و جمهورى اسلامى نقش بسيار مهم و اصلى را در توافقات قبلى از كنفرانس شرم الشيخ داشته بود و سيدعلى خامنه اى به وزيرخارجه احمدى نژاد گفته بود: رئيس جمهور فرانسه از طرف ما كارت سفيد دارد به دو شرط: خروج اسرائيل از غزه و گشودن راه هاى عبور و عليرغم درگيرى هاى داخلى حماس با عباس. اسماعيل هانيه را گفته بودند كه بپذيرد حضور نمايشى محمود عباس را در كنفرانس شرم الشيخ زيرا متنى را قرائت خواهد كرد كه منوچهر متكى به او ديكته كرده است و سناريو به نحواحسن عمل شد.


اينك نيروهاى اسرائيلى اگر طى هفت روز از غزه خارج نشوند و اگر كليه معابر غزه به سوى اسرائيل و مصر باز نشود بازى حماس دنبال خواهد شد. آن هم حماسى كه به گفته تلويزيون تل آويو، بيش از ده هزار موشك و خمپاره در اختيار دارد.
سيدعلى خامنه اى بامداد روز دوشنبه احمدى نژاد را فراخوانده و گفته است مواظب حرف زدن خود باش. از پيروزى غزه هر چه مى خواهى بگو اما اسرائيل و يهوديان را تهديد مكن زيرا براى جبران شكست غزه امكان وقوع عمليات خونبار بر عليه آنها وجود دارد و جمهورى اسلامى نمى بايست تهديد كلامى بكند بلكه تا ۵۰ ميليون دلار براى نشان دادن خرابى هاى غزه خرج رسانه هاى جهانى كنيد و خانه هاى جديد را در زمين هاى بائر بسازيد تا خرابى هاى غزه به عنوان يك نمايشگاه و موزه باقى بماند.

 

يك جهان خاطره از يك راديو!

سال ۱۹۸۵ كه در حال جابجا شدن در پاريس بودم با راديوى اتومبيل بازى مى كردم تا روى يك فركانس جالب بايستم، جلو موزه لوور كه رسيدم صداى دلنشين موسيقى ايرانى به گوش رسيدم. آن هم از نوع ملى آن، به قول اكبر گلپايگانى، زيرا ايشان با موسيقى سنتى مخالف است و موسيقى هاى متفاوت سرزمين رنگارنگ ايران را ملى مى خواند.
تا صداى موسيقى ايرانى به گوشم خورد، گمان كردم كه كاستى (نوارى) شروع به كار كرده است. اما خيلى زود متوجه شدم كه نه اين خود راديوست كه موسيقى ايرانى پخش مى كند. يك ايستگاه راديوئى عربى زبان بود كه بر روى موج اف ام پاريس برنامه داشت و آنروز درباره موسيقى ايرانى سخن مى گفت... همان لحظه با خود گفتم كه چرا در پاريس ما يك برنامه پارسى زبان نداشته باشيم.
و خيلى زود دنبال انديشه را گرفتم و ايرانيان مقيم پاريس فرصت يافتند تا لااقل هفته اى يكبار صدا و موسيقى ايرانى بشنوند.


سال ها خودم روى آنتن صحبت نمى كردم بلكه مى نوشتم و كارگردانى و برنامه ها را تهيه مى كردم. تا اين كه هايده از جهان رفت و من خبر درگذشت هايده را نوشته و روى ميز ۲ دختر خانم گوينده گذاشتم. هر دو بهم ديگر و به من نگاه هائى كرده و وقتى متوجه شدند كه خبر درست است زدند زير گريه. برنامه ها هم تا چند دقيقه ديگر تمام مى شد. لذا مجبور شدم ميكروفن اتاق فرمان را باز كنم و خودم سخن بگويم.


آن روزها چون جو سياسى داخل و خارج خيلى حاد بود حتى كمتر كسى مرا با اسم واقعى خودم مى شناخت و در راديو نيز نام مستعار محسن پارسى را داشتم. اما از آن روز مخفى كارى تمام شد.


برنامه هاى راديو آواى ايران را ما از يك ايستگاه عربى با نام خورشيد پخش مى كرديم و چون زبان عربى را خوب حرف مى زنم با تمامى گروه پيوند دوستى خوبى داشتم تا روزى كه صدام به كويت حمله كرد و مسئله خليج فارس روزى ده بار در رسانه ها مطرح مى شد، نخستين پايه هاى اختلاف ما نيز با گردانندگان اصلى راديو كه عرب بودند شروع شد.


زيرا ما مى گفتيم خليج فارس و آنها مى گفتند خليج عربى. به ويژه آن كه در آن روزها كيسه هاى گشاد پول نفت صدام براى همه باز بود...
بارى، براى اين كه خليج مان را به تازيان نبخشيم. برنامه راديوئى خود را در آنجا متوقف كرده و به دنبال اجاره آنتن در جائى ديگر رفتيم.
راديوى اينجا و حالا از سال ۱۹۸۰ كار خود را به طور قاچاق و بعدها رسمى شروع كرده بود، مدير فرانسوى اين راديو خيلى زود پيشنهاد همكارى ما را پذيرفت و ما برنامه هايمان را از آنجا دنبال كرديم.


پايه گذار اين راديو رفاقت را به ديگران آموخت. پس از ترور دكتر كوروش آريامنش كه ما مشكلاتمان با اسلاميون شدت گرفته بود و روابط آنها با دولت فرانسه بهتر شده بود (در سال ۱۹۹۶) راديو براى مدتى توقيف شد، اما پس از چندى شوراى عالى حكومت فرانسه به نفع ما رأى داد و راديو كار خود را دنبال كرد و در ماه ژوئن امسال راديو وارد ۲۷سالگى خود شد.


از اين راديو سال ها پيش ما براى نخستين بار به شنوندگان امكان داديم تا مستقيماً روى آنتن اظهارنظر كنند. كارى كه اين روزها حتى توسط تلويزيون هاى ايرانى دنبال مى شود. در همان سال هاى ۸۰ روزى به فرانسواميتران رئيس جمهور فرانسه گفتم تمامى كشورهاى بزرگ جهان برنامه هاى راديوئى پارسى زبان دارند چرا فرانسه ندارد. ميتران كه از اين سخن شگفت زده شده بود از وزير فرهنگ خود كه اين روزها هوس رياست جمهورى به سرش زده است علت را جويا شد. وى هم از قضيه بى اطلاع بود اما با خنده به ميتران پاسخ داد كه: برنامه پارسى داريم و خود ايشان آن را مى گرداند.
من گفتم راديوئى كه ما داريم خصوصى و محدود به پاريس و حومه است و از بودجه خودمان تأمين هزينه مى شود هدف و نظر من داشتن برنامه راديوئى پارسى زبان براى ايران و افغانستان و.... مى باشد.


آرى از همان روز خشت نخستين بخش پارسى راديو جهانى فرانسه نهاده شد و پس از يكى دو سال فرانسه هم از پاريس براى منطقه بزرگ پارسى زبان جهان برنامه فارسى پخش مى كرد.


اما نكته اساسى اين كه امروز برنامه هاى ما در فرانسه از كادر و محدوده پارسى خود بيرون آمده است و برنامه فرانسوى زبان ما عجيب در ميان فرانسوى ها نفوذ كرده است.


تلفن زدن به ما هر دقيقه ۳۴ سنت هزينه دارد و در چند ساعت برنامه هفتگى من صدها دقيقه تماس داريم. يعنى مردم با شوق و عشق و علاقه بسيار دهها يورو هزينه مى دهند، تا با ما و يا روى آنتن حرف بزنند و راديوى پر خرج ما بخش اندكى از هزينه هاى سنگين خودش را از اين طريق تأمين مى كند و جالبى قضيه در اين است كه راديوهاى ديگر، ساعت ها تبليغ مى كنند و مبالغى را به جايزه مى گذارند تا چند تلفن داشته باشند اما خطوط تلفنى ما كه افتخارى جز فرهنگ و تمدن هزاران ساله ايرانى و فرهيختگى و خردگرائى و انساندوستى آريائى را ندارد. بمباران تماس مى شود و بارها پيش آمده است كه شخصيت هاى بزرگى به ما زنگ زده و روى خطوط تلفنى ما اظهارنظر كرده اند. جدا از آن كه كسانى را خود ما به عنوان ميهمان دعوت كرده ايم.


بارى اين راديو كه امسال عمر يك چهارم قرنى خود را پشت سر گذاشت براى من و ايرانيان مقيم فرانسه و هزاران ايرانى ديگر كه در جهان پراكنده شده اند اما روزى روزگارى در پاريس ما را گوش مى كردند و خود فرانسويان جهانى از خاطره دارد.
از كوچه پس كوچه هاى تاريخى آن، جدا از محمدعلى فروردين، مهدى بازرگان، داريوش فروهر، ارتشبد قره باغى، فريدون هويدا، على تهرانى دهها رئيس جمهور، نخست وزير و وزير و سناتور و شهردار و انديشمند غير ايرانى هم عبور كرده و رد پاى سخنان تاريخى خود را بر جاى نهاده اند.

 

نقشه ايران شير است نه گربه!!
و طرح آزادسازى اين شير در سه مرحله در دست اجرا مى باشد


 

گزينش دوست و دشمن در زندگى روزمره و جهان سياست و مملكت دارى و شهريارى هر چند كارى دشوار و سخت مى باشد، اما ذكاوت و تيزهوشى و آينده نگرى هر انسان و عنصر و گروه و دولتى مى تواند در اين گزينش مؤثر باشد.
رژيم اسلامى حاكم بر ايران نه تنها در اين مورد گزينش نيكو و درستى نداشته است بلكه در دشمن آفرينى و دوست گزينى همواره ضد منافع ملى و درازمدت ما عمل كرده است.


در هنگامه جنگ ايران و عراق كه تمامى جهان از صدام حسين حمايت نظامى، سياسى و تبليغاتى مى كردند تنها يك كشور بود كه با فروش تسليحات نظامى با در نظر داشتن محاصره اقتصادى غرب و به ويژه آمريكا، به ايران امكان داد تا در برابر عراق پايدارى كند و تمامى دلارها و قرض ها و كمك هاى تسليحاتى جهان عرب و غرب نيز نتوانست موجب از دست دادن شهرى از ايران كهن و شيرگونه ما شود.
آرى تصوير ايران ما نقش گربه نيست بلكه نقش شير است. به خاطر دارم كه اين مسئله موضوع بحث سال ها پيش ما بود با داريوش... داريوش به من مى گفت كه نقشه ايران شبيه شير است، نه گربه و در طول تاريخ اين مسئله را نشان داده است.
بارى از گزيدن دوست و دشمن مى گفتيم بعد از انقلاب اسلامى در ايران، سرزمين ما تماماً به آغوش فرهنگى تازيان رفت و دستار به دستان سبز و سياه كه خويش را فرزندان قريش و صحرا گردان تازى مى دانستند، عربيت را بر ايرانيت ترجيح دادند و هر چند ۸سال جنگ و كشتار و تجاوز مردم سرزمين ما با زور صدام و پول اعراب خرابى هاى فراوانى به بار آورد اما نه تنها رهبران ايرانى را به لحظه اى انديشه وانداشت كه سيدعلى خامنه اى و ديگران روسرى ياسرعرفات كه نشانه غربيت مى باشد را به همراه ديگر سردمداران رژيم با افتخار حمل مى كنند.
همه اينها در شرايطى پديد آمده و مى آيد كه ما مى توانستيم در شرايط كنونى جهان و پيروزى جنگ تمدن ها بر گفتگوى تمدن ها با جهان غرب و به ويژه اسرائيل روابط دوستانه و خوبى داشته باشيم و همزمان با كشورهاى همسايه و منطقه نيز روابط همزيستى و دوستى. اما عدم گزينش سياستى درست موجب شد تا درياى مازندران را و خليج فارس را به گونه هاى مختلف از دست بدهيم و سرمايه هاى نفتى ما دوبى را آباد كند و فرزندان ايران زمين را به تن فروشى در حرمسراهاى تازيان كشاند. امروز در پى حمله اسرائيل به حماس و لبنان به بهانه سركوب حزب الله و تروريست هاى فلسطينى هوادار رژيم اسلامى اصلاً و ابداً به قباى اعراب برنخورده است و بى شك هيچ دستى هم تكان نخواهند داد. زيرا سركوب شيعيان چه در لبنان و چه در فلسطين باشد چه در پاكستان و تركيه براى تازيان با سركوب و قتل عام يهوديان برابر و يكسان است. زيرا نه اهل تسنن و نه وهابى ها شيعيان را مسلمان نمى دانند: قاتلوا الذين لايؤمنون بالله و لاباليوم الاخر و لايحرمون ما حرم الله و رسوله ولايدينون دين الحق (سوره توبه آيه ۲۶).
پس اساس همين آيه و ديگر آيات بوده است كه در طول تاريخ زرتشتى ها و شيعيان و يهوديان و مسيحيان قتل عام شده اند. هر چند بوده اند علماى بزرگ و فرهيخته اى در ميان اهل تسنن كه با حاكمان و اجراى اينگونه احكام مخالف بوده اند. اما شوربختانه مخالفت هاى علماى راستين مانع از كشتارها نشده است.
امروزه نيز از سوئى جمهورى اسلامى بايد هر از چندى جنجالى بيافريند تا اذهان جهان را به جاى اتم ايران به سوئى ديگر مشغول كند و از سوى ديگر اسرائيل نيز بر آن است تا ديوار امنيتى را بدور سرزمين خويش بكشد و منطقه را دشمن زدائى كند. لذا هر چند آريل شارون بارها از جرج بوش خواست تا با حمله به پايگاه هاى اتمى ايران موافقت كند اما خودسرانه نمى توانست خود را با ايران درگير كند بدون اين كه توافق آمريكا را داشته باشد. اما خلع سلاح كردن حماس و حزب الله به ويژه پس از اين كه حماس كه تبديل به يك دولت سياسى در منطقه شده بود مايل نبود سازمان ملل را كه اسرائيل هم در آن است به رسميت بشناسد يك خطر و هدف اساسى براى تل آويو بود.
بهانه را جهل و نادانى گروه هوادار نظام اسلامى ايران در حماس با گروگان گرفتن يك سرباز به اسرائيل داد.


