Gooya

Nimrooz

Aria 7000

Peyke Iran

Siyacash AWESTA Abbassi

ارسال مقالات در باره شريعتی  

ba doroode faraavaan.

ostaadeh arjomand: besyaar az maghaalaateh shoma dar Nimrooz miaamoozam va lezzat mibaram.

movafagh baashid;

Majid Zohari

 

Jenabe Kadban Dr. Hassan Abbasi (Asl!),

Ba taghdime behtarin Doroud ha baraye Shoma wa Khanewadeh. Omidwaram ke Hale Shoma Khoob bashad.

Az Babate Maghalaate Efshagaraneye Shoma dar Nimrooz dar morede Saher e Kabir Ali Shariti kamale Emtenan ra az shoma daram.

Ghatan Nam e shoma dar Iran Azade Ayandeh dar kenare Azadmardani manand Sadegh Hedayat, Dr. Mohammad Moein, Pourdavoud, Ahmad Kasrawai, Dr. Masoud Ansari, Ali Dashti wa zendeh yad Dr. Koroush Aryamanesch gharar khahad gereft, chera ke shoma azizan dar batel kardane Sehre saherany manand e Ali Shariati (ke be hagh yeki az bozargtarin Sharlatan haye Iran Zamin dar teye hameye Ghoroon bodeh ast) eghadam shayesteh wa bayesteh kardeh wa mikonid.

Lotfan in Maghalaat ra edameh dahid.

Rasti mehrban yar jenabe Siawash Awesta in Dr. Hassan Abbassi(Gholabbi) dar Iran esme waghei oo che ast ? wa chera Esme Shoma ra baraye khodash entekhab karedeh ast ? Hadafe Regim az in Kar Chi hast ?

Az lotfe shoma ghablan sepas gozaram.

Payandeh IRAN, zendeh baad Azadi,

Eradat mande shoma
Kiomars az Almaan
(Simorghe Par wa Bal Shekasteh dar Ghorbat)

 

[alami tahmine - June 28, 2004 04:30 AM]

خانم محترمی که از استاد اوستا و دهممکی نوشتی اولا عکسها رو سايت خود استاد اوستا هست دوم اينکه با دهممکی مصاحبه کردند که اينم رو سايتشون هست سوم دروغ ننويسيد و حرفهای استاد اوستا را با مهدی ص خوب گوش کنيد
خصوصا فرمايشات عليوار و خشن استاد اوستا در آخرنوار که شامل تو حزب اللهی هم ميشه
تهمينه اعلامی اهواز

من با شريعتي بودم، محمود فرجامي، شرق
==========================
براى اينكه از ديد و بازديدهاى اجبارى خلاص شود رك و راست دروغ مى گفت!

اما چه خوب شد كه آزاد شد. زندان خيلى چيز هاى خوب داشت اما يك چيز خيلى خوب در آن يافت نمى شد، زن! خيلى زود عاشق همكلاسى بي حجاب اش شد و پوران شريعت رضوى را مثل هوو داخل جمع مان كرد. اما من حسودى نكردم، پوران هم به ما حسودى نمى كرد و همين عشقشان را محكم تر كرد. اگرچه پوران خودش دخترى ساده و آرام و صلح جو بود و پدرش مردى بازارى، اما خانواده اش سخت با روحيات على سازگار بود: اهل دانش و فرهنگ بودند و شهيد داده و مذهبى اما نه امل! به ويژه آذر كه در سال ۳۲ جلوى دانشگاه تهران به گلوله ستم كشته شده بود. على عاشق شده بود اما همانى بود كه بود، همچنان خواننده و نويسنده و البته سر به هوا؛ حتى سر عروسى اش هم دير آمد و با سروضع نامرتب. چه خجالتى كشيدم!