نادانى مضاعف حزب الله و شيخ حسن نصرالله كه به دست بوسى آقاى خامنه اى مفتخر است آنجا بود كه يك كارت دعوت معتبر و قوى براى اسرائيل روان كرد تا به لبنان حمله كند. آنگاه كه اسرائيل براى آزادى يك سرباز به فلسطين حمله مى كند بسيار طبيعى است كه براى رهائى دو سرباز به مراتب خيلى قويتر به لبنان خواهد تاخت. يعنى اگر اين مسئله را حزب الله نفهميده بود كه واويلا بر آنها. اما جمهورى اسلامى بسيار رندانه اين مسئله را سازماندهى كرد تا در هنگامه قفل شدن مذاكرات غرب با ايران روى مسئله اتم، جهان شاهد رويدادى ديگر باشد. اما بدون شك اين اقدام ها در نهايت به نفع اسرائيل و حذف نيروهاى مسلح كه بخشى از جهان آنها را تروريست مى نامد، خواهد انجاميد. اگر حماس و حزب الله از فلسطين و لبنان رانده شوند و يا كشته و زندانى و خانه خراب شوند. كلاً يك بازوى قوى نظامى جمهورى اسلامى در خارج ايران قطع مى شود و پس از آن طرح امنيت سازى در عراق عملى خواهد شد و جدائى رهبران سياسى عراق از سياست ملاهاى تهران، قطع بازوى دوم نظام اسلامى تهران خواهد بود. اگر اين دو عمليات با پيروزى به انجام برسد و تا زمانى كه جمهورى اسلامى اسرائيل را به رسميت نشناسد،
طرح نهائى و پروژه پايانى كه حذف نظام اسلامى تهران است عملى خواهد شد. يعنى اگر جنگ كنونى كه گريبان فلسطين و لبنان را گرفته است به سوريه و ايران كشيده شود در مدت بسيار كوتاهى يك گروه بسيار بزرگ شبه نظامى از اپوزيسيون ايرانى از طريق عراق، يك جمع انديشمند و سياستمدار جوان ايرانى از غرب و آمريكا به همراه جنگنده هاى غرب، براى پايان دادن به حكومت به ۳۰سال نرسيده ملاهاى تهران همزمان و همراه و هم آهنگ فعال خواهند شد. در ماه گذشته وقتى يك هفته پس از ديدار نخست وزير اسرائيل با ژاك شيراك مجاهدين خلق موقتاً تبرئه شده و فعاليت هايشان پس از سال ها ممنوعيت در فرانسه آزاد شد و آنها توانستند خيلى زود چند هزار نفر را زير يك سقف جمع كرده و در رسانه ها ظاهر شدند، در حقيقت، اين نخستين چشمكى بود كه به نظام اسلامى زده شد تا بداند كه اگر مى خواهد بماند بايد اسرائيل را به رسميت بشناسد. هر چند به جز آمريكا (به طور علنى) تقريباً تمامى جهان رسماً با جمهورى اسلامى مراوده هاى گوناگون داشته و آن را به رسميت مى شناسند، اما حمله به حماس و لبنان از سوى اسرائيل بدون كسب اجازه از آمريكا حتى به آنها نيز نشان داد كه آنجا كه منافع ملى تل آويو به خطر بيفتد آنها قاطعانه وارد عمل مى شوند و ابرقدرت هاى آمريكائى و غيره نيز جرأت مخالفت نخواهند داشت و اروپائيان هم اگر بخواهند پُز روشنفكرى ضد جنگى بدهند فقط در ۴ تا بيانيه و سخنرانى نيم دقيقه اى خلاصه خواهد شد.


-در ايران بايد نظامى روى كار بيايد تا دوستان و دشمنان تاريخى خود را خوب بشناسد، سياست محمدرضاشاه برترين نوع ديپلماسى خارجى براى ايران هزاران ساله بود و اسرائيل در منطقه بايد هم پيمان ايران باشد نه دشمن.

 

 

سپاه قدس در نيويورك و ما همچنان مى خنديم

 

تا سن ۱۷ يا ۱۸ سالگى، هنوز خانه ما در نزديكى حرم امام رضا بود.
اطراف حرم، مغازه ها و مسافرخانه هاى بسيار و در كنار آنها مدارس حوزه علميه مشهد بود.


از مدرسه نواب گرفته تا مدرسه پريزاد و تعداد بسيارى مدرسه ديگر كه همگى محل اقامت و درس بچه طلبه هائى بود كه از شهرستان ها و روستاها به مشهد مى آمدند تا آخوند بشوند. اين مدرسه ها به سبك دو صحن بزرگ امام رضا ساخته شده بود اما بسيار كوچكتر.

 
دور تا دور هر مدرسه در دو طبقه اتاق هاى كوچكى بود و احياناً يك سالن بزرگ كه سالن براى درس بود و اتاق هاى كوچك براى مسكن بچه طلبه ها احياناً دو و سه و يا چهار نفره به طور خيلى آسوده و راحتى در آن غرفه ها زندگى مى كردند، هر بچه طلبه جدا از مسكن مجانى كه داشت حقوق ماهيانه اندكى نيز از هر آيت الله مى گرفت.


آن روزها آيت الله كسى بود كه رساله عمليه منتشر كرده بود و تعدادى از بازارى هاى ايران و يا كويت و ديگر كشورهائى كه شيعيانى داشت به آن آيت الله وجوهات مى دادند. وجوهات يعنى خمس و زكاتى كه بودجه اصلى يك آيت الله بود. هر آيت الله نسبت به مريدان و هواداران و پرداخت كنندگان وجوهات، جيب پر پول ترى داشت و به مراتب به بچه طلبه ها شهريه بيشترى مى داد.
اواخر و يا اوائل هر ماه دو يا سه آخوند كه كيسه گونى ها و يا كيسه هاى سفيد را به دست داشتند به مدارس بزرگ مى رفتند و بچه طلبه ها به دور آنها حلقه مى زدند و هر يك نسبت به سن و سال و درس هائى كه خوانده بودند يك لوله اسكناس به عنوان شهريه دريافت مى كردند.


آخوندهاى مُقسم (يعنى تقسيم كنندگان شهريه) هر از چندى پيش از اين كه لوله اسكناس را به سوى بچه طلبه پرتاب كنند يك سئوال فقهى هم از او مى كردند، بيشتر براى اضافه كردن شهريه اين پرسش ها انجام مى شد.
آن روزها آيت الله خمينى كه در عراق به حال تبعيد بود، شهريه اى كه به طلبه ها پرداخت مى كرد از همه بيشتر بود و اين شهريه را به همه طلبه ها نمى داد.
چون خود آيت الله در ايران نبود تا شاگردانى داشته باشد، شهريه خمينى با انتخاب نمايندگانش به بخشى از طلبه ها پرداخت مى شد و بس.
يعنى خمينى به هر كس شهريه پرداخت نمى كرد. بيشتر آخوندهاى سياسى كار و يا خانواده هاى زندانيان سياسى از وجوهات آيت الله خمينى بهره ور مى شدند. حسابدار اصلى خمينى در ايران آيت الله پسنديده، برادر وى بود كه همو افرادى را در مشهد و قم به عنوان نماينده مالى انتخاب كرده بود كه آن افراد هم وجوهات را مى گرفتند و هم شهريه ها را پرداخت مى كردند.
نماينده پسنديده كه يعنى نماينده خمينى مى شد، در شهر مشهد آيت الله محامى بود.


مسجد او در چهارقدمى دفتر من بود و با او و دامادش آقاى رضوانى سلام و عليك داشتم.
حالا بعد از انقلاب چه بلائى سر آقاى محامى آمد خود قصه اى دارد. او، كه همه حقوق ماهيانه خامنه اى، طبسى، هاشمى نژاد و غيره را پرداخت مى كرد، چند هفته بعد از انقلاب طى صدور اعلاميه اى با امضاى اين سه تن خلع لباس و به عنوان همكار ساواك مطرود آقايان به قدرت رسيده شد، هر چند تا پايان عمر آيت الله پسنديده از او حمايت نمود.

 
بارى، از نوجوانى خود مى گفتم و اين كه خانه ما آن روزها نزديك حرم بود و بدون شك نزديك بازار و مدارس آخوندى و هر گاه كه ما از دبستان و دبيرستان زودتر تعطيل مى شديم يا كلاً مدرسه نداشتيم يكى از سرگرمى هاى روزانه ما رفتن به بازار و ديدن دوستانى بود كه پدرانشان در بازار اطراف حرم امام رضاى مشهد صاحب دكان و كسب و كارى بودند و بدون شك چون اين دكان ها در كنار همان مدارس آخوندى بود با بچه طلبه ها و مدرسين آنها هم آشنا شده و هر از چندى هم به پاى درس بعضى ها مى نشستيم.

 
آن روزها در مشهد سرگرمى هاى امروز مثل اينترنت و ماهواره و غيره نبود. تازه تلويزيون در مشهد با جشن هاى تاج گذارى آمد. يعنى تا سال ۱۳۵۱ كه من ۱۵ ساله بودم در مشهد كسى تلويزيون نداشت چون گيرنده و فرستنده نبود.
-يكروز در مدرسه نواب كه آقاى خامنه اى خيلى كم به آنجا مى آمد، وى را يافتم در شرايطى كه هفت هشت بچه طلبه هم به دور او حلقه زده بودند. يكى از آنها سيد كامياب بود كه جوان خوش تيپ و مدرنى بود و چندى بعد از انقلاب با يك نارنجك مجاهدين خلق منفجر شد.


جوان ديگر شيخ غزالى بود كه اينك مدير روزنامه خراسان است و بچه طلبه ديگر، غفاريان بود كه اين روزها دادستان انقلاب در فلان شهر است. يك طلبه ديگر كه او نيز بسيار خوش تيپ و بلندقامت بود در كنار خامنه اى نشسته بود بنام دستمالچى. در روزهاى نخست انقلاب قرار بود رئيس سپاه در مشهد بشود اما مسئول ستاد مبارزه با گرانفروشى شد و اينك از او بى خبرم. نوجوان ديگرى كه با قدى كوتاه در كنار خامنه اى نشسته بود محمدعلى ابطحى بود كه اين روزها معرف حضور همه هست و افسانه چگونگى اينترنتى شدن او بسيار شنيدنى است كه روزى نقل خواهم كرد. او تا رياست دفتر رئيس جمهورى بالا رفت اما بيش از انتخابات رياست جمهورى در پى يك توطئه بيكار شد....
-سيدعلى خامنه اى براى اين بچه طلبه ها از وضع سياسى جهان و رقابت سرد و گرم اتحاد جماهير شوروى با غرب و به ويژه آمريكا سخن مى گفت و هر از چندى بچه طلبه ها هم در بحث مشاركت مى كردند و نظر مى دادند. دستمالچى گفت: خب در اين شرايط تكليف ما مسلمان ها چيست؟ چكار بايد بكنيم؟ ما كه نمى توانيم با هيچ يك از اين دو ابرقدرت درگير شويم. پس بايد خودمان يك قدرت جهانى بشويم. بحث بر سر اين كه آيا مى شود يك قدرت را ضعيف كرد و جاى او را گرفت و يا اين كه بايد يك قدرت سوم شد ادامه داشت و من جوان ۱۶ و يا ۱۷ ساله همچنان كه عضوى از آن جمع بودم در دلم به جديت بحث و گفتگوى آنها مى خنديدم و دقيقاً به ياد دارم كه وقتى نزد دوستانم كه پدرانشان صاحب دكان در بازار بودند رفتم تا درس و مشق فردا را با آنها مرور كنم. جريان مدرسه نواب و تضعيف نمودن قدرت هاى جهانى و يا جايگزين شوروى شدن و غيره و چند ملا را برايشان تعريف كردم و كلى خنديديم.
به خاطر دارم كه حتى چند هفته بعد از انقلاب كه توسط خمينى و مهندس بازرگان، سيدعلى خامنه اى معاون وزارت دفاع و على اكبر هاشمى رفسنجانى معاون وزارت كشور شدند، باز من با دوستانمان كه جلسه داشتيم كلى از اين ماجرا خنديديم كه دو تا ملا چطورى و چگونه مى توانند جاى تيمسار جم و يا ارتشبد قره باغى بنشينند. حتى به خاطر دارم كه يكى از دوستان مى گفت جريان وزارت و معاونت اينها فقط براى به جا آوردن نماز جماعت در دو وزارتخانه است.
امروز هم كه حدود سى سال از آن خنده ما بر جمع كمتر از ده نفر مدرسه نواب مى گذرد، باز به كار سيدعلى خامنه اى مى خنديم. با ديدن حاج محمود احمدى نژاد كه مى خواهد به عنوان رياست جمهورى ايران به آمريكا برود. خامنه اى ها نه اين كه از ۳۰ سال پيش، بلكه از ۴۰ و يا ۵۰ سال پيش برنامه ريزى كردند و با برنامه ريزى پيش رفتند و ما به جاى سازماندهى نمودن جنبش خويش فقط خنديديم و هر روز يادگارى از ديروز را از دست داديم و فكر كرديم كه اگر به سيدعلى خامنه اى بگوئيم على گدا و روضه خوان دو زارى قضيه آزادى ايران حل خواهد شد و يا اين كه اگر وارد جناح بازى هاى آنها بشويم و از يكى در برابر ديگرى دفاع كنيم بازى را برده ايم.

 
بر همين اساس نازنين رنج ديده مقاوم اكبر گنجى شد قهرمان ملى ما و عباس اميرانتظام و طبرزدى و محمدى ها و هزاران هزار اعدامى هاى اين ۲۷سال را راحت و آسوده فراموش كرديم... سيدعلى خامنه اى از همان نخستين روزى كه وارد وزارت دفاع ايران شد، تشكيل ارتش قدس را پايه نهاد.
اول از معاودين عراقى كه به عضويت حزب جمهورى اسلامى درآمده بودند استفاده كرد.


بعد از شكل گيرى سپاه پاسداران و اعزام افرادى به مسكو، پكن، كوبا، سوريه و ليبى براى آموزش نظامى امنيتى، از اعضاى سپاه براى آموزش حرفه اى سپاه قدس استفاده كرد جدا از اين كه دانشكده هائى رسمى و غير رسمى براى تربيت اعضاى سپاه پاسداران، سپاه قدس و بسيج در تمامى رشته ها در چند شهر بزرگ و كوچك كشور تشكيل دادند و نيز آموزشگاه هائى در دره بقاع لبنان، صحراى طرابلس و در كرانه لاذقيه...


پس از كشته شدن محمد منتظرى و پس از اعدام سيدمهدى هاشمى، دو تشكيلات بزرگ و جهانى به اصطلاح آزادى بخش اسلامى نيز به سپاه قدس و پاسداران پيوست. محمد منتظرى رهبر سپاه «ساتجا» بود.


سازمان انقلابى توده هاى جمهورى اسلامى «ساتجا» كه هدف آن استقرار جمهورى اسلامى در ديگر كشورهاى اسلامى بود.

 
چون خود او در ليبى، سوريه و لبنان آموزش نظامى ديده بود و دوستان غير ايرانى بسيارى داشت، سازمانش كه در اداره گذرنامه تهران مستقر شده بود، خيلى زود قدرت و توانى بزرگ و جهانى گرفت چرا كه افرادى از فلسطين، لبنان، شمال آفريقا و پاكستان و غيره عضو آن بودند.


پس از كشته شدن محمد منتظرى در انفجار حزب جمهورى اسلامى، ساتجا به جنبش هاى آزاديبخش جهان اسلام به رهبرى سيدمهدى هاشمى پيوست.
در همين هنگامه ها بود كه كنفرانس هائى در ايران با شركت انقلابيونى از عربستان سعودى و امارت هاى خليج فارس و عراق و اريتره و غيره با نقاب و بى نقاب براى سازماندهى نيروها در جهت آزادسازى ديگر سرزمين هاى اسلامى تشكيل شد كه از همه فعالتر، بخش عراقى آن بود. بعد از جريان ايران گيت كه رفسنجانى تعهداتى به غرب داده بود تا دفتر اين سازمان را در ايران تعطيل كند زيرا عربستان سعودى و ديگر كشورهاى خليج فارس كه از عراق در جنگ حمايت مى كردند خواسته بودند كه با توقف جنگ اين سازمان ها نيز تعطيل شود تا دولت هاى آنها به مخاطره نيفتد...


در پى همين قرار و مدارها بود كه سيدمهدى هاشمى بازداشت و اعدام شد و حسينعلى منتظرى هم خانه نشين شد و ماند. سازمان جنبش هاى آزاديبخش جهان اسلام، سيدعلى خامنه اى به همراه سيدمحمود هاشمى شاهرودى عراقى (رئيس قوه قضائيه) و خانواده حكيم وارث اين تشكيلات جهانى شده و آن را وارد سپاه قدس كردند...


سپاه قدس بدون جنجال و سر و صدا تحت رهبرى آقاى خامنه اى از فلسطين تا افغانستان و عراق و شمال آفريقا و ديگر كشورهاى غير اسلامى به فعاليت خود ادامه داد.


-سپاه قدس در كنار سربازان آمريكائى و افغان در جنگ عليه طالبان حضور فعال داشت.
-استقبال چند ميليونى از آيت الله حكيم كشته شده در عراق توسط سپاه قدس سازمان دهى شده بود.


-انصار حزب الله، چماق سپاه قدس بودند از اول تا به امروز.
-تمامى ترورها خارج از كشور توسط سپاه قدس انجام مى شد.
-قاتل اصلى دكتر شاپور بختيار يك عراقى عضو سپاه قدس بود.
همچنان كه ديگر قتل ها چون قاسملو، شرفكندى، كاظم رجوى، نقدى و دكتر كورش آريامنش نيز توسط اعضاى عرب سپاه قدس به انجام رسيد، محمد حسن سمير لبنانى الاصل ضارب دكتر آريامنش بود همچنان كه عمليات نخستين ترور بختيار نيز توسط انيس نقاش عرب زبان سازمان دهى شده بود و ديديم كه وى هم كه قاتل شهروندان فرانسوى بود نيز از زندان آزاد شد و ما هنوز به ملاها مى خنديم.
*پيش از اين نوشتم كه بخشى از نمايندگان پارلمان اسلامى و بخشى از وزراى دولت جديد و شخص حاج محمود احمدى نژاد از اعضاى سپاه قدس هستند و سردار نجار از چهره هاى جهانى اين سپاه و از رهبران درجه يك.
*اينك سپاه قدس قدرت كامل را در ايران به دست دارد غرب با آن همه هارت و پورتش نه دل آن را دارد تا مردم و سرزمينش را در خطر انفجارات انتحارى سپاه قدس قرار بدهد و نه حاضر است، از ميلياردها دلار سفره رنگين ايران بگذرد، از سوئى بدهى هاى جمهورى اسلامى ايران در بانك هاى غرب نيز به بيست ميليارد دلار مى رسد. اينها هرگز اهل ريسك نيستند. لذا حاج محمود كه يكى از اعضاى حكومتى است كه ۲۷سال است با خشونت و ترور برگرده ما سوار است به آمريكا خواهد رفت و ما باز خواهيم خنديد. روزى كه سپاه قدس در نيويورك خواهد بود غافل از اين كه بايد دور هم بنشينيم و حلقه بزنيم و برنامه بريزيم كه چگونه مى توانيم اين قدرت خنده دار را بشكنيم.

((این مطلب سپاه قدس همزمان با رئیس جمهور  شدن احمدی نژاد نو شته شد و بزبانهای مختلفی ترجمه شد از جمله در  ماه اگوست سال ۲۰۰۷ً ترجمه انگلیسی آن توسط رئیس جمهور فرانسه روی میز رئیس جمهور امریکا گذاشته شد  برای روی کردن دست جمهوریخواهان  در پشتیبانی  پنهانشان  از نظام  اسلامی ... و پس  از آن جلسه بود که جورج  بوش جار و جنجال کاذبی علیه سپاه راه انداخت))

 

از كودتاى رهبرى و سپاه قدس، ننه عليمون هم عصبانى شد

 

  

ننه على مثل رئيس محله، كدخداى محله و يا مادربزرگ همه بچه هاى محل بود.
زنى بود بسيار مهربان و بسيار كارگر و كارى.


كارى كه ننه على مى كرد ده تا مرد نمى توانستند انجام بدهند، پرستار مطب محله ما بود، خدمتكار بانك صادرات محله بود، خدمتكار خانه حاج ممدعلى بود و با همه اين ها توى محله ما حرف آخر را او مى زد.


چند تا بچه داشت، سه يا چهار تا پسر دو تا هم دختر.


به يكى از دخترهايش اجازه داده بود كه فقط رو ترك دوچرخه من سوار بشود و در كوچه هاى پر پيچ و خم محله گشتى بزنيم. يكبار كه دختر ننه على سوار ترك دوچرخه جعفر جنى شده بود، كلى او را دعوا كرد. فحش بهش داد موهاى سرش را كشيد و خلاصه جنجالى راه انداخت كه اصلاً جعفرجنى ديگه ترسيده بود دوروبر خانه ننه على بچرخد. بهش گفته بود من به تنها كسى كه اطمينان دارم حسنه. بعضى وقت ها هم مى گفت حسن آقا. شايد او اولين كسى بود كه به من، بچه ۷ يا ۸ ده ساله مى گفت آقا.
بعضى وقت ها هم كه توپ پلاستيكى ما تو خونه همسايه اى مى افتاد ما دست به دامن ننه على مى شديم. با اين كه او تهيدست ترين عنصر محله ما بود اما محترم ترين خانم در نگاه همه بود. حتى وقتى زديم با توپ شيشه خانه سركار استوار خشك فروش را شكستيم و بچه هاش برامون پاسبان آوردند، باز هم ننه على بود كه اومد و جريان را راست و ريست كرد. سى سالى بود كه از ننه على بى خبر بودم. البته مى دونستم كه بچه هاشو تونست دكتر و مهندس و كاسب و صاحب سالن آرايشگاه و غيره بكند اما از حال و روز خودش بى خبر بودم. تا اين كه هفته پيش تلفن من زنگ زد آن طرف خط صداى خسته اما پر نشاط يك زن كه همچنان جوان به گوش مى رسيد...
مُخام با حسن آقا حرف بِزِنوم، حسن آقاى عباسى. گفتم خودم هستم بفرمائيد.


-آخيه الهى قربون اون بفرمائيدت بُروم ننه جان موُيم. ننه على.


من با تعجب پرسيدم ننه على؟


و او در پاسخ مثبت شروع كرد به صحبت كردن و من گوشم به او بود اما فكرم به پرواز درآمده بود و در كوچه هاى پر پيچ و خم محله قديمى مان در مشهد سير مى كرد و خاطرات كودكى يكى پس از ديگرى در ذهنم رژه مى رفت. به ناگاه احساس كردم كه ننه على ساكت شد و من يك الوى گفتم و او دوباره شروع به صحبت كرد.


ننه جون قربون اون قدت برم فكر كردم صدا قطع شد. خب حالا جواب منو بده.


پرسيدم جواب چى را؟


گفت همى آقاى احمدى نژاد، به سيدعلى آقا بگو اين هم رئيس شد براى جمهور ما گذاشتى.


من خنده اى كردم و گفتم ننه على جان شما نزديكتر هستيد و زودتر از من مى توانيد اين پيام را به ايشان برسانيد. ننه على كه گويا نصف حرف مرا نشنيده بود گفت: مادرجان حيف اوُ ماشين قرمز خوشگلت كه اوُ روزا اين (اى) آقارو سوار مى كردى. ولى حالا حتماً اينو بهش بگر كه موُ يكى خجالت مى كشم كه اين يارو رئيس جمهور ما باشد. من با خنده و شوخى مسير حرف هاى ننه على را عوض مى كردم كه نكنه صداى ما را گوش كنند و برايش مشكل به وجود بياورند اما او ول كن نبود مرتب مى گفت و مى خواست كه من پيغامش را به سيدعلى آقا بدهم و در نهايت متوجه شدم كه اهل شوخى نيست. اگر ننه على براى نخستين بار تلاش كرده است تا با من تلفنى حرف بزند پيامش جدى است. زيرا يكى از فرزندانش زنى آلمانى دارد و كمى هم فارسى حرف مى زنه و تلفنى به ننه على گفته است كه از قيافه اين رئيس جمهور جديد خوشش نمى آيد و لذا ننه على به فكر پارتى و كسى افتاده است تا اين مسئله را به گوش رهبر برساند. اما ننه على باورش نمى شد كه من با سيدعلى آقا تماس ندارم...


تا اينكه با فرياد به من گفت: «ننه جان موُ ماهواره دارُم و مرتب مى شنوم كه تو مشاور اول آقا هستى حتى بارها آمدى ايران سخنرانى كردى و نكردى بيائى مِشد و سرى به ما بزنى...


ننه على داشت شرح ماجراهاى يدالله قزوينى ر ا مى داد و تازه من متوجه شدم كه يكى دو سال است كه ننه على با گوش دادن به سخنرانى هاى اين بابا، فكر مى كرده كه طرف من هستم و البته بعد هم متوجه شدم كه ننه على مدت هاست نابينا شده و فقط صداى تلويزيون ها را مى شنود و من تعجب مى كردم كه فلان دكتر و تيمسار و كاسبكار مقيم خارج حق دارد اشتباه كند و گمان كند كه يدالله قزوينى من هستم. اما ننه على كه در ايران است چرا؟
-خلاصه ماجرا را براى ننه على شرح دادم. كار سختى بود اما آخر سر متوجه شد كه آرى، كسى ديگر در تهران نام مرا به عاريت گرفته است و دوستانى هم در خارج آب به آسياب دشمن ريختند و به ناگاه يك دكتر حسن عباسى فناتيك و افراطى و خشنى را به جهان معرفى كردند كه حتى بعضى از اوقات خود منهم مى گويم من كى و كجا و چطور مثلاً چنان حرفى را زدم. اين دوستانى كه اين نامهربانى را با من كردند و خدمت بزرگى به پيروزى محمود احمدى نژاد و يارانش كه جملگى اعضاى سپاه بدر و قدس و انجمن حجتيه و بيت رهبرى بودند، حتى يكبار از خودشان نپرسيدند پس تكليف اين شخصى كه حدود ۳۰ سال با نام حسن عباسى صدها مقاله و دهها كتاب نوشته و صدها ساعت برنامه راديو و تلويزيونى تهيه كرده است چه مى شود؟


دهها امام جمعه، نويسنده و روزنامه نگار در كيهان تهران، رسالت و نشريات انصار حزب الله، سخنرانى ها و حرف هائى خطرناكتر از يدالله قزوينى گفته و مى گويند و حتى ائمه نماز جمعه هر روز شاهكارهائى برتر از ملاحسنى مى آفرينند اما به ناگهان نام پر سابقه من به يك تروريست و ايدئولوك خشونت جمهورى اسلامى داده شد و....


و امروز نيز كه اين شخص در ايران ممنوع الكلام است و تمامى دفاترش بسته شده است و از تدريس منع شده است و تحت تعقيب قرار گرفته است باز كسانى پيدا مى شوند كه هفته اى چند بار اين ميت بى كلام را در اذهان مردم زنده مى كنند.


لذا پريروز كه كلى عصبانى بودم از دكتر عليرضا نورى زاده خواستم كه ديگر نام مرا در شرح سخنرانى هاى يدالله قزوينى ميت بر زبان نياورد. دكتر نورى زاده به من گفت كه امروزه همه مرا با نام سياوش اوستا مى شناسند به ايشان پاسخ دادم كه ۹۰درصد كسانى كه حتى بيشتر از ۳۰ سال با كارهاى من آشنا هستند همچنان من را به عنوان حسن عباسى مى شناسند نه يك بابائى كه تا ديروز هيچكس از او خبرى و نظرى نداشت. جريان ننه على را براى مهربان يار عليرضا ميبدى هم شرح دادم و كلى خنديد و رسماً در تلويزيون ياران اعلام كرد كه ديگر يدالله قزوينى را دكتر حسن عباسى نخواهد خواند و نخواهند خواند.


خود من در تير ماه سه سال پيش در همين ستون اين توطئه بدل آفرين را مطرح كردم و حتى از نازنين مهربان عباس پهلوان نقل كردم كه براى او هم در سال هاى پيش بدلى ساخته بودند همچنانكه كنت تيمرمن نيز به من گفت كه براى گروه ها و سازمان هاى بسيارى نيز بدل ساخته اند از جمله مرز پرگهر كه مسئولش در آمريكاست اما در تهران سازمانى بدان نام ساخته اند.


وقتى كه يدالله قزوينى كه نام دكتر حسن عباسى را دزديده است در ايران ممنوع شد و تمامى سى دى هاى او جمع آورى شد، ميليون ها دلار در خارج سرمايه گذارى كردند تا از كانال هائى صداى او را پخش كنند و زمينه پيروزى احمدى نژاد را فراهم آورند....


براساس اطلاعات موثقى كه در آينده خواهيد خواند، از سال ها پيش آقاى سيدعلى خامنه اى با بهره گيرى از سپاه قدس، انجمن حجتيه، حفاظت اطلاعات رهبرى، انصار حزب الله و.... طرحى گسترده را براى يك كودتاى تمام عيار طرح ريزى كردند كه سخنرانى هاى دكتر يدالله قزوينى كه نام حسن عباسى مرا دزديده است پايه اصلى زمينه سازى روانى آن در داخل و خارج بود.
سخنرانى هاى اين فرد، خارجى ها را ترساند كه جمهورى اسلامى سپاهيان بزرگى را براى عمليات انتحارى آماده كرده است پس براى امنيت غرب با او به گونه اى كنار بيايم كه كنار آمدند....


در داخل نيز سخنرانى ها اين فرد تمامى سيستم حكومتى به جز رهبرى آقاى خامنه اى را بى آبرو كرد از رئيس جمهور تا وزير اطلاعات و غيره و در پايان فيلم فقر و فحشاء و مسعود ده نمكى به كمك اين حركت آمد و در تيراژ ميليونى منتشر شد بدون اين كه يك شاهى مسعود سود ببرد و با اين فيلم مؤمنين داخل كشور را ترسانده و فعال نمودند تا به پاى صندوق هاى رأى بيايند، آنهم با تعصب و خشونتى بى سابقه كه اگر نجنبيم تمامى زنان و دختران ما فردا فاحشه خواهند شد.


طرح كودتاى آقاى خامنه اى امروز به پيروزى كامل رسيد، سرداران سپاه قدس كه جملگى مثل رهبر ضد آمريكا، ضد اسرائيل و شديداً متعصب و مذهبى و مريد اهل بيت هستند پست هاى حساس را گرفتند. سردار ضرغامى راديو و تلويزيون، حداد عادل رئيس مجلس و حدود ۲۰ سردار سپاه قدس نماينده مجلس و اينك سردار ديگرى رئيس جمهورى اسلامى. هر چند اين انتخابات آرزوى حكومت وراثتى خاندان هاشمى رفسنجانى را كه مى رفت با رئيس جمهور شدن دوباره رهبر باند، در خانواده اش براى سال هاى دراز پايدار كند را ناكام كرد اما وعده هاى سپاه قدس و پايوران رهبر جمهورى اسلامى براى به محاكمه كشيدن خاندان رفسنجانى شعارى بيش نخواهد بود.


با پيروزى سپاه قدس، اينك سرداران سپاه پاسداران كه در دولت احمدى نژاد نيز قدرت زيادى نخواهند داشت، هم به صف مخالفان پنهان اين نظام خواهند پيوست كه اين شانسى خواهد بود بزرگ براى تحولى بزرگتر در آينده...

 

 

فرمانروائى پارسى زبانان از اسرائيل تا تاجيكستان

 

شرايطى كه امروز در سطح جهان و به ويژه منطقه براى ايران فراهم آمده است در طول تاريخ بى سابقه بوده است.


اگر در سرزمين ما انسان هائى ميهن دوست و فرهيخته و پاك انديش حاكم بودند، مى توانستند از شرايط موجود بهترين بهره را براى گسترش يك فرهنگ بزرگ آريائى و گويش پارسى ببرند. امروزه از اسرائيل تا تاجيكستان فرمانروائى به دست ايرانيان و پارسى زبانان است.