بعدها هميشه اين عادت به دير رسيدن برايش دردسر درست مى كرد، اما هيچ وقت حاضر نشد شب زنده دارى هايمان را فداى مقررات ادارى كند. البته اين طور نبود كه كند بودنش باعث دير كردن هاى هميشگى اش بشود، نه اتفاقاً خيلى هم به سرعت علاقه داشت. حتى وقتى در مزينان با بچه ها مسابقه الاغ سوارى مى گذاشتند عشق به سرعت و زود رسيدنش باعث مى شد چه سيخ ها كه به الاغ هاى بيچاره نزند! اتفاقاً اين عشق به سرعت و زود رسيدن و سيخ زدن به الاغ ها هم از آن عادت هايى بود كه هيچ گاه نتوانست آنها را از سر به در كند و دردسر هاى بزرگ ترى برايش ايجاد كردند! دوچرخه هم كه خريد و حتى بعد ها هم كه آن مسكوويچ سرمه اى رنگ را سوار مى شد، عاشق تند راندن و زود به مقصد رسيدن بود؛ مثل هميشه. مرا هم كه به دست مى گرفت باز تند مى راند.

براى اينكه از ديد و بازديدهاى اجبارى خلاص شود رك و راست دروغ مى گفت!

براى اينكه از ديد و بازديدهاى اجبارى خلاص شود رك و راست دروغ مى گفت!

براى اينكه از ديد و بازديدهاى اجبارى خلاص شود رك و راست دروغ مى گفت!

من با شريعتي بودم، محمود فرجامي، شرق
================================
 

- دكتر علي شريعتي براي نجات كشور از ديكتاتوري،اسلام را تبديل به يك ايدئولوژي تروريستي كرد. از اين ايدئولوژي بعدا عليه خودش و دوستانش استفاده شد.
سيد ابراهيم نبوي

www.erchad.com
www.erchad.com
www.erchad.com

 

شريعيتي يك آخوند بدون عمامه بود و بنيانگذار فرهنگ شهادت و مرده پرستي در ايران بود. امروز حرفهاي دكتر و همفكران ايشان ديگر خريداري ندارد.


daryush
قبول كنيد كه نظرات دكتر شريعتي و ونظرات ملي مذهبي مانند بازرگان و... ديگر فسيلند ديگر جايي در دنياي امروز ندارند فسيلان ديروز فسيلان دهه هاي گذشته تاريخند نه آينده وحركت ما... دنياي امروز جهاني سازي است جهاني سازي وتقابل با دنياي مدرن وفهم آن وحركت وتلاش وكوشش در آن نه رودررويي و قهر با آن
جهاني سازي وتمامي امكانات وقدرت و ابزار در آن
مرزهايي ديگر وجود ندارد

parvaneh

[abolhasan shariati - June 27, 2004 11:45 PM]

آقای سياوش اوستا هزارآفرين بر شما از شما ممنون هستيم ادامه بدهيد


تفكر دكتر شريعتي در مورد عموم مردم و تعجيل دكتر براي تأثيرِ نفوذِ عقايدشان روي اذهان عوام ، درست مثل همان سيخي بود كه به الاغشون ميزدن . و سرسختانه جهت اثبات عقايد خودشان ، هر عقيده اي را سركوب
مي كردند. (رجوع شود به كتابهاي ايشان)


قوله روشنفكري ديني واخيراواژه ملي ـ مذهبي وجزاينهاازمقولاتيست كه هرازگاه دروادي اهل مطبوعات وباالطبع درگستره جامعه(خاص ايران نيست)رايج ميشودودراين ديار فلكزده پس ازسالهاآزمون وخطاو خطاوبازهم خطا!ماهيتش كمابيش آشكارميگرددودرمنتهادرجه ميتوان آنهاراهمرديف مردمسالاري ديني شمردكه چندساليست داريم تجربه اش ميكنيم ودركمندش گرفتاريم.