نام موسى قصاب رئيس جمهور اسرائيل كه زاده يزد است را هنوز كه هنوز است رسانه هاى ايرانى نمى توانند درست بنويسند و تلفظ كنند و براى يك دست دادن و يا ندادن خاتمى با او جار و جنجالى راه مى اندازند كه گوئى دخت رعناى ولايت فقيه آنچه را كه نبايد از دست داده است!؟

 
فرانسه همه ساله كنفرانسى را در گوشه و كنار جهان تدارك مى بيند با عنوان فرانكوفونى كه از جمعى از رهبران و انديشمندان كشورهائى كه فرانسوى سخن مى گويند دعوت نموده و ضمن برنامه ريزى براى سال هاى آينده، همايشى سازمان داده مى شود تا در جهت گسترش و بقاى زبان فرانسوى در جهان تلاش شود.
از هنگامى كه ولايت فقيه در ايران به روى كار آمده است، نه تنها پارسى گوئى و پارسى نويسى در سطح جهان از ياد رفته است كه تاريخ سرزمين پارس نيز از بسيارى كتاب هاى درسى غرب خارج شده و جايش را به مصر و چين و ديگر كشورها داده است، هر چند در تورات و عهد عتيق از ۱۳۲ كشور جهان سخن به ميان مى آيد كه تحت نفوذ سياسى و انديشه اى ايران بوده اند، اما همه آن فرهنگ ها و تمدن ها و باورها چون موزائيكى زبان و آداب و رسوم و لهجه خود را حفظ كرده بودند در صورتى كه زبان پارسى به عنوان زبان رسمى و دانشگاهى و سياسى آن دوران بر جهان حكومت مى كرد...
امروز كه پارسى زبانان در افغانستان، عراق، اسرائيل، تاجيكستان، ازبكستان، قزاقستان، پاكستان و بخشى از هند و ديگر سرزمين ها مسئوليت هاى بالاى سياسى دارند و پراكندگى بيش از هفت ميليون پارسى زبان در سراسر جهان، از آمريكا و اروپا گرفته تا ژاپن و چين و استراليا و آفريقا و حتى آلاسكا، بهترين موقعيت است براى پديد آوردن همايش هائى جهانى در رابطه با فرهنگ و تمدن و انديشه عنصر ايرانى و زبان پارسى.


اما انجام اين كارها در توان يك شخص و گروه و سازمان خاصى نيست، نيازمند بودجه هاى چند ميليونى است و به جز يك كشور و حكومت كسى ديگر نمى تواند اين امر را سازمان دهد.


اما شوربختانه حكومت تازى جاهل غير ايرانى ملايان حاكم بر ايران نه تنها به اين امر نپرداخته است، بلكه ميليون ها دلار در سال صرف گسترش زبان تازى و فرهنگ تفكر صحراگردان مى كند و ميليون ها دلار بودجه مردم تهيدست را به اقصى نقاط جهان مى فرستد تا براى اسلام سياسى شيعى خود تبليغ كند و چهار مريد و چاكر و نوكر غير ايرانى براى خود دست و پا كند تا در همايش هاى مسخره آنها شركت كنند و زير عكس هاى ملايان بنشينند و عكس هاى يادگارى بگيرند.
از آن همه جار و جنجال صدور انقلاب اسلامى در جهان كه براى ملت ايران جز بدبختى و فقر و بيچارگى و تحقير جهانى چيزى به ارمغان نياورد، امروز چند هزار ريشوى پراكنده در جهان باقى مانده است كه از ميليون ها دلار پول ملت ايران تغذيه مى شوند تا سالى يكبار در يك مجلس سينه زنى و يا روضه خوانى و جشنواره دهه زجر و غيره جمع شوند. در صورتى كه همين بودجه هاى هنگفت مى توانست به حقوق بيكارى براى جوانان و ماهيانه اى آبرومند براى بازنشستگان تبديل شود، اگر در ايران حكومتى مردمى مستقر بود، امروز جهان آريائى و همبستگى زير نام و درفش زبان پارسى مى توانست جهان را در تصرف خود داشته باشد.

 

 

 

ملاهاى تهران از هر دو حزب آمريكا پشتيبانى مى كنند

 

 

وقتى يدالله قزوينى سردار سپاه پاسداران و از مأموران بلندپايه امنيتى و تئوريسين نظام اسلامى و از مشاوران درجه اول رهبرى رسماً اعلام مى كند كه ما حزب الله لبنان را آموزش مى دهيم و همو براى عمليات انتحارى در ايران ثبت نام مى كند و رسماً آمريكا و اسرائيل را تهديد به روياروئى نظامى مى كند، آن هم در شرايطى كه مرتب مسئله اتم جمهورى اسلامى و حمله به پايگاه هاى اتمى مطرح است، بسيارى سينه چاك دادن هاى «يدالله قزوينى» را نوعى همراهى با آمريكا و اسرائيل براى حمله به ايران مى پندارند و برخى ديگر بر اين باورند كه اين جار و جنجال ها بسيار حساب شده و برنامه ريزى شده است.
به ويژه با يك دست شدن تقريبى نظام اسلامى و طرح نهائى سيدعلى خامنه اى براى كت و شلوارى نمودن رهبران سياسى نظام اسلامى.
چندى پيش سناتور فرانسوى «گى پن» طى يك مطلب و يا گزارشى كه براى همكاران خود نوشته بود از حداد عادل به عنوان يك انسان دانشگاهى ياد كرده بود كه اينك رئيس مجلس شده است و... الى آخر.


من به اين سناتور نوشتم كه رئيس مجلس شدن ايشان ربطى به تحصيلات وى ندارد. ايشان يكى از عوامل سركوب فرهنگى سياسى و تئوريسين هاى برجسته نظام اسلامى و مشاور خامنه اى (كه دختر و پسر نيز بده بستان نموده اند) است. تحميل فرهنگ صحراگردان به ملت بزرگوار ايران از روز نخست تا به امروز پايورانى داشته است كه يكى از آنها همين حداد عادل است. اگر امروز سايت هاى اينترنتى سياوش اوستا و هزاران «پايگاه رايانه اى» ديگر در ايران فيلتر و سانسور شده است، حداد عادل يكى از كسانى بوده است كه در اين امر مداخله اساسى داشته است. همين حداد عادل در اوائل انقلاب كه ما سرگرم انجام بحث آزاد (سياسى ايدئولوژيكى) در راديو و تلويزيون ايران بوديم، در جلسه پايانى كه در طبقه آخر جام جم تشكيل شد و نمايندگان حزب توده، حزب جمهورى اسلامى، مجاهدين خلق و نمايندگان بنى صدر، من و طاهر احمدزاده به عنوان نمايندگان طيف خردگرا شركت كرده بوديم، نطق بلندبالائى كرده و بحث هاى سياسى را از برنامه حذف كرده و گفت ما در ابتدا بحث ايدئولوژيكى مى كنيم و بعداً بعث سياسى و بدينسان ما و مجاهدين و بنى صدر را حذف نموده و خود ملاها با حزب توده به بحث نشستند و ضرب و شتم ها و جنايات سال ۶۰ را توجيه نمودند.


بارى، اگر حداد عادل رئيس مجلس مى شود، بدين خاطر است كه سيدعلى خامنه اى تصميم گرفته تا تمامى رهبران بالاى نظام به جز خود او كت و شلوارى باشند و كلاً بر همين اساس بود كه چندى پيش از يك لباس ملى ايرانى سخن گفت. يعنى بدون شك سال آينده نيز رئيس جمهورى اسلامى «آخوند عمامه دار» نخواهد بود بلكه «آخوند كت و شلوارى» خواهد بود.


سيدعلى خامنه اى مى داند كه اگر يك آدم روحانى رئيس جمهور و رئيس مجلس و رئيس قوه قضائيه باشد، هميشه با آنها درگيرى عقيدتى خواهد داشت. اما وقتى دوستان و فاميل نزديك او با كت و شلوار بر كرسى ها بنشينند او آسوده تر مى تواند حكم براند. بر همين اساس از جار و جنجال «يدالله قزوينى، نه تنها نمى رنجد، بلكه خود او برنامه ريزى مى كند و او را به ميدان پرتاب مى كند. هر چند اصلاح طلب ها در صدد هستند تا هادى خامنه اى را با لباس آخوندى از لج على خامنه اى نامزد كنند. هادى و محمد خامنه اى از قديم با برادرشان على مخالف و درگير بوده اند.


-اين همه جنجال تروريستى در لبنان و اسرائيل و افغانستان و عراق و سراسر جهان راه انداختن كار چهار تا ملاى تهران نيست، آنها اگر از حمايت بخشى از قدرت هاى غربى برخوردار نباشند هرگز نمى توانند اين چنين اسرائيل و ديگران را تهديد كنند.


بمب اتمى ايران كه از زمان محمدرضا شاه برنامه ريزى شده بود و آمريكا، آلمان و فرانسه در تجهيز آن نقش مؤثر داشتند، يك برنامه جهانى بود براى اين كه اسرائيل در منطقه تنها قدرت بلامنازع اتمى نظامى نباشد. امروز هم كه جو نژادپرستى روزبروز در جهان بالا مى گيرد، مسئله لولو خورخوره درست كردن براى اسرائيل و اعراب، يكى از برنامه هاى اساسى نظم نوين جهانى و اقتصاد جهانى است.


در نظر بگيريد در اين جنگ جهانى چهارم كه در گرفته است، فقط آمريكا توانسته است اقتصاد خود را بالا نگه دارد و برخى از كشورهاى در حال رشد كه با او كار مى كنند. وگرنه اقتصاد اروپا و ديگر كشورها حتى اسرائيل بسيار ضربه ديده است. آمريكا كمك هاى مالى غير نظامى خود به اسرائيل را كه دموكرات ها تصويب نموده بودند را كم نموده است هر چند كمك هاى نظامى را كه در راستاى جهانگشائى اقتصاد جهانى بوده است افزايش داده اند و مشخصاً براى اين كه اسرائيل كمتر بتواند براى آنها مسئله بيافريند، او را با جريان هائى بنام حماس و حزب الله و غيره درگير نموده اند و از آن طرف ملاهاى تهران را نيز مجهز به» بمب اتمى «نموده اند حالا از طريق پاكستان و يا روسيه، به جاى آمريكا و آلمان و فرانسه.

 
اما مى دانيم كه در پى فروپاشى كمونيسم، روسيه نيز در بازار جهانى آمريكا قرار دارد و پاكستان نيز بدون چراغ سبز آمريكا نمى توانسته است به ايران كمك كند. امروز نيز كه جنگ و نبرد انتخاباتى بوش و كرى در جريان است، جمهورى اسلامى بازى رندانه اى را در پيش گرفته است، از صندوق هاى مشكوك و مرموز هوادار ملاها در آمريكا كمك هاى چند صد هزار دلارى به دموكرات ها مى كند. اما از پول هاى ميلياردى نفت كمك هاى ميليونى به جمهوريخواهان مى كند. براساس آمار منتشر شده توسط گاردين ۷۰درصد يهوديان آمريكا به كرى رأى خواهند داد و فقط ۲۵درصد كه ميلى به اسرائيل ندارند به بوش رأى خواهند داد.


-بعد ما دوستان و هموطنانى را در گوشه و كنار جهان مى بينيم كه گمان مى كنند آمريكا خواهان براندازى ملاهاست. هر يك از دو حزب آمريكا كه انتخابات را ببرد، ملاها بهترين گاوهاى شيرده براى آنها بوده و خواهند بود. از نظر اقتصادى و خريد ارزان نفت و غيره (اگر امروز نفت در بازار جهانى به حدود ۴۰دلار خريد و فروش مى شود كشورهاى صادر كننده چون ايران بيش از ۹ و يا ۱۰ دلار دريافت نمى كنند زيرا آنها قراردادهاى چند ساله را از سال ها پيش امضاء نموده اند و از سوئى قيمت نفت در بورس جهانى به جيب بورس داران جهانى مى رود كه دست دوم و سوم و چهارم نفت را مى خرند.)
و نيز از نظر تضعيف يهوديان و اسرائيل در منطقه نيز مى بايست گروه هاى بنيادگرا و تروريستى باشند تا مسيحيانى كه معتقد به جنگ صليبى هستند (ضد مسلمانان و يهوديان) بتوانند اسرائيل را مرتب سرگرم نموده و در حالت دلهره نگه دارند. البته چون يهوديان ساكن هر كشورى به قوانين و مقررات و انتخابات آن سرزمين ها احترام گذاشته و ضديت با آراء مردم نمى كند، خود آنها اين مسائل را مطرح نمى كنند و تلاش مى كنند تا به منتخبين جديد نزديك شوند و هر چند در رابطه با بوش ها، در تمامى انتخابات امريكا، يهوديان كمترين آراء را به آنها دادند. اما چون جهان رو به نژادپرستى است به خاطر مشكلات اقتصادى، راست ها انتخابات را مى برند.


پس وقتى يدالله قزوينى براى عمليات انتحارى و حمله به آمريكا و اسرائيل نطق مى كند به خوبى مى داند كه چه مى كند و به قول آن جوان سابق خراسانى اگر هم اسرائيل بر اثر اين شعارها خيلى تحريك بشود و به چند پايگاه اتمى ايران حمله بكند بدون اجازه آمريكا و انگليس عروسى ملاها و شخص سيدعلى خامنه اى خواهد بود زيرا يكبار ديگر به بهانه جنگ و هجوم بيگانه و غيره چند صد هزار نفر از مردم ايران را قتل عام خواهند كرد. همان كارى كه در سال هاى ۶۰ در هنگامه جنگ ايران و عراق كردند.


و اما چه بايد كرد.


-بايد تشكيلاتى مبارزه كرد.


-بايد به نظم نوين جهانى گفت كه ما كلك ترا خوانده ايم.


-بايد همزمان، اقتصاد جهانى را نيز افشاء نمود.


-بايد يك كار بزرگ فرهنگى، اطلاعاتى، سياسى
براى بالا بردن انديشه نه مردم بيچاره تحت ستم داخل، بلكه اين لشكر روشنفكر مدعى مبارزه، آغاز كرد تا دوستان آگاهانه حرف بزنند و آگاهانه بنويسند و آگاهانه طرح و نظريه بدهند، نه خوابانه و خيالانه.

 

سرمايه گذارى حزب جمهوريخواه آمريكا روى ميليون ها رأى ايرانيان و ساده لوحى ياران

 

بارها پيش از اين گفته و نوشته ايم كه جهان سياست به سينمائى مى ماند كه برايش سناريوها نوشته مى شود، بازيگران گزيده مى شوند و عمليات كليد مى خورد. البته اين سينماى سياست نيز به گونه اى ديگر نيرنگ، دروغ، چاخان و بازى كردن با مردم و افكار آنها را در خود دارد.


مثلاً يكى به ديگرى فحش مى دهد، ديگرى خواهان نابودى آن يكى است و الى آخر... اما پايان كار را كه مى نگرى همه دست ها يا از پشت و يا از رو، دو دست هم هستند.


همين مسئله ايران خودمان را با آمريكا در نظر بگيريد.


برويد تاريخ ۲۵ سال پيش را بخوانيد، اگر هم حال و حوصله برگشت به سال هاى پيش را نداريد تشريف ببريد و كتاب خاطرات شهبانو را بخوانيد. ببينيد همين آمريكائيان جان جانى و ناز نازى و مهربان كه اينك قبله اميد برخى از دوستان خوش باور يا خواب آلود و يا حقوق بگير ما شده است چه بلائى سر شاه و خانواده اش آوردند به گونه اى كه حتى مى خواستند او را از طرف آيات عظام تهران بكشند و اين ها در حفظ و گسترش منافع ملى، چپ و راست، دموكرات و جمهوريخواه ندارند.


بعد هم بسيارى از دوستان ما كه جزو همان سه نوع سه خط بالا هستند با فراموش كردن همه اينها آقاى پرزيدنت جرج بوش را امام مهدى و ناجى خودشان و مردم خودشان مى دانند و چه بوقى در حمايت از حزب جمهوريخواه و شخص آقاى بوش راه انداخته اند.


البته بگذريم كه بعضى از اين ها هر سال و به هر مناسبتى كارت عضويت در يكى از دو حزب دموكرات و جمهوريخواه را در جيب دارند.


در اين بلبشوهاى سياسى، جمهورى اسلامى ملايان (عليرغم همه دشمنى و مخالفت و كينه اى كه همه ما با او داريم) هميشه توانسته است رندانه عمل نمايد و سوار تمامى موج ها بشود و خر مراد و قدرت خود را به بيش ببرد و در بازى هاى انتخاباتى آمريكا به نفع حفظ وجود خود مداخله پنهان كند. در انتخابات گذشته آمريكا سيدعلى خامنه اى به عنوان رهبر جمهورى اسلامى ايران كه يكى از قدرت هاى نفتى جهان است از بوش حمايت كرد و چمدان هاى دلار را در نيويورك و واشنگتن در جهت پيروزى انتخاباتى او از زير ميزها رد و بدل كردند.
در اين شكى نيست كه سياست حزب جمهوريخواه سياستى است جنگ طلبانه و نسبت به حزب دموكرات سمپاتى كمترى به اسرائيل دارند و كلاً پنتاگونى ها بر اين باورند كه بهتر است خودشان در مناطق ثروتمند جهان حضور داشته باشند تا نمايندگان آنها مثل اسرائيل.
اين سياست با خط كلى دولت انگليس نيز همخوانى دارد و هر دو خط آمريكاى جمهوريخواه و انگليس در ضديت با قدرت گيرى اسرائيل در منطقه با خط جمهورى اسلامى و افكار شخص سيدعلى خامنه اى به ويژه در ضديت با اسرائيل همخوانى كامل دارد.


چنانچه هر از چندى در آمار منتشر شده در غرب مشاهده مى شود، جو نژادپرستى و ضد يهودى نيز روزبروز رو به رشد مى باشد. اما بخش نژادپرست رهبران كشورهاى غربى (اروپا و آمريكا) براساس قدرت اقتصادى، سياسى، تبليغاتى و اطلاعاتى اسرائيل در سطح جهان هرگز شهامت و گستاخى آن را ندارند تا عليه آن كشور اظهار نظر تند و راديكالى بكنند، بر همين اساس و طبق گفته سينمائى بودن جهان سياست، غربى ها سعى مى كنند تا جريان ها و گروه هاى راديكال و ضد يهودى را در اين سو و آنسوى جهان به طور محرمانه تقويت كنند، امروزه كه فلسطينى ها كارشان تمام شده است و حزب الله و حماس تمامى باد آنها را خالى كرده است، اسلام سياسى خشن و ضد اسرائيلى بهترين بهانه غربى هاى نژادپرست است براى متوقف كردن نفوذ نظامى سياسى اقتصادى اسرائيل در منطقه نفت خيز خاورميانه.


طرح صلحى كه فلسطين با اسرائيل پيش مى برد و پس از آن تمامى مناطق و كشورهاى عربى كه حتى سعودى ها هم پذيرفته بودند پاى ميز مذاكره با اسرائيل بنشيند، كار استعمار كهنه انگليس تمام بود.


زيرا اسرائيل مى توانست به راحتى منطقه را تحت نفوذ خود قرار بدهد. بر همين اساس و اساس هاى ديگر، مسئله جنگ تمدن ها و محورهاى اهريمنى مطرح و پنتاگون با به قدرت رساندن جمهوريخواهان وارد عمل شد تا هم اسلحه هاى مدرن خود را آزمايش كند و هم مستقيماً به مناطق نفت خيز دست پيدا كند.


از ياد نبرده ايم كه همه انتخاب الگور را به بوش ترجيح مى دادند. به ويژه يهوديان و اسرائيلى ها خصوصاً، زيرا كه بوش و خانواده و دوستانش هر چند تعدادى يهودى در كنار خود دارند اما اين ها فرقه و باندهائى هستند با انديشه و تفكراتى ويژه كه جهان بايد تحت كنترل آنها باشد و اسرائيل هم بخشى از جهان است.
جرج بوش پدر در هنگامه هاى مبارزات انتخاباتى اش بارها و بارها در اتاق هاى در بسته با توهين به يهوديان به حمايت هاى آنها از خودش شك داشته است و همين بوش پرزيدنت كنونى وقتى جنگ صليبى را اعلام كرد، تنها ۲۲ گروه وابسته به القاعده را تروريست خواند و بعداً بود كه چند گروه فلسطينى و غيره را به ليست اضافه كرد و همين آقاى بوش دستبند زدن به مريم رجوى و زندانى نمودنش را به فرانسه شادباش گفت.

 

کینه و دشمنی تاریخی انگلیس علیه اسرائیل

 

و ايرانى كه در محاصره اقتصادى بود با كمپانى هاى بزرگ اقتصاد جهانى وارد معاملات كلان شد و توانست تبليغات اسلامى خود را به زبان هاى بسيارى از طريق ماهواره به آمريكا و اروپا و كل جهان برساند و آمريكا را در باتلاق عراق بيندازد.
خود آمريكائى ها اعتراف كردند كه حمله به عراق به علت اطلاعات غلط چلبى بود كه وى نيز جاسوس ملاها بود و اين مسئله چه درست و چه دروغ باشد بزرگترين اعتبار را به سرويس هاى اطلاعاتى ملاها داد. آيا آمريكا تا اين حد ساده لوح است. انگليس هم كه از سال ها پيش از پيدايش اسرائيل با استقرار اين دولت مخالف بوده است اما پس از رأى سازمان ملل و قدرت نمائى جهانى يهوديان به زور و با ترس اسرائيل را به رسميت شناخت اما همواره در تلاش بوده است تا چوب لاى چرخ آن بگذارد و تا توانسته نيروهاى ضد اسرائيلى را در پنهان تقويت كرده است.


پروفسور سيف الدين نبوى كه بخشى از خاطرات پر ارزش خود را به طور شفاهى در اختيار من گذاشته است شهادت مى دهد كه محمدرضاشاه در هفته هاى پايانى قدرت خود سيدجلال تهرانى را احضار كرده و به او گفته است كه: حالا فهميدم كه انگليس پشت اسرائيل نيست بلكه آمريكا پشت اين كشور است.


و شاه از سيد جلال پرسيده است كه تو چگونه از اين امر با خبر بودى و چرا من آن هنگام حرف ترا نپذيرفتم.


سيدجلال تهرانى، دكتر نبوى را با خود نزد شاه برده و مى گويد من از طريق اين شخص به امر واقف شدم.


پروفسور سيف الدين نبوى در هنگام تحصيل پزشكى در فرانسه به عنوان دانشجوى پزشكى (سال آخر) در يك كشتى شاغل بوده است، كشتى به حيفا مى رود تا صدها يهودى مهاجر را به آنجا برساند، كشتى توسط انگليس ها متوقف شده و تمامى يهوديان مهاجر را كه در كشتى پنهان شده بودند بازداشت و تعدادى از آنها را به قتل مى رسانند.


در حيفا پروفسور نبوى شاهد سخنرانى يك ژنرال بزرگ انگليسى بوده است كه با قاطعيت به سربازان خود مى گفته است كه اگر سازمان ملل، اسرائيل را به رسميت بشناسد، ما يك خواب آسوده برايش نخواهيم گذاشت و مرتب براى اسرائيل مسئله خواهيم آفريد.


«كلب پاشا»، ژنرال بزرگ انگليسى با چنان خشم و قاطعيتى سخن مى گفته است كه عمل كنونى نظم نوين جهانى را به ياد مى آورد.

 
اسرائيل حدود ۵۰سال وجود داشت و فلسطينى ها ميلياردها دلار پول از دنياى عرب و مسلمان و غرب مى گرفتند اما يك ترقه در اسرائيل منفجر نكردند. اما از وقتى جرج بوش رئيس جمهور شد عمليات انتحارى هر روز چندين نفر را به مسلخ برد. البته از آن سو آقاى شارون هم از بازى ضد تروريستى بوش بهره برد و به فلسطينى ها حمله كرد و امروز وضع اقتصادى اسرائيل نيز شرايط خوبى ندارد و به بهانه جنگ با تروريسم بسيارى از وعده هاى مالى دموكرات هاى آمريكا به اسرائيل انجام نشده است.
بارى غربى هاى ضد سامى جرأت ابراز رسمى عقيده خود را ندارند و در جهان اسلام دنبال ابلهان مى گردند تا آنها را تقويت كنند و از آن سو چون يهوديان همواره دولت هائى را كه در آنجاها زندگى مى كنند (هر چند مخالفت اسرائيل باشند) به رسميت مى شناسند و عليه آنها اقدامى نمى كنند و حرفى نمى زنند، مثل يهوديان آمريكا پس از پيروزى بوش كه همه سكوت كردند و سعى نمودند بر موج جديد سوار شوند و احياناً از طريق فيلم هائى چون آخرين اثر مايكل مور حرف دلشان را بزنند ما شاهد مخالفت هاى رسمى زيادى از سوى اسرائيل عليه رهبران جهان نيستيم و اگر رسماً عليه ملاها موضوع گيرى هائى مى شود ولى عليه غربى هاى ضد اسرائيل حرفى زده نمى شود.
عين اين قضيه در جمهورى اسلامى است كه يهوديان، دولت اسلامى را پذيرفته اند و عليه آن فعاليتى نمى كنند. حتى بعضى از سياست هاى راديكال اسرائيل را نيز نقد مى كنند.


حالا هم كه انتخابات آمريكا نزديك مى باشد و حداقل حضور چندين ميليون ايرانى كه با گرفتن مليت آمريكائى حق رأى دارند تأثير بسزائى در روند گزينش رئيس جمهور دارد شاهد اين هستيم كه دوستانى آنچنان شيفته بوش شده اند كه نه پدرش نه سازمان سيا و نه پنتاگون اين چنين سرسپرده حضرت والا نيستند. البته برخى از اين حاميان بوش كه در رسانه ها فعاليت مى كنند از منافع حزبى و مالى به دور نيستند اما تعداد بسيارى خوش باور و خواب آلود هستند. كه با موج رسانه ها سركار گذاشته مى شوند. خصوصاً اين كه اگر تبليغ كنند كه بله بوش مى خواهد به ايران حمله كند و آخوندها را بردارد و غيره. افراد ساده لوح خواب آلود يك ثانيه فكر نمى كنند كه اين ها عراقى را كه هشت سال با ايران جنگيد را بعد از دو سال نتوانستند كنترل كنند و همين امروز شنيديم كه آمريكائى ها به درخواست مقتدى صدر از نجف خارج شدند. بعد چگونه آمريكا مى تواند به ايران حمله كند، جرج بوش قاطعانه و علناً با آن مخالفت كرد، حالا بعد هم شايد اين دوستان ساده لوح ما اين بهانه را بياورند كه بله فلان آقائى كه وابسته به جمهورى اسلامى است چندين هزار دلار به رقيب بوش كمك كرد. پس ملاها ضد بوش هستند. اما نمى داند كه اين نعل وارونه است. غافل از آن كه ملاها چنان شيادانى هستند كه شيطان را درس مى دهند.
همچنان كه كنار گوش تمامى به اصطلاح اپوزيسيون ها آنتن هاى جاسوسى خود را كار گذاشته اند. در انتخابات آمريكا هم از گروگانگيرى تا به امروز همواره نقش فعالى در هر دو جناح جمهوريخواه و دموكرات داشته و دارند.


حالا بايد از اين مبلغين بوش پرسيد آنجا كه:


-سازمان سياسى آمريكا به عملكرد رئيس جمهورش انتقاد مى كند.


-پنتاگون به جرج بوش انتقاد مى كند.


-پليس فدرال با رئيس جمهور درگير است.


-پدر جرج بوش به پسرش انتقاد مى كند و اكثر روشنفكران آمريكائى با او مخالفند.


-گروه پژوهش ۱۱سپتامبر به بوش و يارانش انتقاد مى كنند....


شما آقا و خانمى كه بيشتر عمرت مليت ايرانى داشته اى چرا امروز براى آقاى بوش سينه چاك مى كنى.

 

 

اسرائيل در كدامين تله افتاد؟!  و حزب الله و تاريخ آن


امام موسى صدر كه زاده ايران بود در سال هاى ۱۹۶۰ و به ويژه پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل، به لبنان مهاجرت كرده و رهبرى شيعيان لبنان را كه در شرايط بسيار سخت و دشوار مالى زندگى مى كردند و پست ترين شغل ها را داشتند را به دست گرفت، وى با تماس با كشورهاى اسلامى از ليبى، ايران و سوريه و امارات خليج فارس كمك هائى دريافت نمود و نخستين خشت سازماندهى شيعيان لبنان را پايه نهاد.


امام موسى صدر در سال ۵۴ شخصاً به ايران آمده و با محمدرضاشاه ديدار رسمى نموده و يك كمك چند ميليون دلارى با خود به لبنان برد. بيمارستان الزهرا نخستين كار بزرگ وى در لبنان بود.


وى همزمان يك گروه مسلح و نظامى را نيز با عنوان امل پايه نهاد (اَفواج المقاومة اللبنانيه) .
مصطفى چمران، صادق قطب زاده، ابراهيم يزدى و صادق طباطبائى و... از جمله كسانى بودند كه با اين گروه مسلح همكارى كرده و در پيوند بودند. امام موسى صدر طى سفرى به ليبى و پس از يك مشاجره لفظى با سرهنگ قذافى در رابطه با كتاب سبز وى ناپديد شد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و قدرت گيرى خمينى، در ابتدا زمزمه هائى در رابطه با سر به نيست شدن امام موسى صدر و رفيق وى شيخ يعقوب به گوش خورد و حتى نخستين هواپيماى ليبيائى كه حامل سرهنگ جلود معاون قذافى به ايران بود، ساعت ها روى هوا بلاتكليف مانده بود، اما درگيرى ايران با ليبى در رابطه با موسى صدر همان چند ساعت بود و پس از آن ديگر پرونده اين مسئله مختومه و ليبى و ايران دو هم پيمان محكم و پايدار شدند.


همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و انديشه صدور انقلاب اسلامى خمينى، در ايران سازمانى تشكيل شد با عنوان سازمان انقلابى توده هاى جمهورى اسلامى به رهبرى سيدمهدى هاشمى و محمد منتظرى و خيلى زود دروازه هاى ايران به عنوان پناهگاه مسلمانان انقلابى ضد حكومت ها باز شده و افراد زيادى از لبنان، اردن، عراق، شمال آفريقا، عربستان سعودى و پاكستان براى آموزش ديدن و صدور انقلاب اسلامى به كشورشان وارد ايران شدند. جنبش امل در لبنان كه نزديكى زيادى با سوريه داشت نمى توانست صددرصد در خدمت اهداف انقلابى خمينى باشد، لذا على اكبر محتشمى رئيس دفتر خمينى كه سفير ايران در سوريه شده بود مأموريت يافت تا گروه تازه اى را از وفاداران خمينى در لبنان با عنوان حزب الله سازماندهى كند.


بدين روى حزب الله با مشاركت افرادى از جنبش فتح به رهبرى ابوجهاد و حزب امل اسلامى (شاخه اى كه از امل موسى صدر جدا شده بود) و حزب الدعوة كه امروز در عراق يكى از قدرت هاى نظامى سياسى شيعيان است و گروه هاى بسيارى از ديگر كشورهاى اسلامى، شكل گرفته و در لبنان، دره بقاع و بعلبك مستقر شده و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى وظيفه آموزش و تسليح آنها را در كنار بودجه چند ميليون دلارى به عهده گرفت. ژنرال نجار وزير كنونى دفاع يكى از فرماندهان اين آموزشگاه بود.


افرادى چون شيخ را غب با سخنرانى در مساجد لبنان براى حزب الله نيرو مى گرفتند و بسيارى از افراد اين گروه با فراگيرى زبان پارسى بين ايران و لبنان در حال سفر بوده و حتى مأموريت هائى را در خارج مرزهاى ايران براى جمهورى اسلامى ايران انجام مى دادند:


انيس نقاش كه قصد ترور شاپور بختيار را داشت و شهروند فرانسوى را به قتل رساند و محمدحسن سمير كه دكتر كورش آريامنش (رضا مظلومان) را در سال ۱۹۹۶ در كرتى حومه پاريس ترور كرد، هر دو از اعضاى حزب الله و لبنانى الاصل بودند...
سيدعباس موسوى نخستين دبيركل حزب الله به همراه زن و فرزندانش در سال ۱۹۹۲ توسط اسرائيل به قتل رسيد و پس از وى سيدحسن نصرالله كه در ۳۱ اوت ۱۹۶۰ در روستاى البزوريه در جنوب لبنان به دنيا آمده بود رهبر حزب الله شد.
وى پيش از پيوستن به جنبش امل و حزب الله در دكان سبزى فروشى پدرش در جنوب لبنان شاگردى مى كرد.