والحق كه جمهوري جهل وجنايت حاكم رابايددست پخت روشنفكران ديني وملي ـ مذهبي امثال دكترعلي شريعتي دانست تا ملاهاي فيضيه نشين زيرااينان ازانقلاب شكوهمند
57 كما بيش هميني راميخواستندكه دارندولي آنان باآموزه هاي تئوريك وعملي خويش ملتي گم كرده ره راباوعده بهشت به دوزخي به معني واقعي كلمه رهنمون شدند.

كوتاه سخن آنكه بامراجعه به افكارداهيانه معلم شهيد!في المثل درزمينه رهبري وامت ،نقش وجايگاه مرجعيت و...مي بايد به قضاوت نشست كه ارتباط اين دست پخت با آن تراوشات ذهني دركجاوچگونه است؟

 


 

[omid paydar - June 27, 2004 11:42 PM]

آن موقع که امثال حسن عباسی و علی میرفطروس فرار را بر قرار ترجیح دادند و در خارج از ایران به پول درآوردن و خود نمایی و فضل فروشی مشغول بودند، کسانی مثل ابراهیم نبوی سکوت پیشه کرده بودند. امثال دکتر سروش به تصفیه دانشگاه از مخالفین سیاسی اشتغال داشتند. جلالی پور ها و شمس الواعظین ها در سپاه پاسداران خون می ریختند و حجاریان به معماری وزارت اطلاعات مشغول بود، اثری از نیما راشدان ها نبود شاگردان دکتر علی شریعتی در زندان اوین، زیر شکنجه و تازیانه یا در مقابل جوخه های اعدام ایستادند. آن زمان که اکبر گنجی و سعید حجاریان و لاجوری جوانان مردم را دسته دسته شکار می کردند، این شاگردان شریعتی بودند که گروه گروه به مسلخ برده شدند و در مقابل استبداد سینه سپر کردند و سر به دار دادند. امثال عباسی ها و ابراهیم نبوی ها نمی توانند منکر شوند که امروز نیز زندانهای جمهوری اسلامی از فرزندان شریعتی انباشته است: هدی صابر، تقی رحمانی، رضا علیجانی، حسن یوسفی اشکوری.

آن موقع که امثال حسن عباسی و علی میرفطروس فرار را بر قرار ترجیح دادند و در خارج از ایران به پول درآوردن و خود نمایی و فضل فروشی مشغول بودند، کسانی مثل ابراهیم نبوی سکوت پیشه کرده بودند. امثال دکتر سروش به تصفیه دانشگاه از مخالفین سیاسی اشتغال داشتند. جلالی پور ها و شمس الواعظین ها در سپاه پاسداران خون می ریختند و حجاریان به معماری وزارت اطلاعات مشغول بود، اثری از نیما راشدان ها نبود شاگردان دکتر علی شریعتی در زندان اوین، زیر شکنجه و تازیانه یا در مقابل جوخه های اعدام ایستادند. آن زمان که اکبر گنجی و سعید حجاریان و لاجوری جوانان مردم را دسته دسته شکار می کردند، این شاگردان شریعتی بودند که گروه گروه به مسلخ برده شدند و در مقابل استبداد سینه سپر کردند و سر به دار دادند. امثال عباسی ها و ابراهیم نبوی ها نمی توانند منکر شوند که امروز نیز زندانهای جمهوری اسلامی از فرزندان شریعتی انباشته است: هدی صابر، تقی رحمانی، رضا علیجانی، حسن یوسفی اشکوری.

آن موقع که امثال حسن عباسی و علی میرفطروس فرار را بر قرار ترجیح دادند و در خارج از ایران به پول درآوردن و خود نمایی و فضل فروشی مشغول بودند، کسانی مثل ابراهیم نبوی سکوت پیشه کرده بودند. امثال دکتر سروش به تصفیه دانشگاه از مخالفین سیاسی اشتغال داشتند. جلالی پور ها و شمس الواعظین ها در سپاه پاسداران خون می ریختند و حجاریان به معماری وزارت اطلاعات مشغول بود، اثری از نیما راشدان ها نبود شاگردان دکتر علی شریعتی در زندان اوین، زیر شکنجه و تازیانه یا در مقابل جوخه های اعدام ایستادند. آن زمان که اکبر گنجی و سعید حجاریان و لاجوری جوانان مردم را دسته دسته شکار می کردند، این شاگردان شریعتی بودند که گروه گروه به مسلخ برده شدند و در مقابل استبداد سینه سپر کردند و سر به دار دادند. امثال عباسی ها و ابراهیم نبوی ها نمی توانند منکر شوند که امروز نیز زندانهای جمهوری اسلامی از فرزندان شریعتی انباشته است: هدی صابر، تقی رحمانی، رضا علیجانی، حسن یوسفی اشکوری.