حسن نصرالله در سال ۱۹۷۶ به نجف رفته بود و مدت دو سال نزد خمينى درس خوانده و از سال ۱۹۷۸ مسئول جنبش امل در دره بقاع بود.
همزمان با به دست گرفتن قدرت در ايران، حسن نصرالله نيز به ايران آمده و حدود يكسال در قم و تهران بود تا اينكه براى يارى رسانى به على اكبر محتشمى و انشعاب در جنبش امل و تشكيل حزب الله به لبنان رفت... .
هر چند حزب الله از سال ۸۰ و ۸۱ شكل گرفته بود اما تا سال ۱۹۸۵ رسماً موجوديت خودش را اعلام نكرد.

 

اهداف اصلى حزب الله

 

اهداف اصلى و اعلام شده حزب الله بر سه محور زير استوار است:


۱-اسلام برترين اديان.


۲-جهاد مستمر عليه اسرائيل.


۳-پذيرش رهبرى ولى فقيه (خمينى و اينك خامنه اى) .


حزب الله داراى ۵ كميته اجرائى است:


۱-مجلس ۷نفره شوراى تصميم گيرى به عنوان بالاترين نهاد به رياست دبيركل.


۲-كميته اجرائى كه رهبرى ۵واحد، تبليغات، فرهنگ، روابط عمومى، اتحاديه ها و آموزش را به عهده دارد.


۳-كميته سياسى.


۴-كميته طراحى و برنامه ريزى.


۵-كميته جهادى (جنگ مسلحانه و نظامى- چريكى) .


حزب الله در چهارچوب تلاش هاى اجتماعى مدارس متعددى در لبنان با عنوان المهدى و بيمارستان هائى تشكيل داده و با در اختيار نهادن بودجه قابل توجهى براى بنياد شهيد، به خانواده هر شهيدى جدا از يك مبلغ فيكس حقوق ماهيانه و امكانات ويژه مى دهد.


حزب الله تاكنون پنج كنگره تشكيل داده است كه در هر كنگره دبيركل خود را برگزيده است.


شيخ صبحى طفيلى در كنگره نخست انتخاب شد و عباس موسوى در كنگره دوم و در كنگره سوم و چهارم و پنجم سيدحسن نصرالله به عنوان دبيركل انتخاب شد.
حزب الله در واحد تبليغات، روزنامه العهد، راديو النور و تلويزيون المنار و سازمان فرهنگى امام خمينى را در اختيار دارد! سازمان فرهنگى خمينى در سال دهها كتاب و نوار تصويرى صوتى منتشر نموده و روحيه جانبازى و شهادت طلبى را در ميان اعضاء تبليغ و تقويت مى كند. كتاب هاى شهادت و پس از شهادت، نوشته شريعتى در تيراژهاى بسيار بالا به زبان عربى چاپ و پخش مى شود تا روحيه شهادت و مرگ طلبى را همواره زنده نگه دارند... .


حزب الله لبنان كه خروج نيروهاى اسرائيلى را در سال ۲۰۰۰ از لبنان به حساب نبردهاى چريكى خود مى گذارد از دير باز با تشكيل شوراى سياسى نظامى و پارلمانى براى گرفتن قدرت سياسى در لبنان و ديگر كشورهاى اسلامى منطقه خود را آماده كرده است، بدين رو در پى حمايت بخشى از كشورهاى اروپائى و تشويق و تقويت ايران اسلامى، حزب در انتخابات سال ۲۰۰۵ لبنان شركت نموده و كرسى هاى بسيارى را از آن خود نموده و وارد دولت اين كشور شد.
از سال ۱۹۹۷ كه سيدهادى فرزند حسن نصرالله توسط نيروهاى اسرائيل به قتل رسيد و اين مسئله موجب تقويت موقعيت دبيركل حزب الله در ميان بخشى از اعراب و مسلمانان شد، اميرعبدالله كه در آن موقع وليعهد عربستان سعودى بود ضمن ارسال پيامى براى حسن نصرالله، به صف حاميان او پيوست.
هر چند امروز عربستان سعودى كه رشد سياسى نظامى حزب الله را در لبنان ديده است خواهان سركوب كامل آنهاست.


شيخ حمدبن جاسم وزيرخارجه دولت قطر طى گفتگوى اخير خود با الجزيره اذعان كرد كه رهبران كشورهاى عربى خواهان حذف حزب الله هستند زيرا وجود آن خطرى براى ديگر حكومت هاى منطقه است. حزب الله طى اين سال ها بيش از ۱۷هزار خانه در لبنان ساخته و با داير نمودن مدارس، بيمارستان ها و كارخانه ها نقش مهمى در اقتصاد اين كشور نيز ايفا كرده است و شايد كشورهاى عربى اسلامى منطقه حق دارند تا از اين رشد تصاعدى حزبى كه از مليت هاى مختلفى در آن حضور دارند در وحشت باشند.


پرسشى كه امروزه مطرح است اين است كه آيا خروج اين صدها هزار لبنانى كه پاسپورت اروپا و آمريكا و كانادا را با خود داشتند باعث نمى شود كه لبنان ويران شده را دو دستى پيشكش حزب الله كنند تا جنگى فرسايشى و چريكى را براى مدتى مديد دنبال كند؟ و اگر روى ديگر سكه را ببينيم در صورت تضعيف حزب الله و بيرون راندن آنها از لبنان، آيا اين حزب كه پايگاه هاى مخفى متعددى در اردن و عربستان سعودى و عراق دارد، عرصه نبرد خود را به اين كشورها منتقل نخواهد كرد؟

 
شايد طرح بعدى حزب الله آنگاه كه از لبنان فارغ شود شرقى و غربى نمودن عربستان سعودى باشد و تشكيل يك جمهورى فقاهتى شيعى در شرق آن كشور و غرب عربستان را رها كردن براى قبائل بومى و بدون شك حزب الله در ارتش لبنان حل خواهد شد. هر چند لبنان خالى از سكنه نيز خود پايگاه محكمى براى تربيت نيروهاى چريكى خواهد بود، همچنانكه صدها و هزاران مسلمان غير افغان و غير عراقى براى جهاد از آفريقا و اروپا به آن سرزمين ها رفتند، لبنان نيز يكبار ديگر مقر چريك هاى جهادى خواهد شد و بدون شك جمهورى اسلامى يكبار ديگر موفق شد تا با تنش آفرينى در گوشه اى ديگر از جهان خود را تا حدودى از معركه جهانى دور سازد.


مهد تروريست اسلامى معاصر ولايت فقيه ايران بود، اما آمريكا به افغانستان حمله كرد و يكى از بزرگترين دشمنان تاريخى تشيع و ولايت فقيه را كه طالبان بودند نابود كرد و بازمانده آنها هم زير عباى ايران پنهان شده و آلت دست آنها شدند؟! ... .


ايران از سوى آمريكا رژيمى شيطانى و تروريست معرفى شد، اما انگليس و آمريكا به عراق حمله كردند و يك دشمن قسم خورده و تاريخى ولايت فقيه را كه سال ها با آنها جنگيده بود و همه مخالفان را پناه و امكان داده بود را ساقط كرده و صدام حسين را ببند كشيدند؟! ... .


حالا از جنجال هاى جهانى افسانه كاريكاتورهاى پيامبر اسلام و شورش هاى ماشين سوزى نوامبر سال پيش در فرانسه بگذريم كه هرگاه مسئله اتم ايران حادتر مى شد، اين جنجال ها نيز پديدار مى شد؟ سياستمداران تازه قدرت يافته در اسرائيل كه تجربيات امنيتى نظامى رهبران پيشين چون گلداماير، موشه دايان، اسحق رابين و آريل شارون را نداشتند در تله اى افتادند كه همزمان با مشغول كردنشان به يك جنگ فرسايشى با ويرانى ها و قربانى هاى فراوان در لبنان و اسرائيل جو ضد اسرائيلى را نيز در جهان تشديد خواهد كرد. هر چند سياستمداران و هنرمندان و انديشمندان جهان هم اگر از سرمستى حرفى عليه اسرائيل و يهوديان بزنند فوراً عذرخواهى نموده و از ترس از دست دادن مكنت و ثروت و موقعيت عذر بيان مى خواهند، اما جو ضد اسرائيلى در ميان مسلمانان شهادت طلب رشد مى كند و در مصلحت انديشى هاى مل گبسون و مايكل جكسون و بوگرمولرمن از ياد نخواهد رفت و اين توطئه به زيان پروژه صلح در منطقه خواهد بود كه از سوى نميدانم كى؟ به اسرائيل تحميل شد.

 

فرق ميان روشنگر و روشنفكر و انديشمند و دانشمند
 

 

در حالى كه هر روز نيروها و شخصيت هائى از پايوران نظام اسلام ايران از اين تفكر و حكومت جدا شده و يا بر عليه آن عصيان مى كنند و يا به گوشه خلوت مى روند. سيدعلى خامنه اى در تلاش است تا نيروهاى نوينى را در خارج از ايران تحت لواى ولايت فقيه خود درآورد.


وى همراه هديه چند ميليون دلارى اسكناس هاى جاسازى شده در جعبه هاى تابوت گونه كه براى سيدحسن نصرالله به سوريه و پس از آن به لبنان فرستاد از حسن نصرالله خواست كه به خرابى هاى جنگ در لبنان دست نزنند و ساختمان هاى جديد را در مناطق ديگرى از نو بنا كنند و تمامى ويرانى ها را دست نخورده نگه داشته و تبديل به موزه كنند، تا اين خرابى ها در تاريخ بماند. معمولاً موزه ها را در ساختمان هاى دربسته مى سازند اما دهها روستا و شهر و دشت و دمنى كه در لبنان ويران شده است را چگونه مى توان موزه ساخت. پرسشى است كه شايد كمتر كسى بتواند از رهبر جمهورى اسلامى بپرسد؟


اما در نماز جمعه هفته گذشته و پيش از آغاز رزمايش گسترده نظامى ملاها در ايران، على خامنه اى آب پاك را روى دست جهانيان ريخته و تأكيد كرد كه ايران اتم را به اين سادگى ها رها نخواهد كرد و چه بسا در مانورهائى كه انجام مى دهند يك جوكر از برخوردار بودنشان از اتم رو كنند.
*اما امروزه شاهد آنيم كه هر روز روشنفكران و دانشمندانى كه سال ها از پايوران اساسى نظام اسلامى بوده اند از آن جدا مى شوند. نمونه بارز آنها دكتر عبدالكريم سروش است، شخصيتى كه در سال هاى ۶۰ ناجى نظام و تفكر اسلامى در بحث هاى تلويزيونى با احزاب چپ بود مدت هاست كه در هر يك از سخنرانى هاى خود ضربه اى محكم بر پيكر نظام و تفكر و ايدئولوژى حاكم فرود مى آورد به گونه اى كه اخيراً رسماً اعلام كرد كه تشيع هيچ سازشى با دموكراسى ندارد و براساس ديكتاتورى پايه نهاده شده است. اينبار دكتر سروش فراتر از نظام اسلامى و ولايت فقيه حاكم رفته و خود تشيع را نشانه رفت.


دكتر سروش با هدايت و مديريت محمدعلى ابطحى از چند ماه پيش در تدارك برگزارى يك همايش پيرامون «مدرنيته و دين» بودند كه پنجشنبه گذشته در حسينيه ارشاد تهران برگزار شد. دكتر سروش كه تعدادى از دانشمندان غير ايرانى را براى اين كنفرانس دعوت كرده بود يكبار ديگر از رژيم رنجيده شد زيرا به مهمانان او و ابطحى ويزاى ورود به ايران را ندادند و از همه مهمتر اين كه وزارت كشور و اطلاعات شب قبل از برگزارى كنفرانس با ابطحى تماس گرفته و از او خواستند تا سروش را از ليست سخنرانان حذف كند زيرا نخواهند توانست امنيت او را در حسينيه ارشاد تأمين و تضمين كنند روز برنامه هم تعدادى جلو حسينيه ارشاد عليه دكتر سروش شعار داده و عليه او شعارنويسى مى كردند. لذا سروش ناگزير شد تا متن سخنرانى اش را به فرزندش واگذار كند تا در ارشاد بخواند. اما كنسرت ابطحى در ارشاد حسابى گرفته بود زيرا دو برابر گنجايش حسينيه مردم در محل حاضر شده بودند كه البته امت حزب الله را كه عليه سروش شعار مى دادند را نيز شامل مى شد و همين امت از ساندويچ هاى اهدائى به مدعوين نيزبهره بردند. اما يك شخصيت بسيار مشهور در ميان انصار غايب بود و آن كسى به جزمسعود ده نمكى نيست. هر چند ده نمكى حدود دهسال است كه انصار حزب الله را ترك كرده و كسى جز اين قلم در سال ها پيش اين راز را برملا نكرد. اما هنوز برخى از رسانه ها ده نمكى را وابسته به حزب الله مى دانند و نمى دانند كه او نيز از جمله پايوران ديروز اسلام سياسى است كه سال هاست به صف روشنگران و حتى افشاگران نظام پيوسته است. فيلم مشهور فقر و فحشاى او همه را دچار حيرت كرد به گونه اى كه بسيارى باور نمى كردند كه آن فيلم كار او باشد.


ده نمكى رسماً چند هفته پيش اعلام كرد كه از دهسال پيش با حزب الله رابطه اى ندارد. وى حتى پيشنهاد وزارت ارشاد احمدى نژاد را هم نپذيرفت و به طور جدى وارد دنياى سينما گشته و پس از موفقيت فيلم هاى او چون فقر و فحشاء و كدامين استقلال كدامين آزادى اينك «اخراجى ها» را كليد زده است كه يك فيلم سينمائى ۱۲۰ دقيقه اى بسيار خنده دار است با برخوردارى از يك تهيه كننده پولدار و هنرمندان مشهورى چون «اكبر عبدى» و مريلا زارعى. گويش ده نمكى هم اين روزها صد در هزار تغيير كرده است. از چاكرتيم و دمت گرم و صفاتو عشقه بگير تا اين كه يزدان نگهدارت باد و جهان جز عشق نيست و غيره... جدا از اين كه اينگونه ديالوگ ها در فيلم «اخراجى ها» آمده است در برخوردهاى روزانه نيز ده نمكى با گروهش از همين نوع گويش استفاده مى كند و با خانم ها هم دست مى دهد و مى گويد آن ده نمكى سال هاى فشار مرد، اينك اين ده نمكى صددرصد سينمائى است. اينجاست كه پى مى بريم كه بريدگان از نظام اسلامى ۲نوع هستند نوعى كه به محض روشن شدن بسان ديگر روشنفكران، انسان هائى مى شوند كه نقش مهمى در تحول آفرينى جامعه ندارند. اما روشنگر هر كارى كه بكند هدف افشاگرى و روشنگرى را دنبال كرده و به بارور شدن و پويائى انديشه ها كمك مى كند. فرق انديشمند و دانشمند هم در همين است. استادانى هستند كه معدن و مخزن دانش هستند اما گوئى همه آن دانش در گاوصندوقى نهفته است كه هر از گاهى درب آن براى پرداخت مخارجى، بازمى شود.
اما انديشمند كسى است كه پس از بارورى و پويائى يافتن انديشه اش اين را به ديگران نيز منتقل مى كند و اين روشنگران و انديشمندان هستند كه نوپردازى مى كنند و خلاقيت دارند و راه هاى نوينى را در تاريخ بازمى كنند كه حتى از هزاران استاد و دانشمند و روشنفكر ديروز نيز جلو مى زنند.
مثلاً شما ببينيد كه با آمدن و رفتن دولت ها، مسئولين جابجا مى شوند اما كمتر مسئولى پيدا مى شود كه مثلاً با آمدن دولت و يا رئيس جمهور جديد به عنوان اعتراض پست خود را ترك كند و حتى برخى به اين مسئله فكر نمى كنند كه امكان دارد اكيپ جديد، قديمى ها را اخراج كنند. پس اكثريت قاطع براى حفظ پست خود تلاش مى كنند اما مثلاً آمدن اين احمدى نژاد به رياست ايران اسلامى آنقدر براى بعضى ها ننگ آفرين بود كه فورى استعفاء دادند.
يكى از مسائل مورد گفتگو در محافل نظام اسلامى به اخراج يك كارمند سفارت در فرانسه مربوط مى شود. دو ماه پيش از اين كه ميردامادى در تهران دبيركل حزب مشاركت بشود يك ميردامادى ديگر با نام كوچك سراج الدين كه چند پست در سفارت داشت به اتهام نوشتن مقالاتى عليه احمدى نژاد و وزراى او در روزنامه هاى تهران اخراج شد. يكى از اين مقاله ها به تمسخر وزير حاج محمود مربوط مى شد. وزير طى سفرى به پاريس از دانشگاه سوربن ديدن مى كرده است و طى گفتگو با رئيس دانشگاه، مى گويد ما خوشحاليم كه آقاى صمدى كه ايرانى هستند در اينجا كرسى دارند. رئيس دانشگاه مى گويد ما همكار ايرانى داريم اما فردى بنام صمدى در ميان اساتيد ما نيست. آقاى وزير پافشارى حزب اللهى مى كند و حتى مترجم به او مى گويد: آقا ول كن. ما هم مى دانيم كه استادى بنام صمدى در سوربن كار نمى كند. آقاى وزير كه تمايل به عقب نشينى نداشته دست رئيس دانشگاه را گرفته و ۲۰ تا ۳۰نفر هم پشت سرش راه مى افتند و به سالنى وارد مى شود و آفيشى را روى درب سالنى نشان مى دهد و مى گويد پس اين نام آقاى صمدى اينجا چكار مى كند؟
-شنبه به فرانسوى مى شود SAMEDI (سامدى)... عين ماجرا را سراج الدين ميردامادى در روزنامه در تهران با امضاى خودش مى نويسد و اين روشنگرى موجب اخراج وى مى شود.