دست مریزاد. بعد از مدتها متنی شایسته آن بزرگ خواندم.

[راحت - June 27, 2004 06:24 PM]

به نظر من هم اندیشه های شریعتی قدیمی شده اند.
مخصوصن اگر از منصب قدرت بخواهند به نوشته های همچنین شخصی اثتنباط کنند برای ملت زخمدیده ما که همیشه بزرگترین ضربات را از راه دین خورده میتواند بسیار خطر ناک باشد.

 

[mona eslami - June 25, 2004 03:59 AM]

آقای احسان shariati با نام mostear بهزاد نوشته اند که shariati در مرزِ زمينی بازرگان mamnooe khorouj بود اما چون با هواپيما خارج شد ساواک nafahmid!!!! پيدا است شما هم مثل shariati هر doroughi را migouid آخر ساواک با ان قدرت tchetowr ميشه کسی را زمينی mamnooe khorouj کُنه اما havai نکنه؟؟!! انهم از تهران به پاريس!!! نه به istanbul و baghdad!!!
siyavash awesta ۱ افتخار بزرگ فرهنگی و علمی برای جهان و khosousan ايران است اگر پدر شما shariati ۶ تا کتاب نوشته و بد شما sokhanranihayash را کتاب کرديد... siyavash awesta ۶۰ تا کتاب tahghighi نوشته و ۵۰۰۰ ساعت حرف radioi دارد!!!! حالا شما چرا چشم خودتان را در برابر واقعيت ها mibandid؟

مونا اسلامی daneshjou در تهران و doustdar SIYAVASH AWESTA

 

[ali ali - June 23, 2004 04:33 AM]

انگيزه نگارش مطلب آقای ابراهيم نبوی تحت عنوان دکتر علی شريعتی، معلم شهيد ما تنها به خود ايشان مربوط است اما جای سوال و شگفتی است که چنين انگيزه ای ايشان را به تحريف های متعدد و برخوردهای ساده انگارانه سوق داده است. دوری از طنز واقعی و دست آويختن به ابزار جعل و تحريف در مطلب ايشان، طنزی تلخ ساخته است. آنچه که نگارنده را به نگارش اين مطلب واداشت بهره وری از فرصتی است آنهم در ايام سالگرد شريعتی برای پرداختن به يکی از مسائل مهمی که در مطلب آقای نبوی مورد اشاره قرار گرفته که چه بسا موضوعی قابل تأمل و بررسی در مجموعه آثار شريعتی است: موضوع جايگاه دموکراسی متعهد، دموکراسی، لائيسيته و امت و امامت در انديشه شريعتی. اما پيش از پرداختن به اين موضوع، چاره ای نيست جز اشاراتی کوتاه و اثبات مدعا در باره تحريفها و برخوردهای ساده انگارانه آقای نبوی. پلميک های سياسی که بيشتر از آن بوی عصبيت و آشفتگی به مشام می رسد را نيازی به پاسخ گوئی نيست. اينکه از نظر آقای ابراهيم نبوی عملکرد گذشته خودشان، عملکرد گذشته آقای حسين شريعتمداری، عملکرد گذشته مجاهدين خلق وعملکرد گذشته تک تک انصار حزب الله بر گردن شريعتی است، نيازی به پاسخ گوئی ندارد. بر اين عقيده ام که با آثار شريعتی پا به ميدان سياست گذاشته ام و امروزه نيز با تکيه بر عقل و شعور احساس خودم، مسئول افکار و آراء و عملکرد گذشته ام نيز می باشم همين و بس.