 

 

چگونه سازمان جاسوسی الله به برکت دلارهای نفتی توانست افکار پنهان ضد اسرائيلی در غرب را فعال کند؟
چرا مافياى جهانى پترو دلار ضد اسرائيل عمل مى كند؟


 

پس از شكست حمله به حزب الله، اسرائيل از يك خواب تاريخى بيدار شد. «فراتر از كينه و دشمنى ضد اسرائيلى كه در ميان كشورهاى عربى اسلامى وجود دارد، در ميان بخشى از ساكنان سرزمين غرب، (اروپا و آمريكا) و به ويژه مافياى جهانى نفت نيز مى توان دشمنى پنهان با اسرائيل را جستجو كرد.» در قرن بيستم مافياى جهانى نفت روى بخشى از كشورها سرمايه گذارى سياسى مى كرد و با كمك هاى نظامى و ساختن پايگاه هائى از ايران تا اسرائيل و تركيه و پاكستان و خليج فارس و عربستان سعودى از منافع مافيائى خود در خاورميانه پشتيبانى مى كرد، اما در پى سقوط كمونيسم و پديد آمدن انديشه ها و تفكرات رنگارنگى (از اسلام سياسى، از نوع خمينى گرفته تا المهدى سودان و القاعده بن لادن و يا چچنى ها، مافياى نفتى جهان چاره اى نداشت كه سربازان و نيروهاى نظامى خود را وارد مناطق نفت خيز كند) و چون پايه و قاعده و اساس نخست و پايانى «بيزنس و مافياى جهانى نفت فقط و فقط «نفت و دلار» است هر انديشه و ايدئولوژى و دين و مذهب و آئينى كه موافق اين راه باشد در خدمت گرفته مى شود و هر چه مخالف منافع جهانى آنها باشد يا رها شده و يا به گونه اى تضعيف مى شود. وقتى در سال هاى ۹۰ اسلامگرايان در الجزيره انتخابات را برنده شدند، وارثان استعمار در اين كشور و ژنرال هاى يادگار انقلاب سوسياليستى ولائيك الجزاير در جهت حفظ منافع جهانى مافيائى نفت برخلاف آراء ميليون ها نفر در برابر اسلامگرايان ايستاده و شيخ عباس مدنى و يارانش را زندانى و انتخابات را ناديده گرفتند. نتيجه آن كشتار بيش از ۲۰۰ هزار نفر الجزايرى بود در درگيرى هاى اسلام سياسى با ارتش و پليس حكومتى اما اسلام سياسى نتوانست قدرت را به دست بگيرد.


حالا چگونه اروپائيان از به قدرت رسيدن حماس در فلسطين و حزب الله در لبنان از طريق انتخابات پشتيبانى كردند و دشمنان قسم خورده اسرائيل را در بيخ گوشش به قدرت رساندند. اين مسئله اى است كه اسرائيل به عمق آن پى برده و آگاه شده است كه انديشه و تفكر براندازى دولتى كه توسط سازمان ملل به رسميت شناخته شده است و انسان هائى چون بن گورين و گلداماير و اسحق شامير و مناخيم بگين براى آزادى و استقلالش با استعمار پير انگليس سال ها جنگ چريكى كرده اند، تنها مختص سعودى ها و سورى ها و ملاهاى تهران و فلسطينى ها نيست. تفكر نازى و ارمغان شوم هيتلر همچنان آتشى زير خاكستر است كه در غرب وجود دارد.


بدين روى همچنانكه اسرائيل بدون اجازه قبلى در تله غرب و سعودى ها افتاده و به لبنان حمله كرد، اينبار خودش طرح حمله و براندازى دو حكومت سورى و ايرانى را روى ميز كارش دارد.


افسانه حمله پر شتاب اسرائيل به لبنان را بسان يك «رمان پليسى» مى توان اينگونه شرح داد:


-جمهورى اسلامى مشكل انرژى اتمى را با غرب دارد.


-عربستان سعودى از شورش هاى شيعيان كشورش شب ها خواب ندارد و هر چند به حسن نصرالله كمك مالى مى كند، اما از وجود حزب اللهى هاى سعودى در ميان لبنانى ها باخبر است و مى داند كه پرداخت اين دستخوش ها به حسن نصرالله مانع شورش هاى شيعى در عربستان نخواهد شد.


-گروه محمود عباس كه با پيروزى حماس در انتخابات توليت ۵۰ساله به جان و مال و دهش هاى فلسطينى را از دست داده است، خواب آسوده را از دست داده است.


به ناگاه اطلاعاتى محرمانه و دست اول از چند كشور (مصر، سعودى، فلسطين و...) روى ميز دولت جوان و كم تجربه اسرائيل قرار مى گيرد:


-حزب الله دو تا سه هزار نفر بيشتر نيستند.


-پايگاه هاى آنها در فلان و فلان جاها در صور و صيداو بقاع است و با يك حمله ۴۸ساعته فاتحه حزب الله براى هميشه خوانده خواهد شد. تمامى كشورهاى اسلامى منطقه (به جز ايران و سوريه) و غرب از اين طرح حمايت مى كنند.
سازمان هاى اطلاعاتى و امنيتى اسرائيل و فرماندهان ارتش اين كشور و آقاى موسى قصاب رئيس جمهور، با طرح حمله شتابزده به لبنان مخالفت مى كنند، اما حمايت جهانى از اين عمليات موجب شد تا دولت جوان و كم تجربه جديد اسرائيل كار را شروع كند...


امروز اسرائيل بسان بسيارى از هم ميهنان آگاه ما به اين نتيجه رسيده است كه براى كندن غده سرطانى اسلام سياسى در جهان كه از يك سو هدف اصلى و اوليه آن نابودى اسرائيل است و از آن سو فشار و سركوب و كشتن آزادى و آزادانديشى در سرزمين هاى خود مى بايست آستين ها را بالا زده و يك كار ريشه اى انجام داد و كار ريشه اى بسان حمله به افغانستان و عراق نيست كه رهبران اصلى خشونت مشغول فعاليت باشند و درگيرى ها سالها ادامه يابد. اسرائيل تجربه فلسطين و نبرد با رهبران آنها را پشت سر دارد. او اهداف را مشخص مى كند و رهبران خشونت طلب را نشانه مى رود و از كشتن و بازداشت آنها نيز ترسى ندارد. لذا طرح عمليات ضد ملاها و سوريه بدينسان است كه در يك هجوم چند روزه حدود هفت تا ده هدف مورد حمله گسترده قرار مى گيرد:


۱-بيت رهبرى ۲-كاخ رياست جمهورى ۳-مجلس خبرگان ۴-مجلس شوراى اسلامى ۵-شوراى نگهبان ۶-مجمع تشخيص مصلحت نظام ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰-چند هدف اساسى در مشهد (توليت آستا تقدس) و قم خواهد بود.


باخت اسرائيل در لبنان يك بازى مقدماتى بود براى به دست آوردن يك پيروزى بزرگتر در عملياتى گسترده تر.


در بخشى از محله هاى مشهد، وقتى بچه هاى هشت و نه و دهساله با هم تيله بازى مى كردند، اگر تازه واردى بين بچه ها بود، در بازى هاى اوليه به عمد چند بازى را بچه هاى قديمى به تازه وارد مى باختند، تا طرف تشويق بشود در روزهاى آينده با دستى پرتر و شوقى گسترده تر به بازى بيايد و احساس خودبزرگ بينى داشته باشد تا شرط ها را بالاتر ببندد. حالا هم پيروزى بازى بچگانه حزب الله كه از تهران تا لبنان و سوريه را شاد كرده است. فردائى را در پيش دارد كه اگر «مافياى جهانى پترو دلار» چوب لاى چرخ اسرائيل نكنند طرح «نوروز خونين» عملى خواهد شد و اهداف مشخص مورد حمله قرار خواهد گرفت.

 

 

 دوستى با اسرائيل به نفع كشورهاى منطقه است

 

آقاى اولمرت نخست وزير اسرائيل در پيام سال نو يهودى فاش ساخت كه با عربستان سعودى در تماس پنهان است براى استقرار يك صلح پايدار.
هم ايشان در هنگامه جنگ با لبنان نيز فاش ساخته بود كه كشورهاى عربى موافق سركوب و نابودى حزب الله لبنان بوده اند.
در رابطه با اعتراضات گسترده در اسرائيل در مخالفت با جنگ اخير و تعيين هيأت هاى مختلفى براى تحقيق و پژوهش، به گوش ها رسيده است كه در هجوم به لبنان، اسرائيل يكى از قدرت هاى جهانى در تله سعودى ها افتاده بود و به گونه اى اين جنگ از طرف كشورهاى عربى با حزب الله عملى شده بود، حتى يكى از شخصيت هاى اسرائيلى حمله به لبنان را با حمله عراق به ايران مقايسه كرده و گفته بود آن حمله نيز از سوى تمامى كشورهاى عربى حمايت مى شد. جريان جنگ لبنان فردائى وخيم تر از امروز را در پى خواهد داشت جدا از خرابى ها و كشتار در لبنان مردم اسرائيل نيز زيان هاى بسيارى ديدند.
بيش از ۲۰۰۰ خانه ويران شد و حدود ۵۰۰۰ نفر بى خانمان شدند، ۱۵۰نفر كشته و حدود ۲۵۰هزار نفر در خطر بى كارى قرار گرفتند. اينها همه جدا از هزينه هاى سنگين نظامى بود كه تا به امروز اسرائيل نتوانسته است رقم دقيقى از آن ارائه دهد.
هر چند در ۶۰سال پيش كه سازمان ملل رأى به تقسيم فلسطين داد هرگز اعراب گمان نمى كردند كه در صورت عدم پذيرش قطعنامه سازمان ملل شش دهه خواهد گذشت و مشكل فلسطين حل نخواهد شد. به ويژه اين كه در آن هنگام ۲۳ كشور از ميان ۵۵ كشور رأى دهنده براى تشكيل دولت اسرائيل يا رأى مخالف و يا ممتنع داده بودند كه در ميانشان به جز كشورهاى اسلامى و ايران شاهنشاهى، يونان و انگليس و چين و يوگسلاوى و مكزيك.... نيز به چشم مى خوردند. اما هيچيك از كشورهاى غير اسلامى مخالف و يا ممتنع تلاش علنى و دشمنى آشكارى عليه اسرائيل انجام ندادند. ولى كشورهاى اسلامى مرتب از گروه هاى تروريستى فلسطينى حمايت كرده و مى كنند و حتى همين عربستان سعودى كه به خون حزب الله تشنه است به حزب الله لبنان كمك كرده و مى كند كه مجامع جهانى اينگونه كمك ها را نوعى ترس آن كشور از حزب الله قلمداد مى كنند. اين كه روز جمعه گذشته حسن نصرالله توانست صدها هزار نفر را در لبنان جمع نموده و برايشان سخنرانى كند و از هجوم اسرائيل نهراسد را صاحبنظران نوعى سازش با اسرائيل دانسته و گمان مى رود كه كلاً از اين پس حزب الله لبنان عمليات نظامى خود را بر عليه اسرائيل متوقف و بيشتر روى رژيم هاى سنى و وهابى منطقه سرمايه گذارى خواهد كرد.


كشورهاى منطقه بايد به اين مسئله واقف باشند كه در صورت رعايت حق وجود و رسميت دولت اسرائيل نه تنها صلح و آرامش به منطقه بازخواهد آمد كه از نظر اقتصادى نيز خاورميانه شكوفاتر از هر هنگامى خواهد شد. اما كو گوش شنوا و خرده دانشى كه با كند و كاو در لابلاى تاريخ كينه و دشمنى تاريخى كشورهاى مقتدرى كه ۶۰ سال پيش با تشكيل دولت اسرائيل مخالف بودند را جستجو كند تا دست كم مردم سرزمين ما وارد آن بازى تحميلى نشوند و به جاى دوستى با فرزندان آدم و ابراهيم با آنها دشمنى كور و جاهلانه داشته باشند براى خوشايند قدرت هائى كه رشد صلح جويانه اسرائيل در منطقه برايشان زيان آور است و حتى خود فلسطينى ها نيز كه در سال ميليون ها دلار درآمد كاركردن در اسرائيل را داشتند مدت هاست كه از آن محروم شده و وجوهات نفتى و يا فقر و تهيدستى ارمغان آنها بوده است.

 

 

 

انيس نقاش و رفسنجانى در يك برنامه تلويزيونى

سازمان جاسوسی الله چگونه از تروريستها و قاتلين بهره تبليغاتی ميبرد؟



 

سيدعلى خامنه اى كه در انديشه تصاحب كامل قدرت اجرائى، قضائى و مقننه ايران بود در انتخابات رياست جمهورى با گزينش شتابزده احمدى نژاد سرش كلاه رفت.
وى و سازمان امنيت موازيش تمامى تلاش خود را متمركز كرده بودند تا با رئيس جمهور كردن باقر قاليباف كه از نوجوانى از مريدان آقا بود، تمامى قدرت را در ايران از آن خود كنند. تمامى نيروهاى سپاه پاسداران و دفاتر رهبرى در سراسر كشور بسيج شده بودند تا قاليباف بچه مشهد بر جاى خاتمى بنشيند.


اما برخى از نطق هاى انتخاباتى قاليباف موجب شد تا سيدعلى خامنه اى در تله افتاده و نظرش عوض شود.


قاليباف اعلام كرد كه ايران به يك رضاخان حزب اللهى نياز دارد.


وى گفت: مسئوليت ها و ميدان فعاليت هاى رهبرى و رئيس جمهور تفكيك شده است.


وى در تاريخ به خبرنگارى كه از پاريس براى تهيه گزارش به تهران رفته بود نيز گفت: من كسى نيستم كه از جيب رهبرى خرج كرده و چشم بسته كار كنم.
همه اينها كه در چند روز مبارزات انتخاباتى روى داد موجب شد تا مجتبى فرزند كوچك آقاى خامنه اى با گزارشى مفصل نزد پدر رفته و جاى قاليباف فرمانده سپاه را با احمدى نژاد فرمانده بسيج عوض كند.


بسيج و سپاه فرق اساسى تشكيلاتى انديشه اى و سياسى نيز با هم دارند همچنان كه اعضاى بسيج از قشر پائين و عوام و كم تحصيل كرده جامعه هستند، رهبران آنها نيز عوام زده تر و مرتجع تر از سپاه و رهبران سپاه هستند.
سپاه پاسداران طى بيش از يك چهارم قرن توانسته است با ديدن آموزش هاى مدرن و سفرهاى خارج از كشور با آشنائى با جهان، چند پا از بسيج و بسيجيان جلوتر باشد و على خامنه اى كه يكشبه از سپاه به بسيج پريده و رئيس جمهور سپاهى را بسيجى كرد، هرگز گمان نمى كرد كه احمدى نژاد وى را در تله هائى بيندازد كه كل رژيمش با همه سازمان هاى اطلاعاتى و مطالعات استراتژيكش نتواند او را از منجلاب و خطر دربياورد.


پيش از اين بارها و بارها آقايان خمينى و خامنه اى عليه جهان آزاد و اسرائيل و غيره سخنرانى هاى راديكالى كرده بودند، اما همواره رهبران سياسى ايران در مجامع جهانى تبليغ مى كردند كه سخنان رهبرى با حضور رئيس جمهور و دولت مشروعيت عملى ندارد... اما آنگاه كه احمدى نژاد به عنوان بالاترين عنصر اجرائى كشور خواهان نابودى كشورى شد كه توسط سازمان ملل به رسميت شناخته شده است و قتل عام هولوكاس را زير علامت سئوال برد، كار نظام اسلامى از بيخ و بن خراب شد به گونه اى كه ديگر هم پيمانان ملاها چون روسيه، چين اروپا و به ويژه انگليس و فرانسه هم نتوانستند خرابكارى هاى احمدى نژاد را راست و ريس كنند.


حتى خامنه اى با فعال نمودن شورائى براى اداره سياست خارجى و مأموريت دادن به على لاريجانى و ولايتى و غيره نيز نتوانست كارى از پيش ببرد.


اينك گفته مى شود كه فرزند بزرگ آقاى خامنه اى، آقا مصطفى مأموريت يافته است تا به همراه يك تيم روحانى و فوكلى راه حلى براى عبور از احمدى نژاد بيابند و يك بار ديگر در خانواده آقاى خامنه اى دو برادر رو درروى يكديگر قرار گرفته اند. زيرا در شرايطى كه آقاى مجتبى خامنه اى همچنان در دفاع از احمدى نژاد در تلاش است، برادر بزرگتر او آقامصطفى در تدارك بركنارى اوست.


و از همه اينها مهمتر اين كه هاشمى رفسنجانى بهترين بهره را برده و خواهد برد زيرا رفسنجانى ارتباطات خارجى و دلارى بسيارى بالائى در سراسر جهان دارد در صورتى كه آقاى خامنه اى فقط در داخل كشور قدرتمند است و در سياست جهانى و دلارى نفتى، نفوذى ندارد و از همه مهمتر هاشمى با پيوند چند ساله اى كه با اقتصاد جهانى دارد تبليغاتش نيز در همين راستا است. هر چند تو با من دشمنى، اما دشمنى كردن تو با دشمن من براى من مفيد است. پس ترا تأمين مى كنم تا كارت را دنبال كنى، يكى از پايوران پيشين نظام سال ها پيش اين مسئله را افشاء كرده بود كه خانواده رفسنجانى انصار حزب الله را تأمين مى كردند تا هر چه بيشتر به خانم فائزه حمله كنند.
اما نكته اى كه از چشم صاحب نظران به دور افتاد، حضور هاشمى رفسنجانى با انيس نقاش، تروريست معروف در يك برنامه تلويزيونى بود. شبكه الجزيره يك برنامه بحث آزاد را با يوسف القرضاوى رئيس «علماى مسلمانان جهان سنى» و هاشمى رفسنجانى ترتيب داده بود كه البته هر يك جداجدا به پرسش هاى خبرنگار و رقيب خود پاسخ مى دادند. اما جالبى قضيه در آن بود كه دو نفر به عنوان پژوهشگر و هر يك در دفاع از يكى از آن دو تن به تجزيه و تحليل آن مناظره و يا بحث آزاد پرداختند و مدافع آقاى هاشمى رفسنجانى كسى نبود جز آقاى «انيس نقاش» تروريست مشهور لبنانى كه در هنگامى كه قصد ترور شاپور بختيار را در فرانسه داشت. دو شهروند فرانسوى را به قتل رساند و سال ها در زندان فرانسه بود تا اين كه پس از نخست وزير شدن شيراك از زندان آزاد شد، وى امروزه جدا از اين كه يك سرمايه دار و بيزنس من متمولى در ايران است، براى دفاع از سخنان هاشمى رفسنجانى در شبكه الجزيره با عنوان «پژوهشگر در امور اسلامى» ظاهر شده و از هاشمى رفسنجانى، شيخ حسن نصرالله، احمدى نژاد و «مقاومت شريف» در عراق دفاع كرد.


انيس نقاش طرح اختلافات تاريخى را در شرايط كنونى عراق، چون جنگ امام على با خانم عايشه همسر پيامبر اسلام را توطئه آمريكائى ها براى تبديل كردن «مقاومت شريف» به مقاومت طائفى (فرقه اى) دانسته و ملاهاى جاهل سنى را بازيچه اين جنگ معرفى كرد.


انيس نقاش با اشاره به سازمان هاى اطلاعاتى ايران، مركز مطالعات استراتژيك و غيره... گفت كسانى كه سياسى و تشكيلاتى كار مى كنند نسبت به علماى سنى كه از روى احساس حرفى مى زنند و عملى مى كنند بهتر مسائل سياسى جهان را تحليل و بررسى مى كنند...


وى در دفاع از جمهورى اسلامى و سخنان هاشمى رفسنجانى گفت: زلماى خليل زاد كه از كابل و بيروت تا آمريكا اسلام شناسى را با پول و بورس آمريكا مرور كرده است، به عنوان يك متخصص در امور اسلامى به راحتى مى تواند اين اركستر را فعال كند تا سنى هاى جهان را با آن موزيك در عراق و ديگر كشورهاى اسلامى برقصاند.


اين روزها بحث هاى ضد شيعه و سنى كه مسلماً با درگيرى هاى ايران و تازيان و ريشه هاى تاريخى آن مى رسد، به ويژه توسط بعثى هاى عراق و سوريه رشد كرده و ايرانى را عجم، ضد اسلامى، حشيشيون (باطنيان پيروان حسن صباح) قاتل خلفاى راشدين، عوامل اختلاف افكن در اسلام و غيره مى خوانند و تلويزيون هاى العربيه و الجزيره با بحث هاى خود به اين مسئله دامن مى زند.

 

 

ريشه رفراندوم خواهى ملت ايران

 

در كمتر از دو ماه پس از ۲۲بهمن كه ملايان در ايران قدرت را به دست گرفتند، مردم را مجبور كردند كه طى يك رفراندوم «آرى يا نه» به جمهورى اسلامى، پاى صندوق هاى رأى بروند و از آنجا كه آقاى خمينى فقط يك حق انتخاب براى عوام قرار داده بود، بيش از ۹۰ درصد از جمعيت ايران كه چهره آقا را در ماه ديده بودند و فرمانش را مطاع مى دانستند به جمهورى ناشناخته اسلامى آرى گفتند.
مدتى پس از آن بود كه مجلس خبرگان با بيش از ۷۰نفر براى تدوين قانون اساسى تشكيل شد و قانون اساسى فرانسه كه به پارسى ترجمه شده بود و توسط افرادى چون مهندس امير انتظام براى ايران پس از انقلاب در نظر گرفته شده بود از يادها رفت و قانون اساسى اسلامى با حاكميت ولايت فقيه و غيره به تصويب آنها رسيد.


پيش از آن، رفراندوم غير رسمى ديگرى نيز در هنگام دولت دكتر شاپور بختيار انجام شده بود.


در پى مذاكرات انقلابيون با آمريكائى ها، آمريكا پيشنهاد كرده بود تا آرى يا نه به دولت شاهنشاهى را به رأى مردم بگذارند و قرار گذاشته بودند تا اين رفراندوم را دكتر بختيار انجام بدهد. اما پيش از اين كه اين طرح به آگاهى وى برسد، ملايان از طريق دكتر على امينى به آمريكا پيغام دادند كه دولت بختيار قادر به انجام اين امر نيست و قرار شد كه خود نيروهاى انقلابى در روز جهانى حقوق بشر (سال ۵۷) اين رفراندوم را برگزار كنند و به جاى جمع آورى آراء مردم در صندوق ها، قرار شد تظاهرات سراسرى در تمامى كشور برگزار شود.


روز جهانى حقوق بشر آن سال مصادف شد با تاسوعا و بهترين بهانه تظاهرات براى انقلابيون. گويا تاريخ و تقويم نيز به كمك مخالفان محمدرضاشاه آمده بود.


بارى تاسوعاى آن سال كه برابر با روز جهانى حقوق بشر بود، تظاهرات ميليونى در سراسر كشور برگزار شد و توجيه شرعى عرفى و قانونى براى تغيير رژيم فراهم آمد.


در كمتر از دو سال پس از رفراندوم آرى يا نه به جمهورى اسلامى، جمعى ديگر به فكر برگزارى رفراندومى ديگر افتادند و سر و صداهاى اندكى در اين رابطه بلند شد، از جمله اين كه در زمستان سال ۵۹ اعلاميه اى را تهيه كرديم كه به امضاى تقريباً ۱۵ نفر رسيد و در روزنامه ميزان نيز چاپ شد، اين گام نخست براى درخواست يك رفراندوم به منظور آرى و يا نه گفتن به استبداد و انحصارطلبى ولايت فقيه و جمهورى اسلامى تازه پا بود. تظاهرات بزرگى نيز در اسفند همان سال در هنگامه سخنرانى اولين رئيس جمهور اسلامى به راه افتاد كه مردم خواهان رفراندوم بودند، مأموران كميته و حزب اللهى آن ميتينگ را با شعارهاى مرگ بر ضد ولايت فقيه به هم زدند و پس از آن ديرى نپائيد كه با يك دست شدن نظام و به بهانه جنگ با عراق تمامى صداها و فريادهاى اعتراضى سركوب و بيش از يكصد هزار تن از پر شورترين جوانان سرزمين ما اعدام و قتل عام شدند.
تا اين كه در سال ۱۹۹۶ نخستين ماده برنامه ده ماده اى ما برگزارى يك رفراندوم بود براى گزينش يك نظام مردمى.


شاهزاده رضا پهلوى، حشمت الله طبرزدى، آيت الله منتظرى و افراد بسيار ديگر طى اين چند سال همصدا با بخش وسيعى از ملت ايران شعار رفراندوم را در جهان طنين افكن كردند.


گزينش دوباره جرج بوش و نقش مؤثر ايرانيان آمريكائى در تجديد انتخاب آقاى بوش، موجب شد تا خانم كونداليزا رايس از طرح انجام يك رفراندوم رايانه اى استقبال كند. (در ابتدا اين امر محرمانه بود.)


چون نظام اسلامى حاكم طى سال هاى گذشته نشان داده بود كه كوچكترين تظاهرات را در هيچ يك از شهرها و محلات ايران برنمى تابد. نظر سنجى با اينترنت مطرح شد و چند تن از آقايان و خانم ها، كار نظر سنجى رايانه اى را به دست گرفتند.


آمريكا بر اين باور بود كه اگر طى چند هفته بيش از يك ميليون از ۷۰ ميليون ايرانى از طرح رفراندوم استقبال كنند. پس از آن مى توان فشارهاى جدى بر نظام اسلامى وارد كرد.


از نوامبر سال گذشته تا به امروز كه تقريباً سه ماه از راه ا ندازى اين سايت مى گذرد هنوز تعداد نام ها به چهل هزار نرسيده است. يعنى تقريباً هر ماهى ده هزار نفر امضاء كرده اند. اين نه به خاطر ممنوعيت اين سايت در ايران و يا عدم آشنائى ايرانيان به اينترنت است.


زيرا كه لااقل ايرانيان خارج از كشور حدود هفت ميليون نفر هستند. شركت در نظر سنجى از داخل هم غير ممكن نبوده است. اما علت عدم استقبال چه بوده است؟
مى توان پذيرفت كه يكى از علل عمده اين تأنى در افزايش امضاء، ناآشنائى گروه كثيرى از مردم ما با اينترنت است، اما، نسبت كسانى كه با اينترنت هم آشنائى دارند، كم نيستند و مى شد پذيرفت.


از دو هفته پيش كه شاهزاده رضا پهلوى رسماً از اين رفراندوم اينترنتى پشتيبانى كرد، پيش بينى مى شد كه ارقام جانبداران به ناگهان به رقم بالاى سيصد هزار برسد، اما شوربختانه از روزى كه شاهزاده رضا پهلوى با استفاده از تمامى رسانه هاى جهانى پارسى زبان پشت اين جريان قرار گرفت، بحث در اطراف موضوع اين پيشنهاد، در بين سلطنت طلب ها هم شدت گرفت. از سوئى بسيارى از گروه ها و افراد و شخصيت هاى هوادار پادشاهى عليه خواسته ايشان موضع گيرى كردند و افرادى مثل بهروز صوراسرافيل مجبور شد تا تريبون و برنامه تلويزيونى خود را از دست بدهد و گروهى ديگر از هواداران پادشاهى كه جمعشان ظاهراً به ۵۵۰ نفر مى رسد و اكثراً از فعالان سياسى آن طيف هستند، نامه اى اعتراضى به فرزند ارشد محمدرضاشاه نوشتند و از اين كه شاهزاده درخواست كرده است طيف سلطنت طلب هم به اين جمع بپيوندند، شكايت كرده اند.
اما علت اساسى شكست اين طرح رفراندوم اينترنتى در چيست؟ هر چند در فهرست امضاء كنندگان آن بيانيه نام افراد و شخصيت هاى معتبرى بين ۳۰ هزار امضاء كننده وجود دارد كه هر كدامشان سهم بزرگ و گسترده اى در مبارزات نيم قرن اخير ايران براى آزادى داشته و دارند.


شاهزاده رضا پهلوى در سخنان خود در رابطه با اين طرح و مسئله رفراندوم گفت: هر كس از كمپ دشمن جدا بشود و به كمپ ما بپيوند از ماست. به عبارتى به فرموده ايشان دو جايگاه بيشتر نيست، يكى استبداد و يكى آزادى.
اين فرمايش شاهزاده رضا پهلوى به آن مى ماند كه بگوئيم بين كافر و مؤمن يا بين سياه و سفيد چيزى نيست. يا آن سوى خط و يا اين سوى خط. جدا از اين كه اين سخن از نظر فلسفى، انديشه اى، سياسى خطا است، در جامعه مدنى و آزاد نيز اين سخن پذيرفتنى نيست زيرا ما مى توانيم آدم بى طرف، منافق، مشكوك و... در اين بين داشته باشيم. همچنان كه بين سياه و سپيد، خاكسترى هم هست و بين بهشت و جهنم هم برزخى وجود دارد و در فلسفه نيز بين جبر و اختيار، امر بين امرين نيز وجود دارد.


اما جدا از اين استدلالات فلسفى و علمى در رابطه با نادرستى آن توجيه، مسئله مهمترى هم وجود دار