[nader - June 22, 2004 05:45 PM]

- دكتر علي شريعتي براي نجات كشور از ديكتاتوري،اسلام را تبديل به يك ايدئولوژي تروريستي كرد. از اين ايدئولوژي بعدا عليه خودش و دوستانش استفاده شد.
سيد ابراهيم نبوي

[محمد - June 21, 2004 11:06 PM]

دکتر شريعتي يکي از نوابغ ايران زمين است. افرادي که بدون دليل و استدلال به بدگويي در باره اين روشنفکر مي‌پردازند از همان منطق ملايان برخوردارند. براي محبوبيت او در بين مردم و بخصوص دانشجويان و فرهنگيان کافي است که به فروش کتاب‌هاي او بعد از گذشت سه دهه نگاهي بيفکنيد. او سمبل دينداري و آزادي خواهي در بين نسل آگاه ايرانيان است. براي اين امر کافي است که به تظاهرات و انقلاب هاي دانشجويي مراجعه کنيد. لازم به ذکر است که دشمنان او ملايان و بدتر از آنها روشنفکران بدون دين بوده و هستند.

[parast - June 21, 2004 08:28 PM]

حرفهاي دكتر شريعيتي و همفكران ايشان حرفهاي قرون وسطای است.

[ناصر - June 21, 2004 08:18 PM]

شريعيتي يك آخوند بدون عمامه بود و بنيانگذار فرهنگ شهادت و مرده پرستي در ايران بود. امروز حرفهاي دكتر و همفكران ايشان ديگر خريداري ندارد.

[ali - June 21, 2004 05:55 PM]

ميرفطروس : من فکر می کنم که انقلاب اسلامی سال ٥٧ آن " آئينه ء حقيقت" ی بود که تماميّت وجود ما را عريان و آشکار ساخت ، به عبارت ديگر : انقلاب اسلامی ، تبلور عينی قرون وسطای مخفی و مخوفی بوده که در جان و جهان ما خانه کرده بود . متأسفانه بسياری هنوز نمی خواهند در اين " آئينه " بنگرند تا بر بی بضاعتی های فرهنگی و بی نوائی های سياسی ـ فلسفی خويش واقف شوند ، طرح مسئلهء "توطئه" يا" دست انگليسی ها " و غيره . . . در واقع دستاويزی هستند برای گريز از اين واقعيّت و يا " مترسک " هائی هستند برای " امتناع تفکر " ما . با اين دستاويزها ماهمچنان نادانی های خويش را توجيه و بازتوليد می کنيم و راه سقوط به اشتباهات هولناک آينده را هموارتر می سازيم .
از طرف ديگر : يکی از ويژگی های ملّت ما ـ در طول تاريخ ـ اين بوده که پس ازهرتهاجم و طوفان ويران ساز تاريخی ، در خود فرورفت و در اين " بازگشت به خويش " کوشيد تا برای پايداری در برابر زوال و نابودی ، سنگرهائی بسازد . اين سنگرها و سايه بان ها در تاريخ و فرهنگ ايران اَشکال متفاوتی داشت : ازعرفان عصيانگر مابگيريد تا تاريخ نويسی ها وشاهنامه سرائی های نياکان ما . اين بازگشت به گذشته ـ البته ـ بمعنای " گذشته گرائی" نيست . اين نگاه يا بازگشت به گذشته ـ در واقع ـ سکوئی است برای پرتاب به آينده ،تلاشی است برای آگاهی از راز و رمز کاميابی ها يا شکست های ما . اينکه گفته اند : " گذشته چراغ راه آينده است " يعنی همين !
 

 

erchad0@hotmail.com  ارسال مقالات در باره شريعتی

Erchad.com